80482_452

هو الشاهد؛
فقط محرما بخونن(2)
«دلتنگی‌های یک موجیِ بی‌سواد»

در غروب جمعه 19 دی‌ماه 93 با اینکه در شام ولادت اولین شاهکار خلقت، پیامبر رحمت (صل الله علیه و آله) و صادق آلش امام صادق(ع) وارد می‌شدیم و در حالی که مست و محو شکرانه‌ی این بزرگترین لطف خدا بر بشریت بودم. نمی‌دانم چرا دلم بشدت گرفته بود؟ نمی‌فهمیدم چرا بی‌قرارم؟ از اینکه غروب جمعه است و دل آن غایب از نظرها گرفته بود که این جمعه هم نشد … ؟ نمی‌دانم! واقعاً نمی‌دانم! نمی‌دانم از مشاهده چهره گله‌مند و منتظر یاری این آقای مظلوم!!! که در روز بهجت و شادی میلاد جدش با بار سنگینی از مسئولیت خطیر در این بقول خودش «پیچ تاریخی» در غم بی‌خیالی و قدرت طلبی و ساده لوحی و کم کاری و حتی نفاق و … برخی بظاهر یاران … ؟! در دیدار امروز مسئولان نظام و بزرگان و خواص و … (جمعه 17 ربیع الاول 93) در لابلای بزرگان خواصی بچشم می‌خورد با مقایسه چهره بعضی از آن‌ها با عملکردشان در کنار این مقتدر مظلوم یاد ابیاتی از مرحوم آغاسی افتادم «باز هم تکرار مکر عام و خاص – یک علی با بی‌نهایت عمرعاص …» همش در فکر کشف راز دلتنگیم بودم چرا …؟ تف به ریا ! رفتم زیارت رسوال الله (ص) را خواندم کمی آرام شدم اما باز هم … آیات آرام بخش سوره ها یی که با « سبح لله ما فی السماوات … » آغاز میشود تلاوت کردم . کمی دلم تسکین یافت اما بازهم … و… خدایا امشب طبق معمول (شام میلاد ) نباید دلگیر باشد و آنهم تا این حد !!!؟؟؟ برجستگی و عظمت مناسبت روز میلاد برترین مخلوق خدا اجازه مرور ذهنی دیگر مناسبتهای ایام را نمی داد! اما پس از صرف شام و نزدیک شدن به نیمه شب و… آشوب دلم بیشتر و بیشتر شد !!! فرصتی شد تا پیامکهای جدید گوشی را مروری کنم ناگهان ! راز دلتنگی نمایان شد !!! راز دلتنگی خبر از غفلتی بود که همه چیز با تحقق آن تمام میشود !!! پیامکی از یک رفیق موجی مثل خودم !!! سینه سوخته ای از تبار جامانده ها نوشته بود « امام خامنه ای : «شب عملیات کربلای 5 شب قدر انقلاب اسلامی است و انس با آن باعث وارسته شدن می باشد هر کس آن را فراموش کند نامش از اردوگاه انقلاب قلم خواهد خورد لذا باید این حادثه بزرگ را زنده نگه داریم و…» این متن پیامکی بود که پرده از راز دلتنگی های امشبم برداشت !!! الله اکبر! الله اکبر ! غفلت چه می کند ؟! تمام وجودم به شلمچه رفت .
آه آه آه !!! شلمچه ی 28 سال پیش در همین لحظات چه خبر بود ؟؟؟!!! آه از غروب امروز و جدایی ها و … آه از آن خداحافظی های بی بازگشت و… آه از آن جدایی های دیدار به قیامت و… آه از آن وعده گرفتن های صادقانه برای شفاعت و… آه از آن فراق و جدایی های جانکاه و… ! دم غروب امروز بود با موتور رفتم هتل پرشین آبادان مقر گردان 156 همشری ها را ببینم بچه های اسد آباد یرای حرکت بسمت خط عازم یودند . فتحعلی رستمی با آن چهره شادابش با آرپیجی و کوله اش از بالای کامیون پرید پایین و همدیگر را بغل کردیم بطوری که یکی داد زد یواشتر نارنجکهای کمرتون منفجر نشود !!! 10 سال بعد پیکر مطهر فتحعلی آمد و… آه امروز غیر از جامانده ها کسی اصلا" نمیتواند بفهمد آخرین دیداری که دوطرف میدانند آخرین دیدار است یعنی چه ؟ ( البته جامانده ها یی که رنگ عوض نکرده باشند !!! ) هیچ هنرمندی باهیچ ابزار و تکنیک هنری امروز قادر نیست خداحافظی گردانهایی که عازم خط بودند را بتصویر بکشد و آه و صد آه از برگشت بقایای گردانها که غالبا" یک سوم ، یک چهارم و… بیشتر نبودند !!! ( البته نمی خواهم تلاش هنرمندان متعهد عزیزی همچون حاتمی کیا و… را نادیده بگیرم اما … ) هیچ همرزمی امروز نمی تواند به پاسخ این سوال فکر کند «رفتن و جدایی ها تلختر بود یا برگشت 100 – 150 نفراز گردان400-500 نفری ؟ » نمیدانم کسی که ندیده باشد میتواند تصور کند این صحنه ها را و… ؟؟؟ آه و صد آه از این آه های بیهوده !!! آه از این آه های سرد تر از یخ که هیچ اثری در دلهای غفلت زده من و امثال من ندارد !!! چه کنم از طرفی دلم زمانا"ومکانا" رفته به آنشب شلمچه ( شب20 دیماه 1365 ) و از طرفی گاهی می ترسم به وضع اسفبار امروز خودم و اطرافیانم ریز شوم و مقایسه ای با آن شب های غیر قابل توصیف و… و از طرفی این عبارت سنگین تر از کوه حضرت آقا « شب عملیات کربلای پنچ شب قدر انقلاب اسلامی است » اولین کاری که در این آشفتگی دل به ذهنم زد این بود که پیامک را به همه رفقای زخم خورده « کربلای پنج » و برخی رفقای جوانی که بعدها دلشون با«کربلای پنجیها » گره خورده بفرستم و… با ارسال هر پیامک دلم هوایی تر شد دلم خیلی بی قرار و بی قرارتر شد و… ساعت داروهایم بود رفتم سراغ داروها قرص ها اسپری ها و… فقط نمی دانم چرا دراین « شب قدر » خواب آورها را منها نکردم ؟ شاید هم برای فرار از خود و خلاصی از آشفتگی ناشی از شرم غفلت و… بود . تا قرص ها اثر کند باز هم تف به ریا ! مجددا" به تلاوت آیات « سبح لله … رو آوردم وبه آیه 16 سوره حدید رسیدم «أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَکُونُوا کَالَّذينَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ » ( آیا برای کسا نی که ایمان آورده اند وقت آن نرسیده که دلهایشان بیاد خدا و آن حقی که نازل شده «قرآن» نرم و خاشع گردد و مانند کسانی نباشند که در گذشته کتابشان داده شد پس روزگار برآنها به درازا کشید و دلهایشان سخت شد و بسیاری از آنها نا فرمان بودند ) شنیده بودم دلهای خفته خیلی ها در طول تاریخ حتی غافلتر از من با تلاوت این آیه تکان خورده و بیدار شده و … آیه را دوسه بار تکرار کردم با کمال تاسف دل صاحب مرده من احسا سی نداشت که بماند .
کم کم داروها هم ا ثر کرد و در چشمها احساس سنگینی کردم و رفتم که بخوابم اما همین که وارد بستر شدم در دلم احساس تلنگری کردم عجب تلنگری !!! حال خوشی پیدا کردم دوباره دلم رفت شلمچه اینبار نه فقط دلم بلکه همه وجودم رفت شلمچه ، جاده شهید صفوی ، دژ، دریاچه ماهی ، شهرک دوئیجی و… ! نه فقط شلمچه آرام و ساکت امروز بلکه شلمچه با همه غوغاها و تلاطم و نا آرامی های آنروزو… علی رغم مصرف همه داروهای خواب آورحقیقتا" خواب از چشمانم پرید و بقول معروف چرتم پاره شد . از بستر جداشدم و پس از کمی … شروع کردم به نوشتن همین متن واقعا" خواب از چشمانم پرید کاش همیشه اینطور بمانیم ! یاد حرف حکیمانه استاد فرزانه حاج آقا عابدینی (امام جمعه موقت قزوین ) افتادم که گاهی دیر وقت با تماس تلفنی مزاحم وقت شریفشان میشویم میگم حاج آقا ببخشید خواب بودید بیدارتان کردم ؟ وایشان می فرمایند خواب مضر غفلت که همیشه هستیم اما ا گر منظورت این خواب ظاهری است نه بیدار بودم ! (البته ایشان بزگوارند و شکسته نفسی می فرمایند و به در میگن که دیوار بشنوند و… ) اما امان از خواب غفلت ! امان از خواب غفلت ! براستی آدم برای لحظا تی که بیدار میشود چقدر قشنگ است ؟! برعکس خواب بی ضرر و عاری از مسولیت ظاهری که شیرین است و آدم دوست ندارد بیدار شود و… !
بگذریم برویم همان شلمچه 65 آه از آن صحنه ها یی که امید چندانی به تکرارش نیست و یا اگر تکراری هم داشته باشد برای حقیر امیدی به دیدنش نیست . امروز چقدر دلم می خواهد کاش میتوانستم سوریه یا عراق یا … بروم و… ! خدایا در آن شب ها چه چیزها یی را به ما نشان دادید؟! خواب میدیدیم یا در عالم واقع بودیم ؟! بهترینهای خلقت بعد از انبیا وائمه (علیهم السلام ) چشم در چشم گلوله های رصام برای قربانی شدن برهم سبقت می گرفتند و سپر گلوله ها برای همدیگر میشدند… !!! براستی در دنیای وانفسای امروز قابل باور است ؟! براستی آیا با قلم و زبان الکن امثال حقیر قابل توصیف است ؟! شلمچه در آنی روز تراز روز شد و…
آه خدایا ما عددی نبودیم و چیزی هم نشدیم اما چرا آنروزها رادیدیم و امروز را هم باید ببینیم ؟عده ای که بعضا" خود شاهد آن جلوه های زیبای ظاهرا" غیرقابل باور بودند !!! همان السابقون (خودیهای متقدمین و یا متاخرین از ولایت ) امروز برای جلب توجه و رضایت دشمنان قسم خورده این نظام با هم مسابقه گذاشته اند و… !!! درهمین فتنه 88 برخی ازهمین السابقون با تمام توان آمدند که انقلاب را با همه عظمت و داشته هایش پیش پای قدرت طلبی خود ذبح کنند !!! که اگرحضورمردم بصیر ورهبری پیامبرگونه حضرت آقا نبود شاید بیش از هزار و چند صد سال عقبگرد می کردیم !!! خدایا چه صحنه هایی را شاهد بودیم و هستیم ؟! البته بعضیها از سابقونند و بقول خودشان فرمانده هم بودند و در راس جنگ و قرارگاهها اما رفقای همرزم می دانند که ما دو دسته فرمانده داشتیم یک دسته فرماندهان « برو » ودسته ای فرماندهان « بیا » !!! دسته اول فرماندهانی بودند که در قرارگاههای بتنی می نشستند کنار بخاری یا زیر کولر گازی و امر می کردند « بروید خدا با شماست » !!! و امروزهم وقتی صحبت از دفاع مقدس می شود می گویند ما از اول تا آخر بودیم و این تدبیر ما بود که جنگ را به سرانجام رساند و… اما دسته ای از فرماندهان مثل حسین خرازی ، همت ، بابایی ، باکری ، آبشناسان ، علی چیت ساز و صیاد شیرازی ها خود کیلومترها جلوتر حتی در عمق مواضع دشمن می رفتند و به نیروها می گفتن « بیایید خدا با ماست !!! » امثال حاج علی فضلی ،سردار نقدی ، حاج قاسم سلیمانی ، زاکانی ، سعید قاسمی ، آبنوش ، کوثری ، عزیز جعفری ، حسین همدانی و… از جمله فرماندهان بیا بودند و امروز هم در همه صحنه ها فرمانده بیا هستند لذا وقتی تصویر حاج قاسم در قلب خط مقدم داعش منتشر می شود تن ژنرالهای پنتاگن و اسراییلی میلرزد و…
