chamran-imam

هو الخالق؛

آماده شدم پس از وقفه ایام امتحانات و… مطلبی بنویسم و موضوعی دیگر مورد نظرم بود اما یک لحظه فکر کردم امروز سی و یکم خرداد سالگرد عروج عارف مجاهد و دانشمند فرزانه دکتر مصطفی چمران است؛ یادش خیلی گرامی!!! چقدر جای چمران خالیست؟! مردی که پله‌های رشد و تعالی انسانی را چه زیبا صعود کرد! مرادش خمینی او را خوب شناخت!!! گرچه تمام شخصیت مصطفی در آینه پیام پیر و مرادش نمایان است؛ اما … امام (ره) برای رفتن هر کسی پیام نداد و آن هم چنین پیامی «شهادت انسان‌ساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملاء اعلی، دكتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولی‌عصر ـ ارواحنا فداه – تسلیت و تبریك عرض می‌كنم ؛ تسلیت از آن‌رو كه ملت شهیدپرور ما سربازی را از دست داد كه در جبهه‌های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه می‌آفرید و سرلوحه‌ی مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزكار و معلمی متعهد بود كه كشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. و تبریك از آن‌رو كه اسلام بزرگ چنین فرزندانی تقدیم ملت‌ها و توده‌های مستضعف می‌كند و سردارانی همچون او در دامن تربیت خود پرورش می‌دهد. مگر چنین نیست كه زندگی، عقیده و جهاد در راه آن است. چمران عزیز با عقیده‌ی پاك خالص غیر وابسته به دستجات و گروه‌های سیاسی و عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه آن از آغاز زندگی شروع و با آن ختم كرد. او در حیات با نور معرفت و پیوستگی به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آن است كه بی‌هیاهوهای سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف كند، نه هوی و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش به خیر. اما، ما می‌توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست كه دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند. من این ضایعه را به ملت شریف ایران و لبنان، بلكه به ملت‌های مسلمان و قوای مسلح و رزمندگان در راه حق و به خاندان این مجاهد عزیز تسلیت عرض می‌كنم و از خداوند تعالی رحمت برای او و صبر و اجر برای بازماندگان محترمش خواهانم.»
این عالم مجاهد کی و از کجا اوج گرفت که امام او را آن‌طور توصیف کرد؟! سیر عروج و رشد و تعالی یاران روح‌الله متفاوت است؛ بعضی‌ها از نیمه راه آمدند و رسیدند؛ بعضی‌ها اواخر آمدند و به مقصد رسیدند؛ حتی بعضی‌ها دردقیقه 90 آمدند و چقدر خوب رسیدند، امثال شاهرخ ضرغام‌ها!!! سفره‌ای که خمینی پهن کرد عالم عجیبی دارد!!! خیلی‌ها سر سفره رسیدند و سیرِسیر شدند؛ البته بعضی‌ها نمک خوردند و نمک‌دان شکستند و… که البته این‌جا مجال پرداختن به خاسرین نیست؛ بعضی‌ها هم سرِ سفره بودند اما حواسشان پرت بود و… مثل حقیر!!! که در این‌جا فرصت شرح افسوس‌ها و واحصرتای این دسته هم نیست؛ اما بعضی‌ها!!! بعضی‌ها از اول در گستراندن این سفره با برکت نقش داشتند، ذره ذره خود را برای رسیدن به قله‌هایی که خدا در قرآن وعده داده تربیت کردند؛ یعنی از اول حواسشان جمع بود؛ خشت خشت وجودشان را برای رسیدن به