دست-لطف

هو الحاکم؛

ششم تیرماه سال 60 یادآور یکی از بزرگترین مواهب الهی است که خدا در این روز اراده کرد و حقیقتی را برای تعالی انقلاب و تکامل ما حفظ نمود؛ که به قول علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) «اگر تا آخر عمر هم سجده کنیم حق شکر آن ادا نمی‌شود» در این روز خداوند متعال لطف و عنایت خود را بر نهضت امام(ره) و انقلاب اسلامی تمام کرد و سکاندار نظام اسلامی را از تروری بسیار حساب شده و پیچیده حفظ نمود؛ حقیقتاً در تاریخ انقلاب، فراز و فرودهای فراوانی داشته‌ایم و در هر گردنه‌ای از گردنه‌های سخت و سنگلاخی شاهد لطف و عنایات ویژه حضرت حق بوده و ان‌شاالله هستیم و اگر نبود این توجهات ویژه الهی؛ هر طوفان و توطئه‌ای از صدها طوفان و توطئه و خشم شیاطین کافی بود برای ساقط کردن این نظام که امید مستضعفین و محرومان عالم است؛ اما از میان صدها لطف و محبت الهی خدا در ششم تیر سال هزار و سیصد و شصت هجری شمسی با حفظ جان انقلاب از تروری فوق‌العاده حساب شده؛ عنایتی خاص به تداوم امید همه مظلومان عالم کرد؛ خدا را هزاران بار شکر!!! گرچه استکبار جهانی همانند امروز در عراق و سوریه و… با دستان آلوده‌ی فریب خوردگان خود از ابتدای طلوع این حرکت نجات بخش مستضعفین عالم ده‌ها جنایت و ترور کور داشته‌اند، اما برخی از این اقدامات بسیار حساب شده بود؛ ترور امثال مطهری‌ها و … براستی مطهری کی بود؟ امروز پس از 35 الی 40 سال نوارهای سخنرانی او را تبدیل به کتاب می‌کنیم و به اعتراف دوست و دشمن هنوز بهترین سرمایه‌ی جبهه‌ی انقلاب اسلامی در حوزه‌ی علوم انسانی است!!! مفتح کی بود؟ آن‌روزهایی که فضای کشور آنقدر مسموم تبلیغات دشمن بود که در خیابان‌های پایتخت تاکسی‌ها هم روحانی سوار نمی‌کرد و می‌گفتند چپ می‌کنیم!!! آخوند شقون نداره و …!!! مفتح در چنین فضایی آنقدر فضائل غیرقابل انکار داشت که عضو هیأت علمی دانشگاه ما در کشور شد!!! چه کسانی را هدف قرار دادند؟؟؟ آیت‌الله بهشتی کی بود؟ در آن دوران نا بسامان و سخت انقلاب، بهشتی پیش نویسی برای قانون اساسی تدوین کرد و 98% مردم ایران بر آن صحه گذاشتند و… امروزه نه فقط ما بلکه هر وجدان منصفی با کمی تأمل درمی‌یابد و هوشمندی بهشتی را تحسین می‌کند که با همه‌ی شیطنت‌های دشمنان داخلی و خارجی به قول معروف مو لای درز این قانون اساسی نمی‌رود!!! و رجایی؛ باهنر و … بله برخی از این اقدامات تروریستی در نهایت هوشمندی طراحی و اجرا شده!!! از آن میان ترور جان انقلاب حضرت امام خامنه‌ای (مدظله العالی) بسیار حساب شده بود!!! آن‌ها درست نشانه رفته بودند و متأسفانه خیلی بهتر و دقیق‌تر از ما گرانیگاه‌ها را تشخیص می‌دهند و … امام خامنه‌ای کیست؟؟؟ سؤالی که ذهن خیلی‌ها را در دنیا مشغول کرده است!!! ماجرای فهم صحیح شخصیت این عبد صالح خدا برای دشمنان معمایی بس پیچیده است اما …
تجلی تقوی و اخلاص: به نظر حقیر امام خامنه‌ای را با ید مانند اجدادش در لابلای بیان صادق خود او جستجو کرد؛ بعنوان مثال این خاطره از لسان مبارکش: «یکی از آرزوهای قلبی‌ام تحصیل در حوزه علمیه قم بود. همواره از خدا می‌خواستم این توفیق را به من عنایت کند و … روزی دعایم مستجاب شد و در حوزه قم توفیق حضور پیدا کردم؛ تازه داشتم گرم می‌شدم نامه‌ای از پدرم آمد که نوشته بودند من بینای‌ام را دارم از دست می‌دهم و کسی کنارم نیست و شما باید بیایید مشهد و کنارم باشید و … خدایا این چه امتحانی است؟ من که به تازگی به آرزوی دیرینه خود دست پیدا کرده بودم، نمی‌توانستم دل از قم بکنم و … رفتم خدمت اساتید و سؤال کردم چه باید کرد؟ اساتید و بزرگان وقت فرمودند: «امر پدر است باید اطاعت کنید.» در حالی که باورش برایم خیلی سخت بود اما اطاعت امر پدر را کردم که همانا اطاعت امر خدا بود و … و امروز شاید هرچه دارم مربوط به آن یک تصمیم است که فقط برای خدا بود»
چندی پیش آقای رضا امیرخانی خاطره‌ای از دیدار با حضرت آقا نقل می‌کرد: روزی در محضر آقا بودیم هرکسی سؤالی می‌کرد و آقا جواب می‌داد و … یکی از دوستان سؤال جسورانه‌ای پرسید و گفت: آقا شما جوانی‌ها فکر می‌کردید رهبر بشوید و …؟ آقا در جواب فرمودند: «من یک خاطره عرض کنم. در مدرسه سلیمان خان مشهد به عنوان طلبه مبتدی مشغول تحصیل بودم و هم حجره‌ای داشتم که شب‌ها درس‌ها را با هم مباحثه می‌کردیم؛ روزی یک موضوعی استاد گفت و ما هم بعداً مباحثه کردیم؛ اما گیری داشت که برایم حل نشد؛ شب داخل حجره سرپا قدم می‌زدم و موضوع را برای فهم کردن تکرار می‌کردم؛ طبق نوبت دوست هم حجره‌ای من شام را آماده کرده بود و سفره را انداخته بود و … خیلی منتظر شده بود و … ناگهان حوصله‌اش سر رفت و گفت آسید علی آقا ول کن بابا!!! اون موضوع را خود استاد هم فکر کنم نفهمیده؛ ول کن دیگه حالا مگر قرار است با این خفقان (دوره رضاخان بود و …) چند تا از ماها زنده در بریم و معمم بشیم و روحانی بشیم و امام جماعت بشیم و مرجع تقلید بشیم و کسی بیاید و این موضوع را از ما سؤال کند و …؟؟؟ ول کن بابا مگر ما می‌خوایم چی بشیم ؟؟؟ و … من آن‌روز جوابی به آن هم حجره‌ای دادم که فکر کنم جواب امروز شما هم هست؛ به ایشان عرض کردم من چند سال قبل از سن بلوغ نماز می‌خواندم! و همیشه از ابتدا در قنوت نمازم این دعا را می‌خواندم: اللهم اجعلنی مجدد دینک و محیی شریعتک …» اگر کمی تأمل کنیم علل عظمت شخصیت امام خامنه‌ای در همین دو خاطره نمایان است!!!
بنده اهل مدح و مداحی نیستم و اصولاً استعدادی هم برای مداحی ندارم اما صدها نکته عجیب درباب ابعاد شخصیت آقا وجود دارد که حیرانم چرا از چشم خیلی‌ها پنهان است؟؟؟!!! من از توصیفات دوستان وخودی‌ها و … در بیان بزرگی ایشان صرفنظر می‌کنم و فقط به چند اعتراف از صدها اعتراف دیگران اکتفا می‌کنم.
نقل است پوتین رییس جمهور و مرد افسانه‌ای روسیه همسری دارد مسیحی و سال‌هاست تلاش می‌کند وی را مسیحی کند؛ لذا در وبلاگ شخصی‌اش خیلی در وصف مسیح(ع) می‌نویسد و … معمولاً پوتین هم آن‌ها را می‌خواند و کامنتی برای او می‌گذارد و … چند سال پیش که آقای پوتین سفری به تهران آمده بود، خانمش مقاله‌ی جدیدی در وصف حضرت مسیح(ع) نگاشته بود و … پوتین در تهران خدمت آقا هم رسید و … وقتی از تهران برگشت، در آخرین کامنت خود برای یادداشت خانمش نوشت: «مسیحی را که مدت‌هاست توصیف می‌کنید، با چشمان خود دیدم و …» و نقل است امير كويت که اخیراً به ایران سفر کرده، بعد از ملاقات با حضرت آقا در دیدار آقاى روحانى گفتند: «اگر كشورهاى اسلامى صرف نظر از مذهب‌شان حرف ايشان را گوش مي‌كردند، امروز بايد اروپا و آمريكا پيش پاى ما زانو مي‌زدند؛ من در خلال صحبت‌هاى ايشان متوجه شدم يك مسلمان واقعى يعنى چه؟ من با همه‌ی سران دنيا ملاقات كرده‌ام، صلابت، جذبه، معنويت و سادگى ايشان امروز در كره زمين در هيچ حاكم و رهبرى وجود ندارد. اي كاش همه دوستان ما حرف‌هاى ايشان را مى‌فهميدند و خارج از بغض به آن مى‌انديشيدند!!! امروز به خودم باليدم که مسلمانم وقتى اعتماد به نفس، قدرت، شجاعت و صراحت ايشان در عين سادگی‌شان را ديدم.»
براستی چقدر از عمق وجود این نعمت عظیم الهی را درک می‌کنیم؟؟؟!!! فقط خواستم یادآور شوم لطف خدا را در این روز برای دل غافل خود و … تا ان‌شاالله بیش از این مشمول غفلت از نعمت‌های بی‌پایان الهی نشویم!!! این روز در خاطره‌ی ما نباید فراموش شود!!!
چند روز از عزل بنی‌صدر می‌گذشت. جنگ با عراق و شورش منافقین بعد از اعلام جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی، بحث داغ محافل بود. آیت‌الله خامنه‌ای که از جبهه‌ها برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه‌ی شنبه‌ها، عازم یکی از مساجد جنوب شهر برای سخنرانی بودند.