بله اغلب کسانی که به تعبیر حضرت آقا «از اول بوده اند اما امروز کم آورده اند و… » از فرماندهان « برو» بودند نه فرماندهان « بیا » ! . شاید خیلی هم نشود به این دسته خورده گرفت که چرا با این سوابق در جبهه و… امروز بر طبل سازش می کوبند ؟ چون از داخل سنگر های بتنی که چیزی دیده نمی شد ! فقط گاهی اخبار رشادتها و مظلومیت ها را با واسطه می شنیدند « شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ » آن حکیم فرزا نه چرا فرمود «شب کربلای پنج شب قدر انقلاب است » بنظر حقیر و تمام جامانده های آن شب چون کربلای پنج و شلمچه هم مظهر« اقتدار» و هم مظهر« مظلومیت » این نظام است .
آه از آن جلوه های مظلومیت ! روزی از روزهای همین عملیات با برادر علوی (رزمنده و جانباز فداکار) راننده گردان در جاده شهید صفوی بطرف خط شلمچه می رفتیم حدود 300- 400 متر جلوتر از ما کامیونی پراز رزمنده درحال حرکت بود آنطور که بعدا" فهمیدیم بنظرم از بچه های اصفهان بودند . درست جلوی چشمان ما میگ عراقی شیرجه زد روی کامیون و موشک خود را دقیقا" داخل کامیون رها کرد و… الله اکبر! تا ترمز بزنیم به کامیون رسیدیم شاید تا حدود یک دقبقه از آسمان دست و سر و پا می بارید و…لااله الا الله ! آقایان اگر این صحنه ها را با چشمان خود می دیدند امروز فیلشان یاد هندوستان نمی کرد و… !!!
نمی دانم در آن شب های تاریک یکباره آسمان شلمچه چرا و چگونه روزتر از روز می شد ؟! بعلت بارش منور های خوشه ای بود؟ حجم تبادل آتش بی امان بود ؟ یا نه پرتو انوار چهره های خورشید گونه شایسته ترینهای خلقت بعد از انبیا وائمه (علیهم السلام ) بود که هر لحظه به نور واحد متصل میشدند و پرواز می کردند و … ؟ از طرفی بوی باروت ، دود و… و ازطرفی بوی خون و سوختن و کباب شدن بدنهای پاک و مطهر و مظلومی که با صدها برابر ، نابرا بری تکه تکه می شدند (نابرابر که چه عرض کنم ! بیانش بی فایده است چون برای کسانی که ندیده اند غیر قابل باور است و حتی برای کسانی که مثل حقیر شاهد بودند هم تداعیش خیلی سخت است ) چون در خیلی از پاتک ها و صحنه ها تعداد تانکهای تی 72 فوق مدرن روسی که صف کشیده بودند با تعداد مردان بی ادعایی که در نقطه مقابل برای دفاع ثابت قدم و مصمم روی خاکریزها ایستاده بودند برابر بود یعنی تن و تانک ! حتی بعضا" تعداد تانکها بیش از مدافعان روی خاکریزها بود !!! یعنی با گلوله مستقیم تانک که اصولا تانک پنجاه تنی را میزنند نفر میزدند !!! آری جسم 60 -70 کیلویی را باگلوله مستقیم تانک میزدند و پودر می شد و… الله اکبر! از آن باران خون ! و از طرفی غرش توپهای غولپیکر انگلیسی و… و جولان میگ های فوق مدرن روسی ومیراژهای 2000 فرانسوی در آسمان شلمچه که هرلحظه اولیایی را به خدا میرساند و… واز سویی نعره های « یازهرایی » که بر مدرترین و پیچیده ترین سلاحهای روز دنیا غلبه میکرد و… !!! از سویی تن های تنومند خوک گونه سنگر گرفته در داخل تانکهای تی 72 میلرزیدند (براساس اعترافات منتشر شده در خاطرات امروز خودشان) !!! اما از سویی تن های نحیفی بر روی خاکریزها یی که هرلحظه براثرشدید ترین انفجارها میلرزید « هرگزنلرزید » چون اگر میلرزید امروز ایران امن ترین کشور نبود !!! اگر میلرزید امروز« ما میتوانیم » شعار هر جوان ایرانی نمی شد !!! اگر می لرزید امروز شیطان بزرگ با همه هیمنه اش نمی گفت « ابتکار عمل درخاورمیانه فقط در دست ایران است » اگر دل یا پاهای آن مردان خدا می لرزید امروز گزینه نظامی روی میز روسای جمهور آمریکا از جمله اوباما نمی پوسید !!! براستی دقت کرده اید چرا اوباما وقتی میخواهد اورت بزند و از گزینه نظامی صحبت کند لب و لوچه اش میلرزد ؟؟؟ این رعشه و لرزش از ضرب و شصت کربلای پنج است !!! حقیقتا" کربلای پنج جمع « مظهر اقتدار» و« مظهر مظلومیت » نظام است
کربلای پنج چه از جهت صف آرایی دشمن و چه از منظر ایستادگی کم نظیر یاران خمینی (ره) که نظیر آن فقط در صدر اسلام و یا شب عاشورای سال 61 هجری در تاریخ ثبت شده آنقدر عظیم است که حقیر با وجود اینکه کمترین و ناچیزترین نقش راداشتم قادرم ساعتها و حتی روزها بنویسم و بنویسم و… !
باید خیلی در این تعابیر امام خامنه ای تأمل کرد چرا که ابعاد آنچه این بصیر فرزانه در خشت خام میبیند ما در آینه صاف هم نمی بینیم ! (درموردفتنه 88) فرمودند «چندسالی که بگذرد قلمهای آگاهان بین المللی خواهند نوشت ممکن است من آنروز نباشم اما خواهید خواند که چه توطئه ای بزرگی پشت فتنه 88 بود می خواستند ایران را تسخیر کنند » آنروز هم امام (ره) آن عارف سالک چه اشاراتی داشت که امروز کم کم برای دنیا نمایان می شود و… اساسا" بزرگی و عظمت هر حادثه ای زمانی آشکارتر می شود که اذعان و اعتراف دوست و دشمن را بهمراه داشته باشد . پیر و مراد آنمردان مرد، خالق این حماسه با اشاره به عظمت این عملیات فرمودند : «جنگ ما جنگ همه حق با همه باطل است » بعدها در خاطرات (اعترافات ) سرلشکر عراقی وفیق السامرایی می خوانیم «درجنگ با جمهوری اسلامی 86 کشور با تمام توان عراق را