هوالمحبوب

 چرا آمدم ؟

 حقیر بفضل الهی از 13 سالگی درست یاغلط با احساس مسولیت اعتقادی در صحنه بوده و هستم انشا الله. در دوران دفاع مقدس کمی توفیق شاگردی شهداء را داشتیم البته اگر خدا یک روز هم بپذیرد این ناچیز در بجا آوردن شکرش عاجزم چند بار جسمم آسیب دید و امروز متأسفانه مدعی جانبازی هستم! در پرونده د نیا و بنیاد شهید 63% درصدهستم، اما اگر خدا با دعای دوستان یک درصد آن را بپذیرد باز هم تا آخر عمر نمیتوانم شکر این لطف را بجا آورم، بعد از جنگ هم به خیال خودم در صحنه بوده ام. ازتفحص پیکرهای مطهر شهدا تا راهیان نور حضور در دانشگاه و… یادم هست در اولین روزهای ورودم به دانشگاه(مهر ماه 1377در مقطع کارشناسی فلسفه، در دانشگاه بین المللی امام قزوین پذیرفته شدم) همان روزهای  ا ول در یک تریبون آزاد اسمم رو نوشتم  و خواستم از اعتقاداتم دفاع کنم دستم خالی بود اما دلم پر بود آخه آن روزها خیلی ها فیلشون یاد هندوستان کرده بود همه چی داشت فراموش میشد! حتی در نگاه خودیها و…!  وقتی مجری اسمم را خواند و رفتم پشت تریون همه اول به قیافه ام خندیدند و بعد با حرفهایم خودم را آنطور که بودم معرفی کردم گفتم بچه ها من واقعا از پشت کوه آمده ام! صدای خنده همه سالن دانشکده فنی مهنسی را فراگرفت چه خنده تحقیر آمیزی!!! احساس کردم با آن قهقه همه گناهانم تا آنروز رپخت؛ همان لحظه به رفقا توسلی کردم و در دم همه چیز چه زیبا شد!!! جاش نیست… یه روزی شاید از آن شبه معجزه و عنایت ویژه شهداء نوشتم انشاالله ! همه چیزعکس شد! ا لبته در آن سالهای سخت از این قبیل عنایات (دست گیری و هدایت شهداء ) فراوان شاهد بودیم که اگه عمری باقی بود در آ ینده بازگو خواهیم کرد؛ حوادث و دوران سختی را تجربه کردیم بارها در بیان مقایسه آن دوران با دفاع مقدس عرض کرده ام من درجنگ یکی دو جا از سر کم آوردن اشکم در آمد اما در این روزگار گاهی هفته ای نبود که اشکمان جاری نشود هر چه بود گذ شت، اما من فکر میکنم در همین سختی ها سازندگی وبالندگی کم نظیری رخ داد ! اگه کمی واقع بینانه بنگریم بعد از دفاع مقدس دومین رویش در رشد و بالندگی نیروهای انقلاب در همین دوران به اصطلاح اصلاحات رخداد مثل جنگ سخت و پر هزینه بود اما تجربه و دستاوردی گران سنگ داشت شاید یکی از ویژگی های آن روزگار بازگشت به توانمندیهای مغفول واقع شده خود بود که از سر نیاز و با توفیق اجباری به آن رجوع کردیم؛ خودباوری دوران دفاع مقدس تکرار شد که البته به نظر حقیر وجه اشتراک و منشا اثر در این زمان با دفاع مقدس جهاد و حاکم شدن روحیه جهادی بود! و اوج اثر جهاد اخلاص و کار برای خدا است چیزی که با کمال تأسف هم در پیروزی پس از دفاع مقدس مغفول واقع شد! وهم در پیروزی پس از دوران دگر اندیشها ! حقیقتا وجه اشتراک این دو دوره فطرت غفلت از کار برای خدا بود معطوف شدن به غنائم  و…!!! بله پذیرش حقیقت سخت است اما …؛ پس از پیروزی روند چینش عناصر نیروی انسانی برای کار و خدمت برایم قابل فهم نبود لذا بفکر ادامه تحصیل در حوزه افتادم که البته با توسل عنایت ویژه شهداء و طی هفت خوان رستم ! توفیق حضور در اردوگاه امام عصر(عج) پیدا کردم در همان سال دوم خادم بسج مدرسه