خودرو حامل آیت‌الله خامنه‌ای که از جماران حرکت می‌‌کرد، آن روز مهمان ویژه‌ای داشت؛ خلبان عباس بابایی که می‌خواست درد دل‌هایش را با نماینده‌ی امام در شورای عالی دفاع در میان بگذارد. آن‌ها نیم‌ ساعت زودتر از اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت‌وگویشان را در همان مسجد ادامه دادند.

نماز ظهر تمام شد. آقا رفتند پشت تریبون. نمازگزاران همان‌طور منظم در صفوف نماز نشسته بودند. پرسش‌ها نوشته‌ی مردم را به سخنران می‌دادند، اگرچه بعضی از پرسش‌ها تند و حتی گاهی بی‌ربط بود.

آقا در سخنرانی مقدمه‌ای ‌بیان کردند و … به این‌جا ‌رسیدند که: «امروز شایعات فراوانی بین مردم پخش شده و من می‌خواهم به بخشی از آن‌ها پاسخ بدهم.»

بین جمعیت ضبط صوتی دست به دست شد تا رسید به جوانی با قد متوسط و موهای فری و کت و پیراهن چهارخانه و صورتی با ته‌ریش مختصر که آن روزها کلیشه‌ی چهره‌ و تیپ خیلی از جوان‌ها بود. خودش را رساند به تریبون. ضبط را گذاشت روی تریبون؛ درست مقابل قلب سخنران. دستش را گذاشت روی دکمه‌ی Play. شاسی تق تق صدا کرد و روشن نشد؛ مثل حالت پایان نوار، اما او رفت.

یک دقیقه نگذشت که بلندگو شروع کرد به سوت کشیدن. آقا همین‌طور که صحبت می‌کردند، گفتند: «آقا این بلندگو را تنظیم کنید.» بعد خودشان را به سمت چپ کشیدند و از پشت تریبون کمی عقب آمدند و به صحبت ادامه دادند: «در زمان امیرالمؤمنین، زن در همه‌ی جوامع بشری -نه فقط در میان عرب‌ها- مظلوم بود. نه می‌گذاشتند درس بخواند، نه می‌گذاشتند در اجتماع وارد بشود و در مسائل سیاسی تبحر پیدا بکند، نه ممکن بود در میدان‌های … انفجاری و …!!!
ما که قدر نمی‌دانیم اما چه زیبا سیدحسن او را توصیف می‌کند کاش بعضی‌ها هم …!!! و امروز به همین مناسبت حداقل خود و همه‌ی رفقا را به ذکری با فضیلت (سخنرانی سیدحسن نصرالله در توصیف فرمانده‌ی خود) توصیه می‌کنم!!! ششم تیر نود و سه دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت – زارع
بسم الله الرحمن الرحیم
والحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا ونبینا خاتم النبیین ابی القاسم محمد بن عبد الله وعلی آله الطیبین الطاهرین واصحابه الاخیار المنتجبین وعلی جمیع الانبیاء والمرسلین.
دانش‌مندان، نمایندگان، برادران و خواهران، سلام بر همه‌ی شما و رحمة الله و برکاته.

این افتخار را دارم که کنفرانس شما را افتتاح کنم. کنفرانسی که آن را گامی ویژه که در این زمینه اوّل‌بار است صورت می‌گیرد، می‌دانم. چرا که این اوّلین باری است که کنفرانسی فکری و علمی خارج از ایران از چند منظر به اندیشه و شخصیّت حضرت امام خامنه‌ای دام ظلّه می‌پردازد. هم‌چنین در ابتدا از تمام دست‌اندرکاران و حاضرین، مؤسّسان، سازمان‌دهندگان، حضّار و شرکت‌کنندگان در این جلسه، جلسه‌ی افتتاح، و کارگاه‌ها بسیار تشکّر می‌کنم. و مخصوصا از برادران و خواهرانی که رنج سفر را پذیرفتند و از خارج لبنان به این جلسه تشریف آوردند.

شناخت شخصی و مستقیم و نزدیک بنده از امام خامنه‌ای به سال ۱۹۸۶ باز می‌گردد، سالی که دیدارهای متعدّد و فشرده‌ای برای بنده فراهم شد و باعث شد تا با افکار، آرا، مبانی، طرز تفکّر و تحلیل وقایع، روش ره‌بری و حکومت و تصمیم‌گیری و شاخصه‌های اخلاقی دل‌پذیر ایشان که با تواضع، نرم‌خویی، مهربانی، صبر، سعه‌ی صدر، زهد و ساده‌زیستی و… هم‌راه بود، بیش‌تر آشنا شوم.

بنده اکثر کتاب‌های ایشان را خوانده‌ام و می‌توانم ادّعا کنم قریب به اتّفاق نگاشته‌ها، گفت‌گوها و بیانات ایشان را از هنگام رحلت امام خمینی قدّس سرّه الشّریف تا کنون دنبال کرده‌ام. این‌ها را می‌گویم تا شهادتی بدهم. هم‌چنین حجم وسیعی از دروس فقهی ضبط شده‌ی ایشان، در چند باب از فقه، را گوش کرده‌ام. و پس از اطّلاع از شهادت تعداد پر شماری از کسانی که ایشان را از نزدیک می‌شناسند، حال یا فقها، متفکّران، سران یا نخبگان سیاسی و فرهنگی و پس از کنکاش در سیره‌ی شخصی، علمی، فکری، جهادی و سیاسی ایشان، می‌توانم با اطمینان کامل بگویم: ما در برابر امامی هستیم در ره‌بری و حسن حکومت، در تقوا و زهد، در فقه و اجتهاد، در تفکّر و تفکیک ساحات و نوآوری، عظیم الشان. ما در برابر امامی هستیم که نگاهی همه‌جانبه، عمیق، مستحکم و استوار دارد. نگاهی که بر مبانی زیر بنا نهاده شده:

اوّل: مبانی اصیل فکری و علمی.

