حسن باقري دوران نوجواني

 

 

هو المحبوب؛

یکی از خوبان چندی پیش در همین سایت نوشته بود در دیداری که اخیراً توفیق زیارت حضرت آقا را پیدا کردیم؛ ایشان در ضمن فرمایشات پیرامون شخصیت سردار شهید حسن باقری نکاتی را بیان کردند و در ادامه فرمودند: «الگوی شما جوانان باید حسن باقری باشد …» به‌راستی چرا نباید آقا از این نسل انتظار ظهور و بروز حسن باقری‌ها را داشته باشد؟؟؟ آیا چنین توقعی به‌دور از حقیقت است؟ دوستان مخاطب حقیر که اکثریت از نسل سوم و چهارم انقلاب هستند چرا در خود حسن باقری شدن را به‌دور از واقعیت می‌دانند؟؟؟ این روزها در ارتباطات حضوری و غیرحضوری خیلی از رفقا را می‌بینم که آیه یأس می‌خوانند و می‌گویند آقا نمی‌شود و نمی‌توانیم و … و اگر رفقا این‌طور فکر نمی‌کنند پس چرا ما شاهد درخشش حسن باقری‌ها نیستیم؟؟؟ کجایند غلام‌حسین افشردی‌ها که درعرصه‌ی سیاسی، فرهنگی، علمی، اقتصادی و … طرح فتح‌المبین بدهند و دل امام و مقتدای خود را شاد کنند؟! حسن باقری کی بود و چه نقشی در آن مقطع تاریخی برای مراد خود ایفا کرد؟؟؟ همین جمله در بیان عظمت و بزرگی او کافیست که آن ژنرال ملعون بلند پایه عراقی وقتی که خواست جنگ را توضیح دهد گفت: «جنگ با ایرانی‌ها به دو مقطع تقسیم می‌شود: 1- دوره حسن باقری  2- دوره پس ازحسن باقری و …» مهدی باکری کی بود و در روز واقعه چطور خود را نشان داد؟؟؟ او که ابتدا توفیق خدمت در شهرداری انقلاب و خدمت به مردم را پیدا کرد به دل‌های مردم و حتی مسیحی‌های ارومیه کانال کشی کرد و دل همه را فتح کرد و آن‌روز مدیریت جهادی را پس از هزار و چهارصد سال ترجمه کرد …(شرح شهد شیرین خدمت مخلصانه و اثر متقابل آن را در کتاب «آقای شهردار» بخوانید و بخوانیم و …) وقتی هم که به جبهه آمد دل عراقی‌ها را بگونه‌ای لرزاند که آن ژنرال عراقی در کتاب خاطرات خود «38 روز محاصره» نوشت «بارها با چشمان خود دیدم و با گوش‌های خود شنیدم که وقتی صدای آن تُرکه در بیسیم‌ها می‌پیچید چگونه  دل نیروهای من می‌لرزید و … !!!» به‌راستی باکری‌ها، باقری‌ها و… چه داشتند و چگونه توانستند با دست خالی و بدون طی کردن دوره‌های عالی فرماندهی و … پشت کارکشته‌ترین ژنرال‌های دوره دیده در دانشکده‌های فرماندهی و ستاد در غرب را با آن همه تسلیحات پیچیده به خاک بمالند و …؟؟؟ به‌گونه‌ای که امام آن‌ها پس از 10 سال هماورد جدی و نفس‌گیر با همه حیثیت دنیای غرب با سربلندی و صدای رسا فریاد زد: «ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم …» تمام فاتحان فتح الفتوح خمینی در شرایط سنی شماها بودند و چرا نباید خامنه‌ای امروز انتظار فتح الفتوح را از شماها داشته باشد؟؟؟ البته امروز در میان شماها هستند امسال « احمدی روشن‌ها و …» اما حضرت آقا حقش امروز بیش از این عددهاست؛ چرا که در یک مقایسه ساده می‌بینیم در اوایل انقلاب که کشور به تعبیر امام (ره) بیش از بیست میلیون جوان داشت تنها حدود یک میلیون جوان پاشنه کشیده پای کار امام (ره) آمدند «تمام جوانانی که اسم‌شان از اول تا آخر حماسه‌ی خمینی به‌عنوان رزمنده، جانباز، آزاده، شهید و … ثبت شده حدود یک میلیون نفرند!» از آن جماعت یک میلیونی که بخش زیادی هم مثل حقیر توزرد بودند صدها باقری و همت و باکری ظهور کرد اما … !!! ؟؟؟ اما امروز علی‌رغم این‌که بحمدالله میلیون‌ها جوان فقط خارج از مرزها ارادتمند آقا و شیفته‌ی نظام هستند و بر اساس آمارها کشور هم بیش از چهل میلیون جوان دارد و آن‌طور که در جلوه‌های زیبا و امید بخش مختلف رویش‌ها شاهدیم، اکثریت قاطع این خیل عظیم مرید حضرت آقا هستند و دل‌بسته به نظام، لذا از این سیل خروشان شما جوانان عزیز آیا نباید هر روز و در هر عرصه شاهد درخشش حاج قاسم سلیمانی‌ها باشیم؟؟؟ علاوه بر این، اکثر عمر امثال باقری‌ها و همت‌ها و … در دوران آلوده به انواع گناهان رژیم ستم شاهی سپری شده و … اما امروز من و شما توفیق داریم با همه‌ی کاستی‌ها در سایه حکومت اسلامی رشد کنیم و به برکت خون آنان از مواهب تربیتی اسلام عزیز بهره‌مند شویم و … که البته احمقی از همان غماش دشمن برای خوش رقصی آنور آبی‌ها و تضعیف این نظام مقدس و … با طراحی مغالطه آشکاری، از همین موضوع هم برای ایجاد انحراف در اذهان جوانان ما این‌گونه بهره برد «که امثال باکری‌ها تربیت شده دوران طاغوتند و شما محصول جمهوری اسلامی هستید و … !!!» بیاییم با هم کمی بیشتر در این سوالات تأمل کنیم «شماها چه چیزی کم دارید؟» «چرا نباید چنین انتظاری از جماعت شما داشت؟» «کجایند حسن باقری‌ها که طرحی نو در افکنند؟» «و …؟؟؟»