مقصد متعالی مورد تعریف خدا و اهل بیت (علیهم السلام) برهم نهادند و چمران یکی از آن مردان خدا بود که … خدا خیرش دهد ابراهیم حاتمی‌کیا با این «چ» گرچه این فیلم در یک همه‌پرسی بزرگ فرهنگی روی بعضی‌ها را کم کرد و مورد توجه مردم گوهرشناس ایران قرار گرفت و حضرت آقا هم کم نگذاشت و در دیدار با کارگردان ارزشی‌اش فرمودند:« «چ» انصافاً همان چمرانی بود که دیده بودم.» اما همان‌طور که دیدید و دیدیم این فیلم از نظر زمانی حتی چـِ چمران هم نبود چون فقط حماسه پاوه و آن چند روز محدود این سرباز فداکار اسلام را به تصویر کشیده بود. چمران قبل و بعد ده‌ها فیلم فاخر و کتاب جذاب می‌طلبد؛ به امید آن روز و…
مصطفی از کودکی عنان نفس خود را برای مقصدی بلند بدست گرفت. در دوران کودکی یکی از معضلات خانواده چمران ساوجی این بود که هرچی برای این بچه می‌خریدند روز بعد نبودش!!! کفش خوب ، پیراهن نو و… همه را به فقرا اهدا می‌کرد؛ ماجرایی شده بود در خانواده خود … حتی پول دادند برود چند تا سنگک برای خانواده روزه‌دار بخرد و مصطفی با دست خالی برگشت و آن‌شب کتک هم خورد اما راز آن فقیر را فاش نکرد و … خود آقا مصطفی می‌گوید «یک روز سرد زمستانی که از مدرسه می‌آمدم در مسیر فقیری را دیدم که کنار خیابان از شدت سرما و گرسنگی چمباتمه زده بود و آرام آرام بر سرش برف می‌بارید ؛ خیلی متأثر شدم. آمدم منزل اما دیگر چیزی برای اهداء نداشتم. آن شب تلاش زیادی کردم اما نشد کاری بکنم؛ شب رفتم داخل بالکن خود را در معرض سرما قرار دادم و تا صبح لرزیدم که حداقل با او هم‌دردی کنم!!! که حداقل فقر و فقیر را درک کنم!!! آن شب سرمای سختی خوردم اما خیلی لذت بخش بود چون برای خدا بود و… » غیرت و عرق دینی او حقیقتاً الگویی مثال زدنی بود و…
یک روز قبل از امتحان نهایی مدیر دبیرستان همه بچه‌ها را در داخل حیاط مدرسه جمع کرد و گفت: ساواک دستور داده همه باید کراوات ببندند؛ فردا سر جلسه امتحان می‌آیند بازرسی و … هر دانش‌آموزی که کراوات نداشته باشد 2 نمره از نمره اصلی‌اش کم می‌شود. آن روز تنها دانش‌آموزی که کراوات نزد مصطفی بود که با این اعمال جریمه 18 شد!!! بله رفقا چمران این‌طور پای اعتقاداتش ایستاد و درس خواند. نمره 21 چمران را که شنیده‌اید؟! در دوران دانشجویی در یکی از درس‌های اصلی و مشکل استاد به او 21 داد و گفت : این دانشجو حقش بیش از قاعده است چرا که …
به آمریکا رفت؛ قلب دنیای کفر و الحاد. خودش نقل می‌کند «روزی که داشتم می‌رفتم مادرم نگران بود. آمد فرودگاه برای بدرقه … دست برگردنم انداخت و در گوشم گفت: مصطفی جان خدا همه جا هست؛ امیدوارم لحظه‌ای هم خدا را فراموش نکنی . و پس از سال‌ها وقتی برگشتم مادر آمد استقبال و دست انداخت گردنم؛ درگوشش با همه وجود گفتم به خودش قسم لحظه‌ای هم ازش غافل نشدم!!! » دکترای فیزیک پلاسما از بهترین دانشگاه آن روز دنیا، عضویت در ناسا و… من که این چیزها را نمی‌توانم هضم کنم … بگذریم؛ رفت مصر و کار سید جمال را تکامل بخشید و… آمد جنوب لبنان و کار فرهنگی را در کنار امام موسی صدر آغاز کرد. راستی رفقا در این وانفسای نفس‌گیر هماورد فرهنگی چقدر خود را به بازخوانی مجاهدت مثال زدنی فرهنگی امثال چمران نیازمند می‌بینیم؟؟؟ و چقدر به آن رجوع کرده‌ایم؟؟؟ بله، کار فرهنگی کرد و 60-70 نفر سرباز برای امام عصر (عج) تربیت کرد که یکیش شد حاج عماد! روزی که عماد مغنیه شهید شد و به استادش پیوست وزیر جنگ اسراییل، آن ملعون آدم کش، گفت: افسران اسراییلی امشب راحت بخوابید که عماد مغنیه رفت!!! چه کردی دکتر!!! عماد یا همان «حاج رضوان» کی بود؟؟؟ یکی از شاگردان دکتر، شهید سید عباس موسوی بود… بنیان‌گذار حزب‌الله و… چند سال پیش سید حسن نصرالله افتخار امروز جهان اسلام، در یک مصاحبه تلویزیونی افتخارات خود را فهرست کرد. گفت و گفت و در نهایت این طور بیان کرد که مفتخرم که شاگرد دکتر جمرانم!!! یکی از دوستان می‌گفت جنوب لبنان که بودیم خیلی از جوان‌ها اسمشان جمران بود. یه روز از یکی از بچه‌های لبنان سؤال کردم جمران در عربی یعنی چی؟ چرا خیلی از بچه‌ها اسم‌شان جمران است؟ گفت: جمران یعنی همان مصطفای شما … ما چون چ در عربی نداریم می‌گیم جمران!!! براستی دکتر چه بذری در دلهای مردم لبنان کاشت که پس از سال‌ها این‌طور ماندگار شد؟؟؟!!! ازدواجش!!! چه ازدواج عجیبی!!! غاده جابر همسر لبنانی دکتر نقل می‌کند: شبی که مصطفی خواستگاری من آمد بابام خواست او را رد کند؛ آخه پدرم تاجر بزرگ لبنان بود و… پدر شروع کرد به تعریف از خودش و دخترش: دختر من چند وقت یک‌بار که بازار میره بازارهای بیروت و… را نمی‌پسنده. معمولاً یا پاریس میره یا لندن یا … گفت و گفت و آخرش خواست خیلی رمانتیکش کنه گفت: دختر من یه خدمتکار دارد که شب هنگام خواب یک لیوان شیر کنار بالین غاده می‌گذارد تا او میل کند و راحت بخوابد و… مصطفی سرش را بلند کرد و گفت: من یه آدم یه لاقبا هستم و هیچ‌کدام از این چیزهایی که گفتید ندارم، اما اگر ایشان با من ازدواج کند من این آخریه رو تعهد می‌کنم تا زنده هستم فراهم کنم؛ و مصطفی تا شهادت به وعده خود عمل کرد. حتی روزهایی که در ایران جبهه بود ترتیبی داده بود کسی شب‌ها هر طور شده برای من شیر تهیه کنه و… براستی چقدر صداقت و تعهد در خواستگاری‌های امروزی به سبک چمران یا همان به سبک خدا و پیغمبری است؟؟؟
رابطه‌ی عاشقانه!!! و خانم غاده چمران ادامه می‌دهد : بعد از ازدواج یکی از دوستانم که نتوانسته بود عروسی ما بیاید برای تبریک به دیدن من آمده بود و گفت: غاده عکس‌های عروسیت را بیار ببینم؛ آلبوم را که آوردم تا نگاه کرد گفت: غاده شوهرت کچله که!!! و… آن روز مهمان رفت و بعد ازظهر که مصطفی آمد خانه دم در به استقبالش رفتم و گفتم مصطفی کلاهت را بردار ببینم. کلاهش را که برداشت قاه قاه خندیدم. گفت: به چی می‌خندی؟! گفتم: تو…!!! گفت: مگر تا حالا سرم را ندیده بودی. گفتم: به خدا قسم تا حالا به آن توجه نکرده بودم!!! سبحان‌الله!!! مصطفی چه جذبه‌ای داشت که غاده پس از مدت‌ها و آن هم پس از اشاره دوستش متوجه موهای او می‌شود؟؟؟!!! او چطور توانست دختر بزرگترین سرمایه‌دار لبنان را از آن زندگی در ناز و نعمت آواره‌ی بیابان‌های گرم جنوب و کوه‌های سخت غرب ایران کند؟؟؟!!! اهواز، سوسنگرد، کرمانشاه، کردستان و… چمران زاهد تمامی بود که درعین شایستگی