دوّم: شناخت نیازهای معاصر و مشکلات موجود.

سوّم: شناخت ظرفیّت‌های انسانی و مادّی موجود در امّت.

چهار: شناخت راه حل‌های مناسب و تنیده در اصول و مبانی اسلام.
به واسطه‌ی این نگاه همه‌جانبه است که می‌بینیم ایشان در تمام رخ‌دادها، تحوّلات و موضوعات، روشن و عمیق وارد می‌شود. از هر زاویه‌ای و با هر تخصّص و روی‌کردی که با ایشان برخورد داشته باشید، خود را در برابر ره‌بری خواهید یافت که موضوع را حتّی با جزئیّات می‌شناسد و مانند یک متخصّص در این باره صحبت می‌کند، و مدام مسائلی جدید و در عین حال کاملا مرتبط با آن زمینه طرح می‌نماید.
آیت‌الله خامنه‌ای معتقد است که چه در روندهای سازش یا جریان‌های مقاومت و یا خیزش فلسطین روی می‌دهد، بیانگر این حقیقت است که ما امروز در برابر نسل‌های جدید ملت فلسطین قرار داریم که بیش از هر زمان دیگری به بازگشت به سرزمین خود ایمان دارند.

برای مثال برخی از این زمینه‌ها را که از طریق پی‌گیری رسانه‌ای دیدارهای سید القائد دست‌گیرم شده نام می‌برم:

– علما و اساتید حوزه‌های عملیّه: وقتی با علما و اساتید و طّلاب حوزه‌های علمیّه دیدار می‌کند، هم‌چون یک فرد آگاه حوزوی از راه و روش تدریس، الگوهای تحوّل، حفظ اصالت و نقاط مثبت تقلید و روش تحصیل سنّتی و [در عین حال] تطبیق با شرایط روز سخن می‌گوید.

– متفکّران، فرهنگیان و اساتید دانش‌گاه و دانش‌جویان آن: مانند یک استاد آگاه، مطّلع و چندبعدی دانش‌گاه از روش تدریس در دانش‌گاه‌ها و مشکلات و افق‌های پیش روی آن سخن می‌گوید.

– فعّالیّت‌های زنان: در این دیدارها نگاه خود را پیرامون زن و منزلت، نقش و مسئولیّتش در چالش‌های معاصر ارائه می‌کند.

– اهالی اقتصاد و بن‌گاه‌های اقتصادی: در زمینه‌ی اقتصاد نگاه خود را در بیان می‌کند و هم‌چنین سیاست‌هایی اقتصادی را که نظام اسلامی را به التزام به آن‌ها فرا می‌خواند.

– مدیران و معلّمان مدارس، پزشکان، مهندسان و کشاورزان: چندی پیش ایشان دیداری با صنعت‌گران داشت و سخنانی طولانی در این باره ایراد کرد.

– با اهالی سینما: از فیلم، فیلم‌سازی، اهداف، تحوّل و پیش‌رفت آن سخن می‌گوید.

– با هنرمندان: سخنانی در زمینه‌ی شعر، موسیقی، نقاشی و چاپ.

– با حافظان و قاریان قرآن، مدّاحان پیام‌بر و اهل بیت ایشان.

– در مسائل روز.
– و هم‌چنین سران سیاسی و حتّی در زمینه‌ی نظامی.

بنده به صورت اتّفاقی در یکی از جلساتی که ایشان در زمینه‌ی نظامی صحبت می‌کرد حاضر بودم و دریافتم ایشان انواع سلاح، استراتژی‌های نظامی و حتّی روش‌های جنگ و کاربرد اسلحه را نیز می‌داند.

حقیقت آن است که ما در برابر شخصیّتی عظیم و استثنائی هستیم. ولی می‌بینیم بسیاری در این امّت از ایشان چیز زیادی نمی‌دانند. و احساس می‌کنیم که این امام و این ره‌بر چه قدر در امّت خویش و حتّی، با پوزش از برادران ایرانی، در ایران مظلوم و تنها است؛ حتّی در جنبه‌ی آشکار و روشن شخصیّتش یعنی جنبه‌ی ره‌بری و سیاسی که در قالب ره‌بری بیست و دو ساله‌ی امّت تجلّی یافته. شما در حقیقت در برابر شخصیّتی قرار دارید که، به معنای واقعی کلمه، دشمنان وی را محاصره کرده‌اند و دوستان حقّش را ادا نمی‌کنند. دشمنان محاصره‌اش کرده‌اند و مانع رسیدن حقیقت و نور وی به جهان و امّت می‌شوند، دوستان هم که حقّش را ادا نمی‌کنند.

مسئولیّت ماست که این امام عظیم را به امّت بشناسانیم تا از برکات وجود این‌چنین ره‌بر، فقیه و متفکّری بهره‌مند شود. متفکّری که به خیر امروز و فردا و دنیا و آخرت امّت می‌اندیشد. کسی که در تمام سطوح با چالش‌هایی پنجه در پنجه می‌اندازد که در هیچ یک از دهه‌ها و قرون اخیر سابقه نداشته. این است هدف پر اهمّیّت و حسّاس این کنفرانس.

در زمان موجود دوست دارم سریعا شواهدی از جنبه‌ی ره‌بری و سیاسی شخصیّت امام ارائه کنم. شواهدی برگرفته از برخوردهای مستقیم و تجربه‌های شخصی بنده از ایشان که دامنه‌ی اشراف، دقّت، عمق، صحّت تحلیل‌ها و انتظارات و در نتیجه صحّت مواضع حکیمانه و شجاعانه‌ای که ایشان در مورد برخی اتّفاقات خاورمیانه و به خصوص منطقه‌مان اتّخاذ کرده‌اند و می‌کنند را نمایان می‌سازد.

بنده تنها بعضی از آن‌ها را نام خواهم برد. در حالی که از این شواهد بسیار [در ذهن] دارم. ولی به واسطه‌ی ضیق وقت و با در نظر داشتن ملاحظات و شرایط سیاسی، تعداد کمی از آن‌ها را بیان خواهم کرد. و تا جایی پیش خواهم رفت که وارد محذوریّت‌ها نشوم. هم‌چنین شرایط سیاسی لبنان و منطقه را در نظر خواهم داشت.

در حقیقت بنده شواهدی از منطقه برگزیده‌ام که در آن‌ها فقیهی، متفکّری اسلامی یا ره‌بری در ایران با دقّت و روشنی با اتّفاقات منطقه‌مان رو به رو می‌شود. که این بسیار مهم و نشانی از تفاوت است. ما از فردی که در لبنان، سوریه، فلسطین، مصر یا اردن، یعنی در میادین رویارویی مستقیم، زندگی می‌کند، حرف نمی‌زنیم. اتّفاقاتی را هم انتخاب کرده‌ام که یک اشاره‌ام به آن‌ها [برای یادآوری شما] کافی است. و اتّفاقاتی است که همگی در دو دهه‌ی پیش در آن‌ها زندگی کرده‌ایم.

از کنفرانس مادرید ۱۹۹۱ آغاز می‌کنم. همگی به یاد داریم زمانی را که آمریکا پس از جنگ دوّم خلیج فارس آمد و معادلات منطقه و جهان را تغییر داد، بقیّه را کنار زد و شد تنها ابرقدرت. [پیام رهبر انقلاب به مناسبت برگزاری کنفرانس مادرید را از ایـنجا بخوانید]

اوّلین بار بود که گروه‌هایی عربی از تمام حکومت‌های عرب حتّی لبنان و سوریه پشت یک میز می‌نشستند. آن زمان نتیجه این شد که معادلات بین‌المللی تغییر کرده و تغییرات بزرگی در جهان و منطقه روی داده. از سوی دیگر دولت آمریکا تصمیمش را برای اجرای آن‌چه خود صلح عادلانه و فراگیر می‌نامید و ما آن را سازشی تحمیلی می‌خواندیم، اعلام کرد. این اعتقاد در بسیاری پیدا شد و اجماع یا چیزی شبیه اجماع در منطقه‌مان صورت گرفت، که می‌گفت: سازش به یک قدمی ما رسیده و چاره‌ای جز پذیرش آن نیست. چرا که آمریکایی‌ها سازش را به تک‌تک دولت‌های مرتبط با این مسئله [نهایتا به روش لازم] تحمیل خواهند کرد.