تازه با این تفاوت که آن‌روز امثال باقری‌ها منهای ائمه معصومین (ع) هیچ الگوی بروزی از جنس خود و هم عصر خود نداشتند؛ اما امروز من و شما صدها الگوی هم عصر مثل باقری داریم که باورها و اعتقادات‌مان در سیره‌ی ائمه معصومین(ع) را بروز و با بهترین بیان تجربی و عملی ترجمه کردند!!! اما چرا ما نمی‌شویم …؟؟؟ آیا واقعاً تیر تبلیغات طراحی شده دشمن برای کشتن روح خود باوری در جوانان ما به هدف خورده و باور حسن باقری شدن را در ما کشته؟؟؟ کسانی در این سال‌ها دانسته یا ندانسته و از سر فهم یا جهالت با بوق‌های هدفمند دشمن هم نوا شدند «که دیگر خرازی‌ها و متوسلیان‌ها قابل تکرار نیستند و …» به‌راستی تاکنون فکر کرده‌ایم که دشمن با چه عزمی در دو دهه‌ی اخیر برای انکار حقیقت آن‌ها تلاش کرد ؟؟؟ و امروز که خورشید حقیقت آن مردان مرد از پس ابرهای غفلت نمایان شده و دیگر عظمت وجودی آنان را غیر قابل انکار می‌بینند (چون امروز همه شاهدند که استخوان‌های پوسیده آنان هم پس از سال‌ها غربت از دل هورهای فاو و مجنون سر برآورده و بهترین اثرهای فرهنگی-هنری را به همگان عرضه می‌نمایند و دل‌های مرده ما را بدین سان احیا می‌کنند !!!) امروز با هجمه‌ای مضاعف تکرار و تکثیر آن مردان افسانه‌ای را هدف گرفته‌اند و … البته یاران بد سلیقه‌ای مثل حقیر، در بیان خاطرات آن روزهای قشنگ و سیره‌ی آن مخلصین خدا، ساده اندیشی‌هایی کرده و می‌کنند و با ارائه تحلیلی غلط «که شخصیت آنان دیگر تکرار ناشدنی و دست نیافتی‌اند و … آنان موجودات آسمانی بودند و از آسمان آمدند زمین و کارهایی کردند و برگشتند آسمان و …» بستر را مانند صحنه‌های دیگر برای اهداف چند لایه‌ی دشمن فراهم کرده و می‌کنند و …»

یاران خوب! و رفقای عزیزی که امروز وقتی شرح حال و احوال آن مردان ماندگار تاریخ را می‌شنوید غبطه می‌خورید !!! باور کنید آن انسان‌های افسانه‌ای که ما دیدیم و از نزدیک توفیق شاگردی و ملاقات داشتیم، چیزی جز 60 – 70 کیلو گوشت و پوست و مو و استخوان نبودند که امروز شماها بهترش و بیشترش را دارین و … (چون می‌بینم خیلی‌ها مثل حقیر دچار اضافه وزنند!!!) لذا رفقای خوب! تفاوت در این‌ها نبوده و نیست تفاوت را باید کمی واقع بینانه و با عقلانیت و به‌دور احساسات جویا شد!!!