یاری میکردند از آواکسهای شناسایی آمریکایی تا میگهای شکاری 29 و تانهای فوق مدرن تی 72 روسی تا میراژهای 2000و توپهای ویرانگر فرانسوی تا مین های پیچیده والمرای ایتالیایی تا تاسلاحهای میکروبی آلما نی و… تاحمایتهای سیاسی انگلستان و… تا پول نفت عربستان وکویت و… تاافسران ارشد اسراییلی و… تا سربازان مصری و اردنی و تونسی و…همه وهمه بودند و…» یادمان که نرفته دراردوگاههای نگهداری از اسرای دشمن بیش از 30 کشور در ایران اسیر داشت !!! و این درحالی بود کشتی ما که حامل سیم خاردار(که کاربرد های مختلفی دارد ) خریداری شده از یکی از کشورها را درخلیج فارس متوقف کردند به بهانه اینکه سیم خاردار کاربرد نظامی دارد و… امام (ره) با اشاره به همین ضرب و شصت کربلای پنج بود که فرمودند :« ما در جنگ ابهت دو ابر قدرت شرق و غرب را شکستیم » حسین کامل داماد ملعون صدام بعنوان فرمانده ارشد نقطه مقابل درخاطرات خود در خصوص این عملیات مگوید ومیگوید و در پایان چنین خلاصه مینویسد : « اگر بخواهم نبرد شرق بصره را در یک جمله خلاصه کنم آن جمله این است که پیچیده ترین و بروز ترین سلاحها از سراسر دنیا آمد و در نبرد شرق بصره در مقابل اعتقادات مرد » و باز هم در فرمایشات آن پیر و مرشد این بچه ها آمده : « جنگ ما فتح لبنان و فلسطین و افغانستان و… را بدنبال خواهد داشت » قریب به دو دهه بعد آقای برنژسکی در اوج نبرد 33روزه لبنان برای متقاعد کردن و مجاب شدن جنگ طلب ها یی که در آمریکا میگفتند اکنون وقت آن است به خود ایران حمله کنیم اینگونه استدلال کرد : « آقایان عاقلانه تر حرف بزنید آنچه را که امروز در جنوب لبنان شاهدیم فقط یک ورژن از نبرد شرق بصره است که قبلا" تجربه شده چه زود آن تجربه تلخ را فراموش کرده اید؟» براستی بعضی ها بعنوان سکاندار دستگاه دیپلماسی این نظام با چه استدلالی و محاسبه ای « میگویند امریکا اگر بخواهد ظرف چند دقیقه ما را با خاک یکسان می کند ؟؟؟ » البته شاید خودش را گفته !!! آقای ظریف مدام دستان کریه کری را با چه امیدی و چرا می فشارد ؟؟؟ چرا خود آنها به این باور رسیده اند اما برخی دوستان خود ما … امام ما فرمودند : « ما در جنگ بود که انقلابمان را صادر کردیم …جنگ ما بیداری ملتهای مسلمان را موجب خواهد شد و… » و امروز بعضی ها چقدر این پیش بینی های پیامبر گونه امام (ره) را ارج می نهند و در فرصت پیش آمده – بیداری اسلامی که یکی از برکات کربلای پنج است – برای انقلاب ایفای نقش می کنند و… ؟؟؟ البته بماند که این حماسه بزرگ با چه رنج ومجاهدت وهزینه ای رقم خورد چه کسانی هزینه آنرا پرداختند تا امروز مثل منی قدر نشناس در ضمن متنعم شدن ازبرکات آن فقط پز آنرا بزنیم و… ؟ از کانالهای پر از شهیدی که بعضا" حتی آدم برای عبور مجبور بود بر پارهای جگر خود یعنی شهدا یی که مثل برگ خزان درو شده بودند پا بگذارد و… !!! و پدران و مادران همین بچه ها در شهرها زیر بمباران ساعتها در صف مایحتاج ضروری و عمومی می ایستادند و اجساد فرزندانشان را با افتخار تشییع می کردند و… اما هرگز هیچ کس نگفت : «مگر گلهای شولاتی شلمچه آرمان ماست که اینهمه هزینه برای آن بدهیم و… ؟ »چون افق این راه را میدیدند و… اما امروز مسولان کوته بینی با وقاحت تمام می گویند« مگر چرخیدن سانترفیوژ آرمان ماست ؟ » حمل بر… نشود حقیر و خانواده بنده سهم ناچیزی در این نظام داشتیم اما هرگز فراموش نمی کنم بعد از عملیات کربلای پنج که مختصر جراحتی هم برداشته بودم و هم زمان مرحوم اخوی بزرگتر در جزیره مجنون بشدت مجروح شده بود و در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد بستری بود و اخوی کوچکتر هم تاز به جنوب اعزام شده بود در این اثنا مرخصی آمدم دیدم مرحوم ابوی با مادر 3 شبانه روز بصورت نوبتی در صف نفت ایستاده اند تا دوسه حلب 20 لیتری نفت بگیرند . اما هرگز از آن پدر و مادر بی سواد نشنیدم بگویند: « باتلاقهای جزیره مجنون و بیابان های جفیر که آرمان ما نیست چرا ما باید … » !!! نه آنها و نه هیچ پدر و مادری دیگر ندیدم و نشنیدم بگویند کوتاه بیایید مگر خاکریزهای طلاییه آرمان ماست ؟ ! چه شده است که امروز مسئولین بقول خودشان با سواد و تحصیل کرده نمک رشادتها و ایستادگی های آنروز را می خورند و نمکدان عزت ملت را می شکنند و اینقدر عواما نه در آرمانهای این نظام با همه این هزینه هایش نا جوانمردانه تشکیک میکنند و…؟! هزینه که چه بگویم بقول عوام یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید ! در مرحله دوم عملیات کربلای پنج بقایای یکی از گردانهای لشکر 31 عاشورا را دیدم که درحال برگشت به عقب بود این گردان که از شیر بچه های آذری بودند تماما" خون بالا آورده بودند و… در جزیره بوارین 48 ساعت جنگیده بودند تن به تن در تمام شبانه روز عملیات کربلای پنج گاهی درگیری به مشت و لگد می کشید و… عراقی ها دراین جزیره انبار مهمات شیمیایی داشتند و در حین درگیری این انبار مهمات منفجر شد این ننه مرده های آذری آنقدر جنگیده بودند و دویده بودند و استفراغ کرده بودند و… همه خون بالا آورده بودند یعنی وقتی اینها را دیدیم تعجب کردیم همه لب و لوچه هایشان خونی بود و… دیگر نای حرکت به عقب نداشتند !!! عملیات کربلای پنج حدود 75 روز طول کشید درتمام شبانه روز این مدت آسمان شلمچه جولانگاه پیشرفته ترین هواپیماهای میگ 29 ، میراژ 2000 ، سوخو و… بود . 