به یاد دارم آن روز امام خامنه‌ای نظری متفاوت با این اجماع یا شبه اجماع داشت. در دیگر شواهدی که از آن‌ها یادخواهم کرد نیز خواهید دید که چنین است.

ایشان گفت: این کنفرانس به نتیجه نخواهد رسید و سازشی رخ نخواهد داد. قطعا آمریکا نمی‌تواند سازشی به دولت‌ها و ملّت‌های منطقه تحمیل کند.
امروز و پس از نزدیک بیست سال، از طرف‌های مذاکره و برخی شخصیّت‌هایی که در کنفرانس مادرید حضور داشتند و مذاکرات را ادامه دادند می‌شنویم که از دو دهه ناکامی، هدردادن وقت، سرگردانی و تباهی سخن می‌گویند که نتیجه‌ی هم‌آن چیزی است که آن را مذاکره می‌نامیدند.

همگی تحوّل و خلل بزرگی را که در مذاکرات اسرائیل-سوریه در سال ۱۹۹۶ رخ داد، به یاد می‌آورید و آن‌چه «ودیعه‌ی رابین» نامیده می‌شد و آمادگی اسحاق رابین را، چنان که می‌گفت، برای عقب نشینی به مرزهای چهار ژوئن ۱۹۶۷ یعنی عقب‌نشینی از منطقه‌ی اشغال‌شده‌ی جولان سوریه تا خطّ چهار ژوئن ۱۹۶۷. [آن زمان] حالتی در منطقه‌مان، در لبنان، سوریه، فلسطین، اردن، مصر و تمام این مناطق به وجود آمده بوده که همه می‌گفتند: سازش صورت خواهد پذیرفت چرا که در ۱۹۹۳ در پیمان اسلو [برای تشکیل دولت‌های خودگران] زمان‌بندی تعیین شده بود و فلسطین هم‌چنان در حال مذاکره بود.

کار مصر که تمام شده، اردن هم پیمان وادی عربه [=پیمان صلح اسرائیل با اردن] را امضا کرده، حکومت‌های فلسطین هم که پیمان اسلو را بستند و می‌ماند لبنان و سوریه. پذیرش بازگشت به خطوط چهار ژوئن توسّط اسرائیل شرط اساسی تحقّق سازش میان اسرائیل و سوریه بود. این را خود اسحاق رابین گفته بود. کارها تمام شده‌بود و آن‌چه مانده‌بود تنها مقداری جزئیات بود که می‌شد طی چند مذاکره حل شود.

بنده به یاد دارم آن زمان شرایط این بود. هر کس نزد ما می‌آمد -و می‌دانید که مقاومت در سال ۱۹۹۶ رو به رشد بود- می‌گفت خودتان را خسته نکنید، کار تمام شده و دیگر مجالی برای خون‌دادن و شهید دادن، جنگ، فداکاری و نبرد نیست. عدّه‌ای از ما می‌خواستند کم‌کم کارها را طوری سامان دهیم که گویی سازش صورت پذیرفته است و طبیعتا می‌گفتند نه تنها در ماهیّت‌مان به عنوان حرکتی مقاومتی که حتّی در نام، وجهه و سخنرانی‌ها و برنامه‌های سیاسی‌مان نیز تجدید نظر کنیم. و با فرض این که همه چیز تمام شده، برای سلاح و تجهیزات فراوان نظامی‌مان در آن دوره، فکری کنیم.

طبعا هر پیش‌بینی اشتباهی در آن دوره، آثار مخرّبی در پی داشت. چرا که اگر مقاومت به کار خود پایان می‌داد یا افق‌هایش دچار خلل می‌شد از ۱۹۹۶ به بعد دیگر پیروزی رخ نمی‌داد، چیزی نبود که پیروزی سال ۲۰۰۰ را بیافریند.

بیرون از این اجماع موجود در لبنان -و بنده به شما می‌گویم این تحلیل بسیاری از مسئولین در ایران در سطوح بالا هم بود- هنگامی که بنده و تعدادی از برادران رفتیم خدمت حضرت امام خامنه‌ای دام ظلّه؛ و این نگاه را شرح دادیم و گفتیم این نگاه در منطقه موجود و مطرح است، حضرت امام خامنه‌ای به وضوح گفتند:«بنده معتقدم این امر محقّق نخواهد شد و معتقدم سازشی میان اسرائیل و سوریه و پس از آن لبنان صورت نخواهد گرفت. بنده به شما پیش‌نهاد می‌دهم…» و این از ادب حضرت سید القائد است که همیشه این گونه سخن می‌گویند «…بنده به شما پیش‌نهاد می‌دهم کار و تلاش در راه مقاومت را پی بگیرید بل‌که این کار و تلاش را گسترش دهید تا پیروزی صورت پذیرد. هوش و گوش خود را هم با هیچ یک از این فرضیّه‌ها، احتمالات و پیش‌نهادات پر نکنید.» طبعا در آن زمان، این حرفی بود که ما آن را با هر تحلیل، اطّلاعات و روش‌های مرسوم در لبنان و منطقه، بی‌گانه می‌یافتیم.

بنده به یاد دارم پس از دو یا سه هفته پس از آن دیدار، نه بیش‌تر، اسحاق رابین در تل‌آویو سخن‌رانی می‌کرد که یک صهیونیست افراطی، که البته همه‌ی آن‌ها افراطی هستند، جلو آمد و بر وی آتش گشود و وی کشته شد و شیمون پرز جای‌گزین او شد.

و در حالی که مشخّصا حماس و جهاد اسلامی ضربه‌های بسیار سختی خورده بودند، به گونه‌ای که برخی فکر کردند دیگر مقاومت فلسطین هیچ‌گونه توانی برای اجرای عملیّات ندارد، عملیّات‌های استشهادی در قدس و تل‌آویو صورت گرفت که، هم‌آن طور که به یاد می‌آورید، در آن روزها دژ اسرائیل را لرزاند و پس از آن [نیز] ناآرامی‌های جنوب لبنان پیش آمد. نشست شرم الشّیخ برگزار شد و سران جهان را در ۱۹۹۶ برای دفاع از اسرائیل و محکوم‌ساختن آن‌چه تروریسم نامیده می‌شد، جمع‌آورد. مشخهصا از حماس، حرکت جهاد اسلامی و حزب الله نام برده شد. تهدیدهایی صورت گرفت و تصمیم‌هایی برای تحریم، منع پشتیبانی‌های مالی و فشار بر، به زعم آن‌ها، گروه‌های تروریستی گرفته شد. پس از آن نبرد خوشه‌های خشم در آوریل ۱۹۹۶ صورت گرفت و بعد از ان شیمون پرز در انتخابات شکست خورد و نتنیاهو آمد. و برگشتند به نقطه‌ی شروع، خانه‌ی اوّل. امام خامنه‌ای از کجا به چنین نتیجه و اعتقاد روشن و جازمی رسیده بود؟ آن هم در زمانی که تمام اهالی، تحلیل‌گران و سران سیاسی منطقه اوضاع را در حال حرکت در جهت مخالف می‌دیدند. این شاهد دوّم.