برخوداری از تمام امکانات ممکن هیچ وابستگی‌ای پیدا نکرد!!! می‌گویند وقتی که با امر امام به ایران آمد با وجود قابلیت‌های بالای علمی و چندین مسئولیت هم زمان – نماینده تهران در مجلس، وزیر دفاع، فرمانده جنگهای نامنظم، نماینده امام در شورای عالی دفاع و…- سبک‌بار!!! سبک‌بال !!! وقتی که به شهادت رسید کل وسایل شخصی زندگی او حدود 20 کیلو بود!!! ما امروز گاهی مسافرت چند روزه می رویم 40- 50 کیلو ساک و چمدان و… داریم!!! مسئولین که بماند.
ادب و بزرگواری او
همسر دکتر نقل می‌کند:«یادم می‌آید مادرم به سختی مریض و در بیمارستان بستری بود. به اصرار مصطفی تا آخرین روز در کنار مادرم و در بیمارستان ماندم. او هر روز برای عیادت به بیمارستان می‌آمد. مادرم می‌گفت: همسرت را به خانه ببر. ولی او قبول نمی‌کرد و می‌گفت: باید پیش شما بماند و از شما پرستاری کند. بعد از مرخص شدن مادرم از بیمارستان، وقتی مصطفی به دنبالم آمد و سوار ماشین شدم تا به خانه خودمان برویم، مصطفی دست‌های مرا گرفت و بوسید و گریه کرد و گفت: از تو بسیار ممنون هستم که از مادرت مراقبت کردی. با تعجب به او گفتم: کسی که از او مراقبت کردم مادر من بود نه مادر شما…!!! چرا تشکر می‌کنی؟! او در جواب گفت: این دست‌ها که به مادر خدمت می‌کنند برای من مقدس است. دستی که برای مادر خیر نداشته باشد، برای هیچ‌کس خیر ندارد و احسان به پدر و مادر دستور خداوند است!!!
ظاهراً چریک زبده و زمختی بود اما در عین حال دل رئوف مهربانی که فقط اولیای خدا به آن مزیّن هستند و… برای بعضی‌ها مناجات نامه دکتر خیلی با جدیت نظامی و دودوتاچهار علمی‌اش متناقض است!!! «اي حيات! با تو وداع مي‌كنم، با همه‌ی مظاهر و جبروتت … و اي…» براي چمران معشوق نه در خاک که در افلاک بود و دنيا را بايد سه طلاقه می‌کرد… «روزگاري گذشته که دنيا و ما فيها را سه طلاقه کرده‌ام و از همه چيز خود گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهم‌ترين و اساسي‌ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد.» برای فهم درست این عبارت از مناجات نامه آن عارف بزرگ به این خاطره توجه کنیم: ربابه صدر خواهر امام موسي صدر نقل می‌کند: «شهيد چمران طي سال‌هايي که در آمريکا بود، عاشق دختري مي‌شود که بعداً هم اسمش را عوض مي‌کند و پروانه مي‌گذارد. با او ازدواج مي‌کند و سال‌هاي بعد صاحب سه فرزند مي‌شود. چمران همسرش را راضي مي‌کند تا با او به مصر و بعد لبنان بيايد. آن‌ها مدتي هم در لبنان با هم زندگي مي‌کنند، اما بعد از مدتي کاسه صبر همسرش لبريز مي‌شود. او به مصطفی می‌گوید: تو خیلی بزرگی و من کم آورده‌ام و پا به پای تو نمی‌توانم بیایم … می‌ترسم مانع تحقق آرمان‌های بزرگ تو بشوم و… شايد تصور شود که چمران هم مثل هر مرد ديگري که در شرايط سخت مبارزاتي قرار گرفته و همسر و فرزندانش هم حاضر نبودند با او ادامه دهند و… همه آرمان‌ها را رها کرده و به دنبال خانواده برود، ولي او ترجيح مي‌دهد از زندگي شخصي‌اش بگذرد. روزي که چمران خانواده‌اش را به فرودگاه مي‌برد، من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسير بشدت گريه مي‌کرد. يعني در نهايت