دوستان عزیز! تفاوتی در ظاهر آنان نبود؛ تفاوت در باطن آنان هم در ابتدا نبود؛ همه آن شخصیت‌های افسانه‌ای ابتدا مثل من و شما آدم بودند، فرشته نبودند!!! البته بعدها خیلی فراتر از فرشته رفتند و … آدم بودند با همه گرفتاری‌های نفسانی که من و شما داریم! انسان بودند با همه محدودیت‌ها و … که من و شما با آن روبرو هستیم اما چطور شدند علی چیت ساز و …؟؟؟ چطور شدند غلام‌علی پیچک و …؟؟؟ دوستان خوب! حلقه‌ی مفغوده‌ی ما کجاست؟؟؟ رفقا اگر کمی بیشتر تأمل کنیم، راز و رمز حسن باقری شدن پیداست و می‌شود امروز هم فتح‌المبین و بیت‌المقدس‌ها را در مسیر آرمان‌های بلند و راه ناتمام آن‌ها خلق کرد و …

آی خوبان همراه! اولین نکته و حلقه‌ی مفغوده این است که امثال حسن باقری‌ها خوب به پاسخ این سه سؤال رسیده بودند «1- من کی هستم؟؟؟ 2- کجای تاریخ ایستاده‌ام ؟؟؟ 3- چه باید بشوم یا به کجا باید برسم؟؟؟» پاسخ من کی هستم همانا رسیدن به خودباوری است؛ کجای تاریخ ایستاده‌ام همان مختصات یابی است که هر لحظه باید مختصات خود را بدانیم؛ و چه باید بشویم همان افق واقع‌بینانه است؛ افقی که به‌دور از افراط و تفریط‌ها و تنها ناظر به دو مقوله «کی هستیم و کجای تاریخ ایستاده‌ایم» تعریف و ترسیم می‌شود؛ نه بر اساس توهمات و … مبنای این سه سؤال مهم و کلیدی فرمایش گهربار امیر بیان علی(ع) است که فرمودند: «خدا رحمت کند کسی که بفهمد از کجا آمده (کیست) و در کجا قرار گرفته و کجا قرار است برود» من کی هستم؟ تلاش برای فهم ظرفیت‌های واقعی خود است هر چقدر در این سؤال توجه و تأمل کنیم باز هم کم است؛ در سال‌های اخیر مقام معظم رهبری با هوشمندی تمام اهداف پیچیده‌ی دشمن در زدن گرانیگاه رشد جوانان را تشخیص داده و بارها و بارها برمقوله‌ی «خود باوری» تأکید فرمودند؛ اما با کمال تأسف کمتر توجه کردیم. آری باور به توانمندی‌های خود؛ باور ظرفیت وجودی خود؛ باور اینکه «ما می‌توانیم» اولین گام این حلقه‌ی مفغوده است. خاطره بسیار شنیدنی اولین دیدارحضرت آقا با حسن باقری را حتماً دوستان بارها و بارها شنیده‌ایم!!! بله اولین بار از روبرو شدن مسئولیت با توانمندی‌های بالقوه خود نهراسیدند!!! و با همه وجود خود را یافتند؛ خدا حفظ کند حاج آقای قرائتی را، مثال ساده‌ای همیشه در بحث خود باوری دارند می‌فرمایند: «گاهی در خیابان طی کردن یک مسافت 400-500 متری برای ما سخت می‌شود و مثلاً خیلی سخت است تا ایستگاه اتوبوس یا مترو پیاده برویم لذا تاکسی می‌گیریم و … اما همین آدم در همین شرایط اگر مثلاً یک گرگ دنباش کند شاید پنج کیلومتر هم بدود و …» به‌راستی کمی در این مثال دقت کنیم! این‌جا آیا گرگ انرژی را به انسان منتقل می‌کند؟؟؟ چه چیزی رخ می‌دهد که همان انسانی که تا چند لحظه قبل احساس می‌کرد چند صد متر هم نمی‌تواند راه برود، حالا چند کیلومتر می‌دود و …؟؟؟ آیا حتماً باید با گرگ ضرورت مواجه شویم تا باور کنیم که …؟؟؟ هنر جوانانی مانند تهرانی‌مقدم‌ها این بود که بدون گرگ ضرورت به خلاقیت و ابتکار خود ایمان آوردند و از ابتدایی‌ترین نقطه در صنعت موشک شروع کردند و امروز با اقتدار تمام به یک قطب موشکی برتر دنیا تبدیل شده‌ایم!!! (خاطراتی که درحوزه‌ی صنعت موشکی از همین عزیزان تاکنون قابل بیان بوده بسیار شنیدنی است؛ نقل است گام‌ها و آزمایشات اولیه تقریباً با لوله بخاری شروع شده و …!!!)