شاهد سوّم. [می‌دایند امروز] سخنان درباره‌ی مقاومت لبنان همیشه حول پیروزی می‌گردد. ولی ایشان پیش از سال ۲۰۰۰ بدون این که به زمان بندی بپردازد، از عامل پیروزی صحبت می‌کرد و به ما می‌گفت به واسطه‌ی فهم عقیدتی‌اش از سخن خداوند متعال که «اِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ- اگر خداوند را یاری کنید، خداوند هم شما را یاری می‌کند- سوره‌ی مبارکه‌ی محمّد آیه‌ی ۷» به پیروزی مقاومت ایمان دارد. و برای اوّلین بار بنده شنیدم که کسی به ما گفت:«خداوند چرا باید شوخی کند؟ خداوند شوخی نمی‌کند!» به همین سادگی. خداوند با ما جدّی صحبت می‌کند و می‌گوید:«اِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» این مقاومت خدا را یاری می‌کند و خداوند نیز حتما آن را یاری خواهد کرد. پس از ۱۹۹۶ می‌گفت اسرائیل مانند کسی است که در باتلاق است. نه می‌تواند پیش بیاید و دوباره در لبنان جولان دهد و نه، به واسطه‌ی خطرات این عقب‌نشینی بدون قید و شرط، می‌تواند به فلسطین عقب‌نشینی کند و نه می‌تواند در جای خود بماند! پس در باتلاق مانده و شدیدا در تنگ‌ناست. باید منتظر باشیم و ببینیم اسرائیل با این وضع چه خواهد کرد. ولی طبیعتا این مسئله نیاز دارد به ادامه‌ی مقاومت.

در اواخر سال ۱۹۹۹ در دژ اسرائیل انتخابات نخست‌وزیری صورت گرفت. رقابت میان ایهود باراک و نتنیاهو بود، هر دو نیز وعده داده بودند اگر پیروز شوند از لبنان عقب‌نشینی خواهند کرد. ایهود باراک زمان هم مشخّص کرده بود و گفته بود ۷ جولای ۲۰۰۰. هفته‌ها و ماه‌ها می‌گذشت. جوّ حاکم بر لبنان، سوریه و منطقه چه بود؟ این بود که به موعد می‌رسیم و اسرائیل از مرزهای فعلی سرزمین‌های اشغالی عقب‌نشینی نخواهد کرد. باراک از طریق آمریکاییان، اروپاییان و برخی حکومت‌های جهان سعی می‌کرد به برنامه‌ها یا توافقاتی امنیّتی با دولت لبنان یا مرحوم حافظ اسد دست پیدا کند که شکست خورد. جوّ این بود که ارتش اسرائیل عقب‌نشینی نمی‌کند و وقتی هم زمان معیّن‌شده برسد، برای باراک کاری ندارد زیر قولش بزند و به مردمش بگوید:«من وعده‌ی عقب‌نشینی در ۷ تمّوز را داده بودم ولی از آن‌جا که هیچ ضمانت، برنامه یا شروط امنیّتی در دست نداریم، عقب‌نشینی خطرناک و به منزله‌ی اشتباهی استراتژیک است و بنده چنین نخواهم کرد.» و بنده از شما پنهان نمی‌کنم که حتّی اوضاع ما در حزب الله در سطح سیاسی و جهادی مانند دیگر نیروهای سیاسی کشور و منطقه بود و این گونه به موضوع نگاه می‌کردیم.

این‌جا نیز سفری داشتیم به جمهوری اسلامی و دیداری با حضرت امام خامنه‌ای. دیدگاهمان را درباره‌ی اتّفاقات و انتظارات را شرح دادیم. ولی حضرت امام خامنه‌ای نظری مخالف و تعجّب برانگیز داشتند. ایشان گفتند، برخی برادران هم حضور داشتند، که:«پیروزی شما در لبنان بسیار بسیار نزدیک است، بسیار نزدیک‌تر از آن چیزی که انتظارش را دارید و این را با چشم خود خواهید دید.» و این مخالف تمام تحلیل‌ها، اطّلاعات، اسناد و مدارک بود. در آن برهه هیچ‌گونه نشانه‌ای از آغاز تدارک اسرائیل برای عقب‌نشینی از جنوب لبنان وجود نداشت. ایشان به برادران گفتند:«به لبنان که بر می‌گردید، خود را برای این پیروزی آماده کنید که سخن‌رانی سیاسی‌تان چه باشد و هنگام عقب‌نشینی دشمن اسرائیلی به مرزها چه کارهایی انجام دهید.»
ما با یک دید رفتیم، با دید دیگری برگشتیم. به همین خاطر بود که از عقب‌نشینی ناگهانی ۲۵ می شگفت‌زده نشدیم. ما خود را برای مواجه شدن با مناطق مرزی و ساکنین و کسبه‌ی آن و رفتارمان را هنگام رسیدن‌مان به مرزها، به خوبی آماده کرده بودیم.

در جنگ سی و سه روزه که جنگی بود جهانی از حیث تصمیم‌گیری، عربی از حیث پشتیبانی و اسرائیلی از حیث اجرا -عربی یعنی برخی دولت‌های عربی که در تصمیم‌گیری جنگ شریک بودند- و جنگی بود که عنوان آن نابودی مقاومت لبنان بود. و همگی قدرت و شدّت هجوم اسرائیل را، مخصوصا در روزهای اوّل، دیدید. به گونه‌ای که هر حرفی درباره‌ی پیروزی و بل‌که نجات و خروج سالم از این جنگ شبیه جنون بود. چرا که [سرنوشت] حرکتی مقاومتی با امکانات معیّن، در کشوری کوچک [که] جهان علیه‌ش توطئه کرده و چنین جنگ وحشی و سختی را به راه انداخته [معلوم است].

این را اوّلین بار است که می‌گویم. نامه‌ای شفاهی از طریق یکی از برادران به بنده، در ضاحیه‌ی جنوبی، رسید. در حالی که ساختمان‌ها تحت بمب‌باران اسرائیل فرو می‌ریختند. نامه‌ای شفاهی که چند صفحه بود ولی بنده به برخی جملات مرتبط با موضوع بسنده می‌کنم. ایشان در آن نامه‌ی شفاهی می‌گویند: برادرانم. این جنگ هم‌چون جنگ خندق است، جنگ احزاب، که قریش، یهود مدینه، عشایر و قبایل با تمام نیرو گرد آمدند و رسول الله صلّی الله علیه و آله و اصحابش را محاصره کردند و تصمیم گرفتند این جمعیّت مؤمن را ریشه‌کن کنند. این جنگ این طور است. پس جان‌ها به گلو خواهد رسید «وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا- و جان ها به گلو رسید، و به خدا آن گمان ها را می بردید.- احزاب ۱۰» ولی به خدا توکّل کنید، بنده به شما می‌گویم که شما پیروز هستید، حتما.» و این در روزهای اوّل بود. «شما پیروز هستید، حتما. حتّی بیش‌تر از این. بنده به شما می‌گویم: وقتی این جنگ با پیروزی شما به پایان برسد، به قدرتی تبدیل خواهید شد که قدرت دیگری جلودارش نیست.» چه کسی می‌توانست چنین برداشتی داشته باشد؟ آن هم در روزهای اوّل جنگ؟

شاهد پیش از آخر. چرا که می‌خواهم در پایان درباره‌ی فلسطین صحبت کنم. پس از رخ‌دادهای ۱۱ سپتامبر و تصمیم آمریکا برای حمله به افغانستان. این همان اوایل و طلیعه‌ی امر است، در اوایل جنگ افغانستان که نیروی دریایی و نیروهای آمریکا می‌رسیدند و حرف از اشغال عراق، پس از افغانستان هم بود.

به یاد دارید که آن روزها عقل‌ها، قلب‌ها و جان‌ها می‌لرزید. بسیاری باور کرده بودند که منطقه‌مان وارد عصر آمریکا و سلطه و سیطره‌ی مستقیم آمریکا شده و این سلطه‌ی آمریکایی برای یکی دو صده خواهد ماند. برخی نیز جنگ‌های جدید آمریکا را به جنگ‌های صلیبی تشبیه و اشغال‌ها را با آن زمان مقایسه می‌کردند و از صد یا دویست سال حرف می‌زدند.

بنده در سفری به جمهوری اسلامی به دیدار امام خامنه‌ای مشرّف شدم و از ایشان نظرشان را پرسیدم.