عشقي که به همسر و فرزندانش داشت، آن‌ها را ترک کرد. اما مسئله مبارزه آن‌قدر برايش مهم بود که راضي به اين جدايي شد. پس از مدتي همسر چمران تلاش کرد تا وي را وادار کند تا هر از گاهي به ديدن آن‌ها برود، اما چمران گفت ديگر تمام شد. واقعاً دنيا را با تمام ويژگي‌هايش طلاق داد و ديگر هم سراغ آن‌ها نرفت. اين نرفتن حتي بعد از انقلاب هم ادامه پيدا کرد. او به همسرش گفت: يا با ما بمان و به اين زندگي با تمام ويژگي‌هايش ادامه بده يا برو. بعد از مدتي فرزند پسرش در سواحل آمريکا غرق شد و…» بله چمران این‌گونه بود که دل امام برای او تنگ می‌شد!!! دکتر این اواخر عهد کرد تا جنگ تمام نشود تهران نیاید!!! گفت هر کسی که با من کار دارد بیاید جبهه و… یک روز مرحوم حاج احمد آقا تماس گرفتند: دکتر بیا تهران! دکتر گفت: نمی‌توانم چه کار دارید؟ حاج احمد آقا گفت: «امام هر روز میگه دلم برای چمرانم تنگ شده!!!» و چمران با سر آمد و… براستی جا ندارد که دل امام برای این مجاهد بی‌قرار شود؟؟؟
دنيا براي چمران زنداني کوچک است!!! و او پس از سال‌ها نزدیک شد و نزدیک‌تر و… غاده چمران می‌گویند «شب آخر فهمیدم شب آخر است. خدایا چطور من بی مصطفی تحمل کنم؟ باورش برایم غیر قابل پذیرش بود؛ آن‌قدر مطمئن بودم که امشب شب آخر است که تصمیم گرفتم او را مجروح کنم تا …؛ شب که خوابیدیم اسلحه کمری‌ام را با همین نیت زیر متکایم قرار دادم تا صبح که مصطفی از خواب بیدار شد گلوله‌ای به پای او بزنم تا این فراق غیرقابل تحمل محقق نشود اما صبح که بیدار شدم او رفته بود و آن‌قدر مطمئن بودم که ظهر که به من زنگ زدند و گفتند: دکتر مجروح شده پشت تلفن گفتم: « من خود با همه‌ی وجود دیدم که آرام جانم می‌رود و… »
دکتر خودش هم آن‌قدر مطمئن بود که دیگر به مقصد رسیده که حتی با اعضا و جوارح خود هم این‌طور خداحافظی کرد و در آن آخرین دست نوشته نوشت که: ای پاهای من! من مي‌دانم كه فداكاريد، و به فرمان من مشتاقانه به سوي شهادت صاعقه‌وار به حركت در مي‌آييد؛ اما من آرزويي بزرگتر دارم. به قدرت آهنينم محكم باشيد. اين پيكر كوچك؛ ولي سنگين از آرزوها و نقشه‌ها و اميدها و مسئوليت‌ها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانيد. در اين لحظات آخر عمر ، آبروي مرا حفظ كنيد. شما سال‌هاي دراز به من خدمت‌ها كرده‌ايد. از شما آرزو مي‌كنم كه اين آخرين لحظه را به بهترين وجه، ادا كنيد. اي دست‌هاي من! قوي و دقيق باشيد. اي چشمان من! تيزبين باشيد. اي قلب من! اين لحظات آخرين را تحمل كن. به شما قول مي‌دهم كه پس از چند لحظه همه‌ی شما در استراحتي عميق و ابدي آرامش خود را براي هميشه بيابيد. من چند لحظه بعد به شما آرامش مي‌دهم؛ آرامشي ابدي. که اين لحظات حساس وداع با زندگي و عالم، لحظات لقاي پروردگار و لحظات رقص من در برابر مرگ بايد زيبا باشد»
براستی رفقا با وجود چنین الگوهایی برای ارئه به دنیای تشنه و سرگردان حقیقت فردای قیامت کم‌کاری ما و انحراف خیلی‌ها توجیهی دارد؟؟؟
به امید بیداری و تلاش برای استخراج صحیح این گنج‌ها!!! سی و یکم خرداد نود و سه، دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت – زارع