آری رفقای عزیز! اگر توان بالقوه خود را باور کردیم که «ما هم می‌توانیم» گام بلندی برداشته‌ایم (صرف نظر از اشکالات موجود که در هر کاری طبیعی است و املای نانوشته غلط هم ندارد و …) در همین سال‌های اخیر که خیلی‌ها گفتند و نوشتند در هنر و سینمای دفاع مقدس کف‌گیر به ته دیگ خورده و …!!! آقای ده‌نمکی که شاید ابتدا هیچ آشنایی با حوزه‌ی هنر و سینما نداشت وارد شد و رکورد فروش در سینما را شکست؛ بله اشکالاتی هم وارد است اما انصافاً خیلی‌ها را غافل‌گیر کرد و باورش سخت است و … حقیر خاطره‌ای از دوران دانشجویی نقل کنم (بارها و بارها برای دوستان نقل کرده‌ام اما بد نیست تکرار شود)

دراوج هماورد نابرابر هجمه‌ی سخت فرهنگی دوران به اصطلاح اصلاحات در همین دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) در دفاع از حقانیت فرهنگ و تفکر بسیجی، در مقابل کسانی که می‌گفتند بسیج یک تشکیلات صرفاً نظامیست و فقط برای زمان جنگ است و … و باید از داشگاه خارج شود و دانشگاه پادگان نیست و … گفتیم و تاکید کردیم نه بسیج یک فرهنگ و تفکر و ایده است که زمان و مکان خاصی ندارد و می‌تواند همان حماسه‌های مجنون و شلمچه را در کلاس‌های درس و آزمایشگاه و … هم تکرار کند و برای اولین بار قبل از سازمان بسیج دانشجویی «هسته‌های علمی بسیج» با همت دوستان شکل گرفت؛ یادم هست در زمان کوتاهی تعداد این هسته‌ها به حدود 30 هسته‌ی علمی رسید و … دوستان هسته‌ی علمی عمران با محوریت و مسئولیت آقای دکتر افشار که آن‌روز خود دانشجوی ترم سوم کارشناسی عمران بود فعالیت خود را شروع کرد؛ یکی از فعالیت‌های شگفت‌انگیز آن‌روز شرکت در مسابقات بتن بود (مسابقات A CI سازه سبک با مقاومت بالا) این مسابقه آن‌وقت چون تیمی بود لذا فقط تیم‌های دانشگاهی که به وسیله معاونت پژوهش یا آموزش دانشگاه‌های مهم و مادر پشتیبانی می‌شدند معمولاً می‌توانستند شرکت کنند و برای اولین بار بود که یک گروه چهار نفره بچه بسیجی در این مسابقات شرکت کردند آقایان راه نمی‌دادند!!! شما با چه پشتوانه و توان علمی می‌خواهید شرکت کنید؟؟؟!!! و … یادم هست حتی برای ثبت‌نام اولیه پول نداشتیم رفتم پیش فرمانده وقت سپاه قزوین گفت: نداریم رفتم … و رفتم … دست گدایی‌ام خوب بود، سمج بودیم و پوست کلفت، کوتاه نیامدیم رفتم خدمت آیت‌الله باریک‌بین امام جمعه قزوین تنهایی با ایشان صحبت کردم؛ خدا حفظش کند خیلی به بچه بسیجی‌ها لطف داشتند دست کردن جیب و دویست هزارتومان به من دادند و فرمودند: «به دفتر هم لازم نیست بگید!» بروید پیگیر کار بچه‌ها باشید و … آمدیم با همان پول بچه‌ها ثبت‌نام کردند و … بچه‌ها دردسرهای فراوانی کشیدند؛ مثلاً آن سال تابستان ماندند خوابگاه که دانشگاه هم برای ماندن همکاری نمی‌کرد با هزار مصیبت و قسم و قرآن مسئولین راضی شدند و گفتند البته خدماتی مثل کولر و … هم نباید استفاده کنند! و … بگذریم گاهی می‌رفتیم به دوستان داخل خوابگاه سر بزنیم بیچاره‌ها آنقدر تخم مرغ خورده بودند