صحبت درباره‌ی ایران است، از انسانی که در ایران زندگی می‌کند و ره‌بر و مسئولی ایرانی است. در حالی که آمریکاییان آمده‌اند برای هجوم به افغانستان و عراق در هم‌سایگی این کشور و نیروهای دریایی و گردان‌های نظامی از هر سو این کشور را در بر گرفته‌اند. ما از تحلیل‌گر، متفکّر یا محقّقی در حوزه‌ی سیاست یا مرکزی پژوهشی چنین سؤالی نکردیم. ما با ره‌بری صحبت می‌کردیم که بر اساس دیدگاهش می‌خواست تصمیم بگیرد و سیاست وضع کند. ایشان به ما چیزی گفت مخالف تمام آن‌چه که در منطقه شایع بود.

آن روز بسیاری حکومت‌ها و قدرت‌های سیاسی شروع کرده‌بودند به تحقیق که چه‌گونه می‌توانند کارهای خود را با آمریکایی‌ها سامان دهند و چه‌گونه با ایشان وارد گفت‌وگو شوند و راه‌حل‌هایی بیابند. حتّی برخی مسئولین جمهوری اسلامی، و این سخن سید القائد است در ماه رمضان، و اگر ایشان این را نمی‌گفتند بنده کوچک‌تر از آن بودم که بگویم. حتّی برخی مسئولین جمهوری اسلامی نزد حضرت سید القائد رفتند و به ایشان گفتند: آن‌چه رخ می‌دهد جدید [و بی سابقه] است باید راه‌های فرار و گفت‌وگو و برخی سازش‌ها را با دولت آمریکا بیابیم. ولی ایشان بر پایه‌ی نگاه استراتژیک‌شان به اتّفاقات امروز و آی‌نده، این [پیش‌نهاد] را رد کردند. آن روز ایشان در جواب سخن بنده که گفتم: نوعی نگرانی در منطقه وجود دارد که طبیعی هم هست و حتّی ما هم نگرانیم. به بنده گفتند:«به برادران بگو نگران نباشند. ایالات متّحده‌ی آمریکا به قلّه رسیده و این آغاز افول است.» دستشان را این طور گرفتند. «آن‌ها با آمدن به افغانستان و عراق به چاه سقوط می‌کنند. این‌ها شروع افول ایالات متّحده و پروژه‌ی آمریکا در منطقه‌ی ماست و باید بر اساس این [نگاه] رفتار کنید.» طبعا این سخن مبتنی بر مطالعه و مدارک بود.

با این حال بنده پرسیدم: سیّدنا، آخر چه گونه می‌شود؟ یعنی چیز دیگری نیز برای تببین بگویید.

گفتند:«وقتی پروژه‌ی آمریکا یا ایالات متّحده ناتوان شده و نمی‌تواند منافعش را از طریق نظام‌های دنباله‌رو‌اش در منطقه کسب کند و ارتش‌ها، کادرها و نیروهای دریایی موجود در منطقه برایش کافی نیست و مجبور می‌شود از تمام جهان کادرنظامی و نیروی دریایی‌اش را به این منطقه بیاورد، این دلیل عجز است، نه دلیل قدرت. ثانیا این بر جهل دولت‌مردان و صاحب تصمیمان آمریکا درباره‌ی ملّت‌های این منطقه صحه می‌گذارد. ملّت‌هایی که اشغال‌ها، سلطه‌ها و سیطره‌ها را بر نمی‌تابند و به فرهنگ و تاریخ جهاد و مقاومت تعلّق دارند. به همین خاطر وقتی آمریکایی‌ها می‌آیند، در باتلاق‌ها فروخواهند رفت و به دنبال راه فرار خواهند گشت. پس این‌ها باعث نگرانی نیست بل‌که موجب ایجاد آرزوی رسیدن برهه‌ای است که در آن امّت از یوغ مستکبرین آزاد خواهد شد.»

این‌جاست که انسان متوجّه جنبه‌ی روشن و پراهمیّت ره‌بری این امام می‌شود، جنبه‌ای که بسیاری آن را نمی‌شناسند. می‌توانم بگویم در دهه‌ی گذشته، امّت و منطقه‌ی ما شاید خطرناک‌ترین جنگ تاریخش را به خود دید. ایالات متّحده‌ی آمریکا و هم‌پیمانان غربی‌اش، سروران جهان، با تمام نیروی نظامی، امنیّتی، اطّلاعاتی، امکانات رسانه‌ای، فنّی، مالی و اقتصادی‌شان و جنگ‌های روانی‌شان، با هر چه داشتند آمدند تا بر این منطقه سیطره پیدا کنند، کشورهایمان را اشغال و باقی‌مانده‌ی حکومت‌های بازدارنده و حرکات مقاومت را سرنگون کنند. و این پروژه‌ی آشکار جورج بوش بود. و تا خاورمیانه‌ای جدید بنا کنند. امام خامنه‌ای ره‌بر این خطرناک‌ترین، سنگین‌ترین و سخت‌ترین جنگ بود. جنگی که به عقل، حکمت، درایت و شجاعت مضاعفی نیاز داشت. ولی حتّی امروز نیز نمی‌شود بر ابعاد مختلف نقشی که این ره‌بر عظیم بازی کرد، احاطه پیدا کرد.
با شاهد پایانی، موضوع اسرائیل، سخن را خاتمه می‌دهم.

حضرت امام خامنه‌ای معتقدند -و سخن بنده از جلسات داخلی است نه از سخن‌رانی‌‌ها، البته این را ایشان در سخن‌رانی‌ها هم می‌گویند- که اسرائیل، این دژ، رو به نابودی است. ایشان کاملا به این معتقد هستند.

و اعتقاد دارند نابودی اسرائیل دور نیست، به عبارتی در آی‌نده‌ای دور نیست، ایشان آن را نزدیک می‌بینند و معتقدند این سازش به جایی نمی‌رسد.

تمام آن‌چه امروز اطراف ما در فلسطین و در منطقه‌مان رخ می‌دهد، حال در زمینه‌ی مذاکرات، یا دست‌آوردها و پیروزی‌های حرکات مقاومت لبنان و فلسطین، یا طوفان اخیر ملّت فلسطینی ساکن خارج اراضی اشغالی ثابت می‌کند که [این ملّت] اراده‌ی مستحکمی برای مقاومت دارد. به عبارتی ۶۰ سال، دردها، مصائب و عذاب‌هایی که به این ملّت چشانده‌اند آن‌ها را به یاس و سرخوردگی دچار نکرده، سرخوردگان، سران سیاسی هستند، و این نسل جوانی که «نکبة» و «نکسة» را شنیده امّا «عصر پیروزی‌ها» را دیده، این نسل تایید می‌کند که ما در برابر نسل‌هایی از ملّت فلسطین هستیم که سخت امیدوارانه زندگی می‌کنند و شتابشان در مسیر بازگشت به سرزمین‌شان بسیار زیاد است.

وقتی رکود قدرت آمریکا در منطقه و سلطه‌ی آن را در جهان در نظر می‌آوریم، ظهور تحوّلاتی در جهت منافع مقاومت و بازدارندگی در منطقه را مشاهده می‌کنیم، ناامیدی از راه مذاکره و این آمادگی برای فداکاری را در چشمان جوانان فلسطینی، عرب و مسلمان می‌بینیم. هم‌چنین در اسرائیل، سستی، ضعف و عدم حضور زمام‌داران و سرانی تاریخی را مشاهده می‌کنیم. و تجربه‌ی جنگ سی و سه روزه و غزّه را در ارزیابی لحاظ می‌کنیم. می‌توانیم آن‌چه را امام خامنه‌ای درباره‌ی اسرائیل می‌گویند، به سادگی بفهمیم. و ما هم با ایشان هم‌عقیده خواهیم شد که اسرائیل در زمانی بسیار نزدیک نابود خواهد شد، ان شاءالله.

بنده نمی‌خواهم این‌جا از بعدی فرامادّی و غیر محسوس در این فهم و این انتظارات سخن بگویم. این هوش و درایت از: ثبات و سلامت پایه‌ها و زیربنای حوزه‌ی اندیشه‌ی سیاسی، درک صحیح از اتّفاقات و هم‌چنین شجاعت امام و ره‌بر، امام خامنه‌ای سرچشمه می‌گیرد.