 

۲۴ دیدگاه برای “دلش برای چِ تنگ شده بود…”

  • قبادی می‌گه:

    سلام حاج آقا خدا قبول کنه؛
    اما بعد،
    به مناسبت مطلب شما یاد جمله ای از حضرت آقا افتادم پیرامون انتظاری که از دانشگاه دارند. حضرت آقا این مطلب را در دیدار اعضای بسیجی‌ هیئت علمی دانشگاه‌ها در دوم تیر سال 89 بیان فرمودند:
    ” توقعی که ما داریم و این توقع، توقع زیادی هم نیست، یعنی آن زمینه‌ای که انسان مشاهده میکند – این روحیه های پرنشاط شما، این دلهای پاک و صاف، این ذهنهای روشن، این جوّال بودن فکرهای شما که انسان در عرصه‌های مختلف از نزدیک شاهد است – این امید را و این توقع را به انسان میبخشد، این است که فرآورده‌ی دانشگاه جمهوری اسلامی – نه به نحو استثنا بلکه به نحو قاعده – چمران‌ها باشند؛ نه اینکه چمران‌ها یک استثنا باشند. این امید، امید بی‌جائی نیست.”

    ایشان در ادامه می فرمایند:
    ” پس این توقع بی‌جا نیست؛ وقتی انسان این حرکت را می‌بیند، این رشد را می‌بیند، این توقع بیجا نیست که ما بخواهیم دانشگاه جمهوری اسلامی، در آینده عناصری مثل چمران را پرورش بدهد. آن وقت شما ببینید چه خواهد شد! چه خواهد شد! نظامی با مطالبات بین‌المللیِ در سطح اعلا: در زمینه‌ی انسان، در زمینه‌ی حکومت، در زمینه‌ی زن، در زمینه‌ی اخلاق و در زمینه‌ی علم. مطالبات امروز ما مطالبات بین‌المللی است.”

    توقع آقا از ما بین المللی است.

    همچنین آقا گفتند که :
    ” در دانشگاه پرورش انسانِ در تراز شهید چمران لازم است ”

    به همه دوستان پیشنهاد می کنم این بیانات حضرت آقا را حتماً یک بار هم که شده مطالعه کنند.

    یا علی
    *************
    پ.ن:
    1- آدرس صفحه مطلب در سایت آقا:
    http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=9640

    2- پاد کست “چمران ها” که دانلود و شنیدن اون رو شدیداً توصیه می کنم.
    http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=20028

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام حاج رضا ! نکته بسیر جالبی اشاره کردید من مراجعه کردم وفرمایشات بسیار عالی آقا را خواندم خیلی عالی وراهگشا به همه دوستان توصیه دارم بخوانند

    • امیر فتاح زاده می‌گه:

      سلام رضا جان
      نمی دونم چرا این صحبت آقا رو تاحالا نخونده بودم ولی ممنون که یادآوری کردی . یکی از طولانی ترین و جذاب ترین بیانات آقا بود برام .
      جالب اینجاست که آقا میفرمایند باید فرآورده دانشگاه جمهوری اسلامی نه به نحو استثنا بلکه به نحو قاعده چمران ها باشند .