که … بگذریم، ماجرا طولانیست؛ تا روز مسابقه که در دانشگاه فکر کنم شریف برگزار شد، خلاصه با چه مصیبتی بچه‌ها خودشونو از قزوین رسوندند محل مسابقه؟؟؟!!! بماند که مثنوی هفتاد من کاغذ است و … بگذریم، مثلاً تمام تیم‌های دانشگاهی که شرکت کرده بودند لباس تیمی داشتند کلی خرج پز ظاهرشان بود با خودرو اختصاصی به محل مسابقه آمدند و … اما ننه‌مرده‌ها بچه‌های تیم هسته‌ی علمی عمران بسیج ما با اتوبوس و … خط واحد و خط 11 که آن‌وقت (BRT) هم نبود، دوان دوان خود را به محل مسابقه رسوندند متولیان برنامه ظاهر بچه‌ها را که دیدند خواستند مانع ورود بشوند ولی بچه‌ها پوست کلفتی کردند و اونا هم طبق قانون نمی‌توانستند مانع شوند چون مثلاً ثبت‌نام کرده بودند و … به هرحال قصه مفصل است و بچه‌ها رسیدند به مرحله نهایی؛ مرحله‌ی فینال برگزار شد نمونه سازه آزمایشگاهی بچه‌ها در کمال ناباوری از میان بیش از 90 نمونه‌ی دانشگاهی مقام سوم را کسب کرد و … من هفته نامه طلوع قزوین آن روز را دارم که تیتر اولش این بود: «دانشجویان بسیجی دانشگاه امام(ره) معجزه آفریدند» و تیم‌های اول تا سوم برای فینال جهانی به دانشگاه آریزونای آمریکا باید می‌رفتند که فکر کنم تیم اول تیم دانشگاه شریف و تیم دوم تیم دانشگاه خواجه نصیر رفتند و سوم تیم چهار نفره ما که خیلی تلاش کردیم به عالم و آدم رو انداختیم اما متأسفانه قسمت نشد!!! چون آمریکا خط واحد نداشت و …!!! اما بچه‌ها نمونه‌ی سازه را با پست فرستادند و بازهم یادم هست مقام خوبی کسب کردند و …

دوستان عزیز! رفقای خوب! خیلی مطلب طولانی شد اما خواستم بگویم در همین زمان بدتر از شرایط و دوران شما بودند و هستند بچه‌هایی که خود را باورکردند و نتیجه گرفتند «باور کنید حسن باقری شدن امروز هم ممکن است!!!» شاید برخی دوستان بگویند تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی‌گیرد و … و خلاصه خودت چرا امروز هیچ غلطی نمی‌کنید؟؟؟ رفقا! نمی‌خواهم توجیه کنم من با همه وجود می‌فهمم راه همین است و بس اما حقیر شرایط لازم را ندارم؛ افسوس که فرصت‌ها از دست رفت!!! به‌خدا نمی‌خواهم خودم را لوس کنم من همین امروز کلی داروی اضافه مصرف کردم تا بتوانم همین مطلب را تمام کنم و …!!!

اما راه همین است و بس «خودباوری گام اول حسن باقری شدن است» اگر عمری باقی بود پیرامون گام‌های بعدی می‌نویسم ان‌شاالله!!! به امید شهادت، شانزده اردیبهشت نود و سه، دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت، بهزاد زارع – قم.

 

۵۵ دیدگاه برای “شما چه چیزی کم دارید؟؟؟”

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    سلام حاج آقا خدا خیرتون بده که انقد تلاش می کنید ما رو به حرکت در بیارید که جا نمونیم .
    ماها معمولا هر وقت خسته میشیم به آیه” لا یکلف الله نفسا الا وسعها “تمسک میجوییم نمیدونم اگه خدا روز قیامت ظرفیت اصلی ما رو نشون داد و گفت منظور از “الا وسعها”ی شما این بود میخایم چیکار کنیم…!!!!!