معصومیه شدیم (بزرگترین مدرسه علمیه شیعه هم ازنظرکمی وهم از نظر کیفی چون با بیش از1200 طلبه و حداقل تحصیلات کلاسیک کارشناسی ،ارشد،دکتری و شکر خدا عموم سربازان آقا در این مدرسه فعالان و ممتازین دانشگاه ها هستند) در این مدت در معصومیه هم به خیال خودمان در کنار درس و بحث تلاشی کرد ه ایم، اما به تعبیر برخی دوستان همسنگر تلاشی مذبوحانه بود!!! و چون این  سعی متأسفانه هنوز ادامه دارد فعلا از بیان درد دل در این بخش بگذ ریم! البته دوستان عزیزی پیدا کردیم که خیلی می ارزند! در این سالها توفیاتی دیگر با دعای دوستان نصیبم شده از جمله اردوهای راهیان نور حقیقتا  بهترین  روزها و خاطرات خوشم در این دوران است، از سال 1377 که اولین اردوی راهیان نور دانشجویی را تجربه کردم و توفیق شاگردی علمدار روایت گری شهید حاج عبدالله ضابط را پیدا کردم تا کنون بیش از400 اردوی راهیان نور توفیق داشته ام که بیش از95% حضور در کاروانهای دانشجویی بوده ؛نمی دانم این همراهی برای همراهانم هم خیری داشته  یا نه!؟ اما برای خودم  خیلی عالی بوده امیدوارم این توفیق سلب نشود؛ همچنین دهها و بلکه صدها یادواره و شب خاطره کوچک بزرگ که باز هم نمیدانم برای مخاطبینم خیری داشته یا نه!؟ اما برای خودم جزء بهترین لحظات عمرم بوده انشاالله این توفیق هم با دعای دوستان از این نالایق سلب نشود!!! امرزه با بالا رفتن سن و نارسایی های جسمی کمی این ارتباطات سخت شده، مثلا همین لحظه که این سطرها رامینگارم دربیمارستان بستری هستم و برروی تخت این تلاش مذبوحانه را دارم ادامه میدهم ! و اما چرا به عرصه فضای سايبري آمدم یا به تأبیر برخی دوستان چرا حالا… !؟ راستش را لری بگویم، توان و سوادی برای عرض اندام در این عرصه مهم در خود ندیدم و امروز هم چیزی برای ارائه ندارم اما از مدتها قبل دوستان حقیر را تشویق و ترغیب برای ورود به این مهم میکردند و این روزها از طرفی احساس سایه مشکلات جسمی میکنم و از طرفی همین مشکلات ارتباطات را محدود میکند؛ بر آن شدیم فهم خود را از گذشته و حال به تدریج بنویسم تا در این اواخر اولا غلط هایم باعرضه به اساتید و دوستان نمایان شود تا شاید فرصت جبران و اصلاح را غنیمت بشمارم و ثانیا اگر بطور اشتباهی هم تجربه مثبت و قابل در ذهنم نقش بسته، منتقل شود که البته بعید است اما دوستان برای دل من میگن…!!! درهر صورت دیگر آمده ایم هر کی از دوستان اگه میترسد با بی سوادی در این عرصه حساس ممکن است که ضایع شویم کمک کند. حقیر چیزی برای ادعا ندارم اما با این وجود سعیم بر این است که فهم خودم از گذشته و حال را بنویسم و از همه دوستان توقع هدا یت و راهنمایی دارم خلاصه بقول دوستان همشهری ” بود که واردیگه … ” بنا داشتم درهفته بسیج سایت را آماده رونمایی کنم اما راهی بیمارستان شدیم و نشد، بقیه اراجیف طلب شما ا گر برگشتیم … !!! خلاصه …!  با توکل به حضرت حق و توسل به ائمه هدی علیهم السلام و مدد شهداء و یاری دوستان پایگاه را افتتاح میکنیم “وسلام ” (هشتم آذر نود و دو ساعت 12ظهر بیمارستان  آیت الله گلپایگا نی (ره) قم ( دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت – زارع)

کنار اروند

بهزاد زارع (کنار اروند)