      • دانشجوی مشروطی می‌گه:

        سلام امیرجان خداقوت ! برای منهم همینطور بود واقعا” خیلی استفاده کردم همه دوستان این فرمایش آقاراحتما” بخوانند انشاالله !

  • ncm می‌گه:

    بسیار زیبا و بجا. سپاسگذارم

  • امیر فتاح زاده می‌گه:

    سلام
    حاج آقا مثل همیشه خوب و تاثیر گزار بود .
    یه جمله ای رو آقای شهیدی که سال هشتاد و هفت برای راهیان نور دعوت کرده بودین و شاگردان آقا مجتبی تهرانی بودن میگفتن که بدون شک شهید چمران از رجعت کنندگان هستن . بنده قصد تایید قضاوت ایشان را ندارم و به نظرم بیان این جمله با این صراحت درست نیست ولی از اون موقع بدجوری علاقه مند به شهید چمران شدم و چندتا از کتاب هاشون و سخنرانی هاشون رو پیگیری کردم و هیچ وقت نتونستم کسی رو بالاتر از ایشون بعد از امام و رهبری پیدا کنم که انقدر شخصیت چند وجهی داشته باشن و در یک کلام کسی به اندازه ی ایشون به این شکل به درد امام زمان تو حکومتشون بخوره ….

    انشالله که ما هم بتونیم به شخصیت بزرگ شهید چمران نزدیک بشیم و سرباز خوبی برای رهبر عزیزمون باشیم .

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام امیر آقا ! همینطوره بی شک چمران از اولیاء خداست ! انشاالله شماها جای خالی اورا برای جبهه حق پرکنید! التماس دعا!

  • آذری می‌گه:

    سلام و درود بر حاجی عزیز؛ توصیف شما از شخصیت چمران روشن بود،به راستی چمران تحصیل کرده غرب نبود و دانشگاهی محبوس در قفس نظریات علمی نشد. او نماد تفکر اسلامی- ایرانی و سرباز ولایت و اسلامی بود که برای تمدن سازی جانبازانی از جای جای عالم میطلبید و چمران روح زمان و وظیفه تاریخی خود را به خوبی بازشناخت و جان در مسیر آرمانهای امام و مردم اش نهاد. اگر فرض کنیم که جستجوی بشر و ابنای آدم از گذشته تا امروز «جاودانگی» در دنیای فانی و رسیدن به نامیرایی بوده است، چمران نشان داد که جاودانگی نه در ثروت،نه در رفاه مادی و نه زندگی در غرب و لذایذ مادی جهان چنانچه بسیاری میپندارند، بلکه در رهرویی از راه شهید زنده و بیدار کربلا نهفته است. چمران برخلاف توصیفی که «خیام» در مورد بسیاری از ما دارد نه تنها لعبتک نشد بلکه به صندوق عدم نیز نرفت و همیشگی گردید. پایدار باشید

    ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز
    از روی حقیقتی، نه از روی مجاز
    یک چند در این بساط بازی کردیم
    رفتیم به صندوق عدم، یک یک باز

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام دکتر جان ! نکه قشنگی رایاد آورشدید انشاالله بچه مسلمونایی امثال شماها در کرسی های ندریس دانشگاه جای خالی چمران را پرکنن یاحق !!!

  • banimasani می‌گه:

    سلام حاج آقای زارع
    شهید چمران الگوی عرصه علم و شهادت است

  • ابوالفضل مولایی می‌گه:

    سلام . بسیار عالی .
    کاش بعضی ها که نمک خوردن و نمکدون شکوندن سفره رو دیگه بهم نریزن . اونا قصد بهم زدن سفره رو دارن . کم بذاریم سفره رو از جلوت جمع میکنن. بقول حاج آقا سیدمحمدشمس الدین موسوی شالی: اگه سرخم کنی زدن ، باید سینه تو بدی جلو ، سینه جلو ندی زدن .
    تابستان امسال ، تابستان جهاد فرهنگی

  • ابوذر می‌گه:

    بسم الله
    سلام حاجی ممنون از متن خوبتون
    راستش انصافا شخصیت شهید چمران اونقدر جامع الاطرافه که هضم شخصیتش برام باور نکردنیه
    یه چریک تمام عیار در اوج لطافت روحی و… ما که امیرالمومنین علی (علیه السلام )رو ندیدیم ولی ببین حضرت چی بودن که یکی از شاگردان مکتبشون و سیراب شدگان چشمه های معرفت اهلبیت(علیهم السلام)می شود چمران که ما باورمان نمی شود او را …
    ” اللهم الرزقنا من الرجعتیون ” ما بچه های دهه شصت فقط بوی بهشت شنیدیم نه انقلاب دیدیم نه جنگ دیدیم نه آدمای این مدلی…
    الان هم که انگار کسی باورش نیومده جنگه این همه آقا دارن داد میزنن!!!
    گویا فقط عرصه جنگ نظامیه که مرد از نامرد تشخیص داده میشه اما…
    حاجی حرفم رو پس میگیرم بنظرم اتفاقا حالا که برخلاف نظر حضرت آقا امام خامنه ای برخی حضرات بنظرشون اوضاع گل و بلبله و در خواب بسر میبرن، اگه کسی اومد کف میدون و از مال و جون و آبروش گذشت مرد تره، چون عرصه این جنگ فرهنگی یه سرباز و مجاهد پایان خدمت گرفته از جهاد اکبر میخواد که نه تنها از جان و مال که خصوصا برای راه حق بتونه از آبروش بگذره

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام علیکم ! ابوذر جان انشاالله شما هااز این میدان سخت اما پرفضیلت جنگ وجهاد امروز بهره کافی ووافی ببرید وچمران شوید !!!کاملا” شدنیه فقط کافیه حواست جمع باشد وتوکل به خدا وتوسل به اهل بیت علیهم السلام داشته باشید ! یاعلی !!!

  • حرف تو می‌گه:

    سلام
    مطلب شما در سايت “حرف تو” منتشر شد.
    “دست لطف خدا…”
    با آدرس: http://harfeto.ir/?q=node/28983

    در اين سايت انتشار يافت.
    چشم به راه مطالب خوب شما هستيم.
    _________________________________________
    یک جمله میهمان سید اهل قلم باشید:

    سیاره زمین سفینه ی اجل است ؛ مباد که از سر غفلت، این سفینه اجل را مامنی جاودان بینگاری و در این توهم، از سفر آسمانی خویش غافل شوی.

    یا علی

  • آوینی می‌گه:

    دل در ما در پیچ و خم دنیا گم شده است.
    دعا کنید ما هم به شهید چمران یکم نزدیک بشیم و شهید بشیم .

  • سلطانپور می‌گه:

    با سلام خدمت حاج آقای زارع همه دوستان عزیز
    مطلب یا مطالب بسیار عالی بود گستره وجودی انسان را می توان در امثال چمران ها دید و از خود پرسید که تو چقدر به آن آگاه و نزدیکی، این آگاهی و شناخت که فقط و فقط در ظرف عمل قابل فهم و دستیابی است همت و مجاهدت عالی می طالبد باید در حق هم این خواسته را که غایت آفرینش نیز با آن گره خورده است از محبوب هستی طلب نمود و در پی آن بود که الحمدلله هستید و دعا کنید که ما هم باشیم.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام علیکم ! برادرعزیزوهمرزم سلطانپوراز اظهار لطف حضرتعالی سپاس گذارم نکات قشنگی دروصف شهید چمران نگاشته ایددعاکنید ماهم در آن مسیر قرارگیریم التماس دعا !

  • جواد شویان می‌گه:

    سلام حاج آقا
    خدا قوت
    دوباره خوندن این مطلب خیلی خوب بود.
    ممنون که یه بار دیگه مارو عاشق شهید چمران کردید.

    « من خود با همه‌ی وجود دیدم که آرام جانم می‌رود و… »

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.