نگاه کنید، حتّی اگر پایه‌های فکری سالم و درک صحیحی از اتّفاقات وجود داشته باشد، در یک شخص بزدل و ترسو، بناهای فکری و اتّفاقات برای هم‌آهنگی با موضعی ضعیف، سست و تسلیم‌گونه تغییر خواهند کرد. مشخّصا، شجاعت این ره‌بر با یاری خداوند سبحان و تعالی، که وعده‌اش به مجاهدین این است که:«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَاِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ- و کسانی که برای ما کوشیدند، بی تردید آنان را به راه های خود راهنمایی می کنیم؛ و یقیناً خدا با نیکوکاران است.- عنکبوت ۶۹» چنین ره‌بری هوش‌مند و عارفی را می‌سازد. ره‌بری که حتّی چیزهایی می‌بیند خارج از آن‌چه: اجماع عقول سیاست‌مداران، تحلیل‌گران، پژوهش‌گاه‌ها و انتظارات عادّی نامیده می‌شود.

امروز و در حالی که این کنفرانس را افتتاح می‌کنیم، در انتهای کلام، باید بار دیگر بزرگ‌داشت، احترام و تقدیری عظیم داشته باشیم از فلسطینیان؛ مخصوصا آن جوانان مجاهد، مقاوم، شجاع و بی‌باک فلسطینی و سوریه‌ای که در مرزهای منطقه‌ی اشغالی جولان سوریه تجمّع کردند و اصرارشان به حضور، مشارکت، مبارزطلبی، نبرد و مقابله و هم‌چنین شهادت ده‌ها نفر و جراحت صدها تن پیامی روشن بود از تصمیم و عزم این امّت؛ و نمایان ساختن دوباره‌ی حقیقت دولت آمریکا، حکومت‌های غربی و مخصوصا دولت آمریکایی بود که خواب مصادره‌ی انقلاب‌ه و فریب جوانان عرب را می‌بیند. این خون جدید آمد تا فضاحت مواضع، زمینه‌ها و انگیزه‌های این دولت را به نمایش بگذارد و تا تاکید کند بر التزام مطلق آن به اسرائیل. چنان که اوباما و کنگره‌ی آمریکایی که چند روز پیش برای نتنیاهو کف زده بودند نیز گفتند. دولت آمریکا موضع می‌گیرد و می‌گوید آن‌چه دیروز در مرزها رخ داد، یک دفاع مشروع از خویشتن بود. و این یعنی عدم محکومیّت، ملامت و یا چیز دیگر. یعنی به اسرائیل گفتند: خدا خیرت دهد!

این است آمریکایی که از حقوق بشر، کرامت و آزادی برای ما سخن‌رانی می‌کند. این خون‌های پاکی که دیروز ریخته‌شد شاهد جدیدی بود از فزونی هش‌یاری سیاسی و تاریخی که امام خمینی قدّس سرّه الشّریف آن را به وجود آورد و پیش برد و پس از ایشان حضرت امام خامنه‌ای آن را ادامه داد.

این بود شواهدی از یکی از ابعاد شخصیّت این امام. پس وقتی از ره‌بری حکمت‌دان، شجاع، مدیر و تدبیرگر صحبت می‌کنیم، به واسطه‌ی این شواهد است، شواهدی که در برابر آن‌چه می‌دانیم و [هنوز] امکان بیانش نیست، اندکند.

امید دارم کنفرانس شما بتواند، در زمانه‌ی فتنه‌های عظیم، بخشی از وظیفه‌ی علما، متخصّصان، متفکّران و اهالی فرهنگ را در معرّفی نشانه‌ها و ره‌بران این امّت ادا کند.

والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته.

 

۲۶ دیدگاه برای “دستِ لطفِ خدا…!!!”

  • امیر فتاح زاده می‌گه:

    ممنون خیلی خوب بود .
    فقط فکر کنم یه کمی نیاز به ویرایش نگارشی داد . خوند مطلب یه کمی سخت بود .
    ولی در کل خیلی استفاده کردیم .
    انشالله بتونیم شکر این نعمت رو بجا بیاوریم .
    مخصوصا خیلی از بچه ها مذهبی ها هستن آیت الله بهجت و علامه حسن زاده آملی و … رو قبول دارن ولی حرف از آقا میشه خیلی قبول ندارن ایشان رو که به نظرم مشکلشون بیشتر از روی جهل هست تا عناد که این وظیفه ما رو سنگین تر میکنه برای اطلاع رسانی در مورد رهبری ….

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام امیرجان ! انشاالله خدابه همه ما بصیرت لازم عنایت کند ! ممنون از تذکر نگارشی فکر کنم تاحدودی برطرف شده باشد یاعلی !

  • امامی می‌گه:

    با سلام و تبریک به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان و ارزوی توفیق عبادت و قرب بندگی در این ماه مبارک
    از بزرگی پرسیدم این عبارت «لاینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» یعنی چه؟ قلب سلیم متعلق به کیست؟
    پاسخ داد قلب سلیم، قلب ولایت پذیر است. ولایت در حلقه آخرین خود در زمان حاضر مقام معطم رهبری است.
    یقین دارم اگر بتوانیم ضربان قلب خود را با منویات رهبری تنظیم کنیم. عاقبت به خیر خواهیم شد. قوطی کبریت هر چقدر هم در معرض نور مستقیم و با شدت قرار گیرد باز هم تیره و تار است. قوطی موقعی می تواند از نور بهره مند شد که راهی برای نفوذ نور باز گذارد. از اینروست قلبهای تیره و تار امروزی در برخورد با عظمت شخصیت رهبری به عوض تعالی و بهره مندی در دام شبهات اسیر می شوند. این بیچارگان قوطی صفت، روشنایی نور را ندیده اند که مصعوم نبودن رهبری، حدود اختیارات رهبری و… برایشان معظل شده است. بدبختهایی که به بهانه معصوم نبودن رهبری با شعار دموکراسی به دام مفسدان پناه می برند.
    به یاد دارم صحبتهای استاد بی سواد و بی خاصیت دانشگاه بین المللی را که در جلسه تصویب موضوع پایان نامه ی دانشجویی، گیر ذهنی اش این بود مگر رهبری اندیشه هم دارد که تبدیل به پایان نامه شود؟
    شخصی بر خلاف خانواده ی غیر مذهبی اش، راه دینداری را برگزید. در تحلیل این شخصیت گفتند: این فرد در حلقه محبت ائمه(علیه السلام) اسیر شده و از آن طریق نظام حکومت اسلام و ولایت فقیه را پذیرفته. حال آنکه محبت ولایت فقیه وی را عاشق ائمه نمود.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام علیکم ! خانم امامی رمضان برشما مبارک ! مدتی نبودید ؟ از قلم خوب شما محرو م بودیم ! مثل همیشه نکته خوبی اشاره کردید وآن جمله ازآن شبهه استاد انسان را یاد دوره مظلومیت امیرالمومنین (ع) می اندازدکه فردای ضربت خوردن حضرت مردم سوال می کردندعلی راکجازدند گفتند مسجد کوفه وخیلی ها باتعجب می گفتندمگرعلی نماز می خواند که مسجداورا زده اند!!! ؟؟؟ یاعلی

  • پرویز می‌گه:

    سلام ماه رمضان بر شما مبارک. انشاءالله همیشه سلامت و مستدام باشید. این مطلب نیز مانند سایر مطالب شما پرمغز و پرکشش است.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام دکترجان ! ممنونم که افتخاردادید ماه رمضان هم برشماوخانواده محترم مبارک التماس دعای فراوان !!!