64فروند از این جنگنده های فوق پیشرفته هدف قرار گرفت یعنی تقریبا" روزی یک فروند برخی رزمندگان خارج از منطقه عملیاتی وقتی مطلع میشدند تصور میکردند در شلمچه سلاح جدید ضد هوا یی در اختیار رزمندگان قرار گرفته می پرسیدند هر روز میگ 29 و میراژ میزنید ! با چی می زنید ؟ و معمولا بچه ها در پاسخ میگفتند سلاح جدیدی نیامده از بس که هواپیما زیاد است لنگ کفشت را هم به هوا پرتاب کنید به هواپیما برخورد میکند !!! در این عملیات یک مورد اتفاق افتاد که رزمنده ای با آرپی جی هواپیما زد !!! ایها الناس ! برد آرپیجی چقدر است وکاربرد آن چیست ؟؟؟ آنطور که دریکی از اسناد رسمی مرکز مطالعات جنگ دیدم درطول این هفتادو چند روز عملیات محدوده 700کیلومتر مربعی ای شلمچه بطور متوسط روزانه بیش از 200 بار بمباران شده تبادل آتش توپخانه طرفین به حدی بود که بکرار شاهد برخورد گلوله های توپ و خمپاره ما و دشمن در آسمان بودیم ! شاید در نبرد ها گرم نادر باشد گلوله توپ طرفین در هوا برخورد کند اما در این عملیات هر لحظه این ناممکن ممکن می شد . خدایا یاران خمینی چه رنجی در آن ایام برای تحقق فرمان مراد و مرشد خود که همانا عزت اسلام عزیز بود متحمل شدند … ؟ ! ای تاریخ و ای خاکهای سوخته شلمچه که پاره های تن این مردان مرد را در خود جای داده ای تو شاهدی و فردای حساب هم گواه باش یاران خمینی به چه قیمتی بر سر تحقق آرمانهای اسلام ناب محمدی (ص) ایستادند و… ؟ خدایا امروز چطور و با چه مجوزی عده ای محصول این رنجها را چوب حراج میزنند و با ژست روشنفکری دم از سازش و گذشت میزنند . براستی چه چیزی و چه کسی تغییر کرده که بعضی ها برای سازش از هول حلیم در دیگ می افتند ؟؟؟ نظام ما تغیرکرده ؟ نظام ظالم سلطه تغییرکرد ؟ یا فقط خود شما ؟ مرجع تقلید این آقایان (شیخ یوسف صانعی ) سال گذشته در مصاحبه با یکی از رسانه های اونور آبی گفته بود : « بنظرم وقت آن رسیده که ایران و آمریکا از هم بگذرند و… » این حضرت آقا !!! هرگز به این سوال پاسخ نداد اگر ما قراراست از آمریکا و اذنابش بگذریم معلوم است باید از چه بگذریم ، از خون سیصد هزار شهیدی که شایسته ترینهای خلقت بعد از انبیا و اولیا خدا بودند ؟ از رنج بیش از یک ملیون جانبازی که هنوز هم سوز و ناله ها و درد جراحاتشان در اغلب خانه ها در جریان است ؟ از داغ سوختنن 290 مسافر مظلوم در ایرباس ؟ ازمجروحان شیمیایی که با دهها درد ناشناخته ذره ذره می سوزند و … ؟ ازحدود 7000پدر و مادری که در حسرت دیدن حتی تکه ای از استخوان فرزند دلبندشان دار فانی را وداع گفتند و دیدارشان با گم گشته خود به قیامت موکول شد و…؟ از رنج صدها برابر نابرابری اسارت دهها هزار آزاده ای که هنوز هم زخم های غیر انسانی ترین شکنجه ها بر پیکرشان خواب از چشمان برخی از آنان گرفته و…؟ از17400شهید مظلوم ترور که هنوز هم ادامه دارد و قاتلان آنها هم در سایه امن دنیای متمدن غرب وحشی ! مورد حمایتند و…؟ ازاین همه بچه شهیدی که باغم بی پدری بزرگ شدند و امروز هم با زخم زبان سهمیه دارها و… گزیده می شوند و… ما ازچه باید بگذریم ؟؟؟ حضرت آقای صانعی و تمام مریدانش که قائل به کدخدایی نظام سلطه هستند بفرمایند حالا آمریکایی ها باید ازچه چیز ایران بگذرند و ما را ببخشند و… ؟؟؟ ما معلوم است باید از چه بگذریم اما آن کدخدا قرار است از چه بگذرند که آقایان ملتمسانه دل به تحقق آن بسته اند و… ؟؟؟ فرزندان خمینی میدانند و فراموش نمی کنند مرکز این همه جفا و ظلم و وحشی گری کجاست و هرگز اجازه نمی دهند سیاست بازان قدرت طلب مبتلا به آلزایمر حافظه تاریخ این ملت را دگرگون کنند و… فرزند خمینی کسی نیست که فقط پسوند اسمش خمینی باشد فرزند خمینی گمنامانی همچون رمضان طاهری جمال هستند . امثال رمضانها فراوانند اما حیف که زبانشان مثل من دراز نیست تا دل پر درد خود را باز کنند این مطلب بیش از حد طولانی شد اما اگر عمری باقی بود در مجال دیگری از فرزندان راستین خمینی خواهم نوشت من موجی و بیسوادم و حد و اندازه استاندارد یک مقاله را نمی دانم اما دوست دارم اگر کسی از دوستان این یاداشت را خواست انتشار دهد آن را با همین عنوان « دلتنگی های یک موجی بی سواد » انتشار دهد (بیستم دیماه نود سه – دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت – زارع )