  • طاهری می‌گه:

    سلام.
    این دوست من انسان متدین و زجر کشیده و ارادت ویژه ای به حضرات علامه جوادی آملی و حسن زاده آملی دارد.مکرر از قدرتهای علمی و روحانی آقایان یادآوری کرده است.او خط قرمزی دارد که حتی جملات نه صرفا ارادتی علمای صدرالاشاره برای کمرنگ کردن رنگ قرمز خط مزبور اثر نمیگذارد میگه من از نظر سیاسی ایشون (حسن زاده) را قبول ندارم. میگه رهبری دارای شخصیت ممتاز معنویست ولی سیاسی…… خدا وند قلب بنده و همه مومنین را با منویات و فرامین این سید پاک خراسانی همرا و پیرو سازد. بنده تمام مطالب شما را میخوانم و حتی مطلب قبلی (دلش برای چ ….)را چاپ کردم و به برخی از همکاران دادم تا تبلیغ کوچکی کرده باشم. راستی اگر عاده با کلت …… میزد چی میشد.!!!!؟ ماه رمضان و التماس دعا.

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    حاج آقا آخرش برا ما قضیه این آقا اینه اون آقا چیه رو تعریف نکردینا!!!!!!!!!!

  • امامی می‌گه:

    نمی دونم ما چرا اینجوری هستیم؟
    همیشه ابتدای هر کاری خیلی پر شور و حرارتیم. بعد یه مدتی یخ می زنیم. (سرد نمی شویم اساسا یخ می زنیم)
    راستی از اون همه اشتیاق اولیه دوستان در مشارکت در این وب سایت چرا خبری نیست؟
    بازهم شعار دادیم و برای حاج آقا عرض ارادت کردیم. بعد هم خداحافظ.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خانم امامی ! ما اگر اینطور نبودیم که آقا تاحلا آمده بود !!! ویادست کمش الآن اسراییل … مااینیم دیگه که فرمودند حاضرم دهتاتون بدهم یکی از اونهاراداشته باشم !!!

  • ابوالفضل مولایی می‌گه:

    سلام و رحمت خدا
    خوب هستید ان شاءالله؟
    ای کاش مطلبی هم در رابطه با لیالی قدر تو جبهه ها واون معنویتی که شهدا داشتن برامون میذاشتید

  • صادق لطفی می‌گه:

    سلام
    نعمتان مجهولتان الصّحّة و الأمان. تو این ایام که همه جهان اسلام به نوعی درگیر ناامنیه، این نعمت ولایته که امنیت و آرامش رو در کشور ما حاکم کرده.
    حاج آقا از شما هم به خاطر یادآوری نعمت بزرگ ولایت و رهبری تشکر می کنیم.

  • امامی می‌گه:

    همزمانی برخی رویدادها با مسابقات ورزشی جهانی
    این «همزمانی ها» نه اتفاقی بلکه کاملا حساب شده و برای انحراف افکار عمومی در سطح جهانی بوده است:

    المپیک ۱۹۴۸ = اعلام موجودیت اسرائیل

    جام جهانی ۱۹۸۲ = حمله به لبنان

    جام ملت های اروپا ۱۹۹۲ = قتل عام مردم بوسنی

    جام جهانی ۲۰۰۶ =جنگ ۳۳ لبنان

    المپیک ۲۰۰۸ = حمله روسیه به گرجستان- و جنگ در غزه

    جام جهانی۲۰۱۰ = محاصره غزه و حمله به کاروان آزادی

    المپیک ۲۰۱۲ = جنگ سوریه

    جام جهانی ۲۰۱۴ = حمله داعش

    در حالی که طیف وسیعی از جمعیت جهان در استرس عبور توپ از دروازه ها شب را صبح می کنند، گروه بسیاری از مسلمانان من جمله کودکان و زنان در عراق و سوریه و برخی دیگر بلاد اسلامی شب را با کابوس کشتارهای از قبل طراحی شده به صبح می رسانند.

    تو این قضایا ما چقدر مقصریم؟ به نظرم خیلی.
    اگر درست عمل می کردیم و امام ظهور کرده بود. الان این وضع دنیا نبود.
    البته ما به فکر مردم غزه هستیم و خیلی کارها رو انجام می دیم مثلا اینکه یه خورده ناراحت می شیم و برای دفع بلا از زندگیهای پر از عیش و نوش روزانه مون به مردم غزه 25تومنی صدقه می دیم.
    یه وقتهایی فکر می کنم کاش اذن جهاد داشتیم. ولی در اینصورت به قول آوینی با نواخته شدن شیپور جنگ مرد از نامرد شناخته می شد. دراینصورت با فضاحت بی آبرویی خودم چه کنم؟

    خدایا چرا یکی نیست به من بگه دقیقا باید چی کار کنم؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خانم امامی ! طاعات قبول ماوخیلی های دیگر مثل شما برای غصه های جهان اسلام وبخصوص غزه می سوزیم ! خدا به همه صبر وهمت جهاد عنایت کند !!! اما بنظر حقیر امروز راه جهاد باز است . یه روزی جونایی بودند که بادست خالی ابتداتعدادی کلاشینکف رااز دشمن غنیمت گرفتند وبعدباهمان کلاشینکف ها که از نظر کارایی نظامی درحد کلاغ کیش کن بود دنیای کفر را بزانودر آوردند !!! امروزدنیااز غفلت ووجدانهای خفته رنج می برد آیا نمی شود از این همه امکانات اینترنت ؛ موبایل ؛ ماهواره ؛واتصاپ ؛ وایبر و… برعلیه خود دشمن جهاد کرد متاسفانه ازتمام این امکانات دشمن برای جاسوسی وغفلت و…جونای استفاده می کند وجونای ما فقط برای تبادل جک از آن استفاده می کنندو… التماس دعا!!!

  • امامی می‌گه:

    چندی پیش یکی از اقوام هنگام شام، از مهربونیهای اسرائیل تعریف می کرد. مثلا می گفت: اسرائیل وقتی می خواد جایی رو بزنه به صاحبان آن خانه پیامک میزنه و اهالی را از حمله باخبر می کنه تا مردم محل را ترک کنن. بعد اسرائیل خانه های خالی از سکنه رو موشک می زنه.
    پیش خودم گفتم: من تا الان فکر می کردم جنگ نرم یعنی تسخیر مغزها و قلبها. جنگ نرم یعنی تغییر حب و بضغها. ولی حالا می فهم جنگ نرم یعنی فرآیند گورخر سازی. (نگفتم خر سازی؛ چون خرِ بدبخت در عین خر بودنش هیچ ادعایی نداره. اما گور خر در عینِ خر بودنش، چون چند تا خط راه راه روی بدنش هست فکر می کنه خیلی بلده و عاقله) در جریان جنگ نرم انسانها در عین استضعاف فکری و روحی فکر می کنن عاقلند و نخبه اند. (شعار ایام فتنه88 را به خاطر دارید که بی بضاعتان و ساده لوحان خواص خوانده شدند.)
    آیا فقط شیطنتهای بی بی سی باعث می شه تا امثال این آقا استدلالات بی پایه اینچنینی را بپذیرند؟ آیا بصیرت و روشنگری راه چاره اینگونه ادمهاست؟ آیا اساسا شبهاتی از این دست در حد و اندازه ای هستند که بتوان آنها را شبهه نامید. و جواب داد؟ یقینا نه. گیر جای دیگه است.
    دل حرم امن خداست. وقتی شیطان وارد شد دیگه علاجش به دست خداست
    اتفاقا مشکل ما هم اینجاست. به نظرم تا موقعی که آتش حرارت مصائب دنیوی ما را می سوزاند. غم اسلام و مسلمین ما را نخواهد سوزاند.
    به واقع مظلومترین فرد عالم حضرت حجت است. که عده ای از مسلمانان را در آتش غضب کفار سوزان می بیند. و عده ای دیگر را در دام دنیا گرفتار.
    خدایا مصائب ما را خدایی گردان.
    خدایا ما رادبرای خودت و برای حجتت بسوزان

  • نیما دهه70ای می‌گه:

    سلام خدا قوت
    خدایا مارا به جبر سر به راه کن…
    التواس دعا یا علی

  • مهدی معصومیه می‌گه:

    عالی بود
    موفق و موید

  • m می‌گه:

    سلام داداش
    با تشکر
    لینک شدید

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.