۳۹ دیدگاه برای “دلتنگی‌های یک موجیِ بی‌سواد؟!”

  • پرویز می‌گه:

    سلام در دنیایی که مرز مجاز و واقعیت درهم شکسته است، مثل همیشه واقعی تر از واقعی نوشتید. سلامت باشید انشاءالله

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام دکتر جان ! ممنون از حسن نظر تان ! حقیر و مطالب پراکنده حقیر شایسته این لطف نیستم اما این بزرگواری شماست که به ما امید می دهد ! التماس دعا !

  • ncm می‌گه:

    سلام حاج آقا.خدا قوت… برای من و امثال من شاید آنچه به تصویر کشیدید تجربه نشده است،اما گونه ای بیان کردید که تصاویرش جلوی چشم خواهد آمد. در عجبم از آن فرماندهان “برویی” که فرمودید. به نظرم در ادبیات سیاسی ایران تفکیک کردن فرماندهان(مسئولان) “برو” و “بیا” کاری واجب است که باعث روشن شدن خیلی از مسائل خواهد شد. اگر اجازه بدهید متنتان با کمی ویرایش در راستگویان منتشر شود…www.rastgooyan.com

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خانم موذن ! ممنونم خوشحال شدم اینجا تشریف آوردید ! درمورد انتشار هم اگر ویرایش فرمودید اطلاع بدهید مانعی نیست که اگر قابل نشر باشد منتشرشود سلام به خانواده محترم برسانید التماس دعا !

  • ضیاء می‌گه:

    سلام. تو با این نوشته پر مغز و پر احساس امشب من را به شب پر تلاطم خود وصل کردی.مثل همیشه بر من اثر آسمانی گذاشتی.ممنونم

  • امیر فتاح زاده می‌گه:

    سلام حاج آقا زارع
    نمیدونید چقدر خوشحال شدم که دیدم دوباره نوشتید. نوشته های شما همیشه آب سردی هست بر خواب غفلت منه…
    همیشه تو سفرهای جنوب روایتهاتون در مورد کربلای پنج رو یه جور دیگه دوست داشتم و چقدر لذت بردم که اون خاطرات رو با شیوه ای بسیار زیبا تر خوندم.

    ازتون خواهش میکنم به صورت منظم بنویسید تا شاید با این سطل های آب سرد که روی روح خواب رفته افراد امثال من میریزید مسیر رو پیدا کنیم و تو این پیچ تاریخی سخت تو دره نیوفتیم…

    التماس دعا

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام امیرجان ! شما امید مان هستید کاش همه مثل شما بیداربودند! دلم برای شماوهمه دوستان تنگ شده! دعابفرمایید!

  • shalamcheh می‌گه:

    سلام باصفا
    دلم برای دل نوشته هاتون تنگ شده بود

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      علیک سلام بامرام ! ما هم برای همه خوبان دلمون تنگ شده بود اما مدتی کمی کسالت داشتم بعدش هم اینترنت نبود و…. دعابفرمایید !

  • جواد شویان می‌گه:

    سلام ورحمه
    یه نفر بود که همیشه ارزوی شهادت میکرد، ولی دیدن دیگه خبری نیست! تعطیل کرده ارزوی شهادتو …/ ازش پرسیدن چی شده رفیق؟ پشیمون شدی یا بیخیال …؟!
    گفت: نه، بیخیال شدم نه پشیمون، بهم گفتن به همین زودیا می پّری … منتظرم…/

    حاج بهزاد! داستان اینه که من غافل شدم، یادم رفته که باید چیکار کنم! چند ماه بود که از هر دوسه روز یه بار به امید اینکه مطلب جدیدی بنویسید، یه سر به سایت شما میزدم، ولی خبری نبود! الحمدلله که وقتش شد. ممنون که ما جوونارو قابل میدونیدو برامون وقت میذارید. مارو ببخشید که مایه دلسردی شما و امثال شماییم.
    دعا کنید ما همت کنیم، مثل همت ها بشیم، از خواب غفلت بیدار بشیم …یاعلی مدد

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام جوادجان ! ممنون از حسن نظرتون ! نفرمایید همه امید ما جونایی مثل جنابعالی است خدابرتوفیقاتتون بیفزاید ! التماس دعا !

  • حاج عبدالله می‌گه:

    سلام حاج آقا
    حقیقتا استفاده کردیم … مطلب تکان دهنده ای بود … مثل همیشه … نقطه نظر آقای فتاح هم ما رو یاد فضای دانشگاه انداخت! که فرموده اند ” نوشته های شما همیشه آب سردی هست بر خواب غفلت منه…” :)

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام حاج عبدالله عزیز ! خوش آمدید انشاالله که همه ما بیدار بشویم ! البته شما بحمدالله هستید ! دعابفرمایید !

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    حاج آقاااااااا…..

  • شهیدمحمدرضانیلی می‌گه:

    سلام مرد
    خیلی مخلصیم حال اومدم بادست نوشته قشنگتون.یه یادگاری خوشگلی هم ماکربلای5داریم امابی ادعا روح همه شهدا شاد.راستی حاجی کربلا یادتون بودم ،سردار جعفری روهم بین الحرمین دیدیم حال کردم هنوز فرماندههای جیگر داری داریم

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام مهندس جان ! قبول باشه انشاالله باهاوبارها خداقسمت کنه مشرف بشید خانواده محترم روهم سلام برسونید خدا حفظتون کنه !یاعلی !

  • ابوالفضل مولایی می‌گه:

    آآآخیششششششش
    دلم …

  • محسن جوادیان فرد می‌گه:

    سلام علیکم
    دیدار شما توفیقی است که حقیقتا خیلی کم نصیبم می شه و همینطور هزارتا ای کاش … که لای غفلت سیم خاردارهای نفس لعینم مونده و…
    دعا بفرمایید تا راه را پیدا کنم و به جمع بیدارها بپیوندم…
    بازهم مثل همیشه با دستهای خالیم شرمنده امامم هستم .
    به دعایتان سخت محتاجم.
    ان شالله سایه تون همیشه بالای سرمون باشه و قدرتونو بفهمیم…

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام شادوماد ! خبلی مخلصیم تبریک عرض می کنیم ! خیلی دوست داشتم مجلس خدمت برسم اما نشد سلام برسونید بخصوص حاج آقا ! آقا محسن ماخودمون گرفتاریم دعاکنید ! یاعلی !

  • ncm می‌گه:

    سلام حاج آقا. عرض ادب و ارادت. بنده با اجازتون متن رو ی مقدار من باب کوتاه شدن ویرایش کردم، اگر امکان داره ی آدرس میل بدید تا براتون ارسال کنم. بعد از تایید شما ان شالله منتشر بشه.

  • خلیل کردی می‌گه:

    حاج آقا زارع خسته نباشید درود خدا برشما که با این دل نوشته شور انگیز بعد از 28 سال پنجره زیبایی را به صحنه نبرد کربلای 5 به روی این حقیر گشودید ، دست گلتان درد نکنه ! با درود به تمامی شهدا و جانبازان و آزادگان 8 سال دفاع مقدس بویژه رزمندگان نبرد عملیات غرور آفرین کربلای 5

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام حاج خلیل ! خداقوت شما که خود پیش کسوتید ومادر محضر شمادرس پس میدهیم ! رنجهای خیبر وبدر و… را شما کشیدید وما پزش را میدهم انشاالله در این سایت از خاطرات قشنگت مارا بی بهره نکنید ! سلام به عباس آقا وخانواده برسونید التماس دعا !

  • آذری می‌گه:

    درود بر حاجی عزیز.
    دفاع مقدس به واقع برای ملت ما همچون دانشگاهی همگانی بود، دانشگاهی که والاترین دانش آموختگان آن یعنی شهدا، برای همیشه تاریخ این یادگار را در ذهن ملت ایران بر جای گذاردند که «ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد».
    پیروز باشید

  • امامی می‌گه:

    با سلام و تشکر از مطلب زیبا و مفیدتون
    حاج آقا دستتون درد نکنه. ما تا می آییم تو دنیا خواب خرگوشی رو عمیقا تجربه کنیم شما نمی گذارید.
    بازهم تو خواب آشفته شدم

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خانم امامی ! کاش همه خواب رفته ها مثل شما بودند ! خدابرتوفیقاتت بیفزاید ! بهخانواده سلام برسونید التماس دعا !

  • ابراهیمی دینانی می‌گه:

    سلام برسرلشکر خودمان…
    با خوندن دلنوشته هاتون یاد حرف حضرت امام با این مضمون افتادم که فرمودند نگذارید آنان که در این انقلاب دستی بر آتش نداشته اند این انقلاب را به دست بگیرند… جای تعجب نیست اگر برخی مسئولین راحت و بیدغدغه آنطرف مرزها با رفیق آمریکاییشان ساخت و پاخت میکنند آنها که روزهای سخت انقلاب روزهای دردآور جنگ و روزهای تلخ فراق پشت میزهای شیک کلاسهای آن ور مرز خواب آشفتگی های داخل را تجربه نکردند … از دردهای این ملت یک تب را هم تجربه نکردند بزرگترین مشقتشان حمل چند کتاب تا دانشگاه بوده… محل تحصیل لوکس و محل زندگی مرفه منشانه شان خبر از جنگ و شهادت و درد و خون نداشته نباید هم پای آرمانهای ملتی بایستند که با سلاح خون بر همه دنیا غلبه کرده است … درد امروز ما ناشناخته بودن عظمت آرمانهامون برای بعضیهاست… درد امروز ما روی کار آمدن کسانی است که نمی دانند آرمان مقدس را چگونه باید هجی کرد… خواب آنها تمدن پوشالین آن ور مرزی است …برای آنها تمدن بزرگ مکتب شهادت مفهوم ندارد … درد ما هرچه هست از خودیهای اندرون سوز خودمان است :( …ببخشید بنده در حد این حرفها نبودم و متاسفانه از حرف سرایی هم کم نمی آورم اما کو عمل برای من … درد خودم هم از خودم است :( … مارو دعا بفرمایید حاج آقا … دعای شما رو همیشه حس میکنم هر وقت که به یاد ما از حقیقت جا مانده هایید….

  • علی می‌گه:

    سلام حاج آقا محشر است
    خدا حفظ کند شما و امثال شما رو
    کولاک کردید حاج آقا
    واقعا محشری

  • محمدتقی ضرغام افشار می‌گه:

    سلام فرمانده عزیزم
    در زمانه ای که عده ای بنام واقع بینی، قلمرو آرمانگرایی را نو به نو، تقلیل میدهند
    در روزگاری که عده ای برای فرار از سبوعیت گرگان، ما را به دامان روباهان دعوت میکنند
    در زمانی که مرزهای حقیقت و مصلحت را برایمان تار و تارتر میکنند
    در این روزگار جاهل پرور
    نفسهای شما، همان بارانیست که سیاهی های جهل، فریب و کرختی را از شهرمان پاک میکند
    خدا حفظ کند این نفسها را…

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام آقای مهندس
      خیلی خوش آمدید نکات خیلی مهمی اشاره کردید البته منهای آنجایی که در مورد این حقیر بود شما لطف دارید

  • سلام بر عزیز جانم
    نکات شما بوی رطوبت گونی های سنگر را می دهد که
    انسان یاد خنک های آن و اخلاص بچه ها و مشام ولایت پذیری آنان را می دهد. کسانی که شیران روز بودند و زاهدان شب ، با دوست و دشمن ((اشداء علی الکفار و رحماء بینهم)) بودند کسانی که شهادتشان در شوره زار فتنه لاله کاشت و امروز به بستان رویش لاله های ولایتمداری تبدیل شده است. شما بگویید ، باز بگویید ، و همیشه بگویید تا شاید ما طریقه شهدا را در این دنیای وانفسا گم نکنیم. ارادتمند قلبی شما عبدالفتاح اهوازیان

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام سردار عزیز ! مخلصیم خیلی خوش آمدید به خانه ما ! ممنونم از لطف شما ما شاگرد شما هستیم ! ودرس پس میدهیم امید وارم اشکالات ما را تصحیح بفرمایید ! آماده ایم از سردارشهید سرلشکر پاسدار علی هاشمی اززبان شما همرزم وهمراه ایشان در این سایت بخوانیم به امید حضور مجدد حضرتعالی وبیان راز هور ویوسف هور و … التماس دعا!

  • محمدرضا آصف پور می‌گه:

    فوق العاده بود استاد

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.