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام هادی جان ! خیلی نکته قشنگی اشاره کردید! سردارشهید حمید باکری دردشت چنانانه سخنرانیی رادر جمع بچه های لشکر 31 عاشوراکردند که همین نکته شما رامتذکر شدند میگه سعی کنیم از این آیه توجیه نتراشیم توان ما خیلی بیش از اینها است قبلا” این سخنرانی درسپاه بعنوان منشور پاسداری چاپ وتکثیر می شد امابعدها … التماس دعا!!!

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    ضمنا بنده پیشاپیش قبل از اینکه دوستان نظر بذارن به آقایان صیاد،محمدنژادو بقیه دوستانی که بعضا یه سر میان اینجا سلام میرسونم و منتظر جواب سلام هر کس که ما را میشناسه و این سلام شاملش میشه هستم

  • ابوالفضل مولایی می‌گه:

    یادمان باشد
    دنیا زنگ آخر نیست
    زنگ بعد حساب داریم
    باید برای نمره گرفتن در حساب باقری و همت و زین الدین شد.

  • ncm می‌گه:

    با سلام. انشالله به زودی زود شاهد بهبودی احوالتان باشیم. بعد از مدت ها قلم به دست گرفتید و همین نگرانی شما و بروز این نگرانی با نوشتن این مطلب خود حجتی است بر تلاش پیوسته ی شما. با توجه به کسالتتان قصد بحث ندارم، حرف حق جواب نداره اما حقیقتا در جامعه ی امروز هر قدمی که برداری به مذاق برخی خوش نخواهد آمد و به هر وسیله ای جلوی پیشروی را خواهند گرفت. این موانع آنقدر زیاد هست که بتونه جلوی رشد رو بگیره. زمان حسن باقری ها و همت ها حداقل تشویق و حمایت معنوی بود، میدان دادن بود، الان چه کسی به ی جوون 27 یا 28 ساله اعتماد میمنه که کارو به دستش بسپره؟ هیچ مرجع و نهادی وجود نداره، حتی در دانشگاه ها و حتی در نهاد نمایندگی ولی فقیه نیز چنین است….. متاسفانه لوازم کشتن انگیزه ها و جلوگیری از فعالیت در جامعه ی ما مدام در حال نشر و تولیده…….
    در این شب سیاهم جز وحشتم نیفزود…… زنهار از این بیابان این راه بی نهایت

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام کاملا” درددل شما راحس می کنم! متاسفانه همینطوره اما شما ها باید با ایستادگی حقیقت توانمندی خود راثابت کنید . درگذشته هم ازاین موانع بود آنوقت که بنی صدر وعواملش حسن باقری ها را به اتاق جنگ راه نمی دادنداما حسن باقری ها حتی حقیقت خود را به صدام و…هم فهماندند ثابت قدم با شید!!!

  • امامی می‌گه:

    با سلام و آرزوی سلامتی

    تصور اینکه حسن باقری فقط همان یک نسخه را داشت که آنهم در جنگ شهید شد که حرف درستی نیست. الان هم حسن باقری های زیادی داریم. منتها چون عرصه دفاعی؛ از جهاد نظامی به جهاد فرهنگی و علمی انتقال یافته به راحتی قابل روئیت نیستند. اگر حسن باقریها را نداشتیم حفط نظام که به تعبیر امام (از به دست آمدنش سخت تر است) تا کنون ممکن نبود. اینکه چرا من نسخه ی دوم از شهید باقری نیستم معلومه دیگه… به قول شاعر(شمع شدی شعله شدی سوختی خاک بر سرت هیچی نیاموختی)
    عرصه فرهنگ و علم احتیاج به محاهدتهای طولاتی تر، زحمات بیشتر، اخلاص بالاتر، معرفت بیشتر و… نیاز دارد. باقریهای این عرصه هم مظلومترند و گمنام تر.
    نکته مهم به بیان رهبری کشف باقریهاست که متاسفانه به خوبی انجام نمی شود. یکی از معظلات هر دو جریان در کشور عدم توجه به این نکته است. اتفاقا یکی از دلایل ناکارآمدی اصولگرایان در زمان تصدی حکومت همین نکته بود که برخی مسئولیتها بنا بر صلاحیت و کارآمدی افراد تفویض نمی شد. به عبارتی توهم باقری بودن باعث شد برخی فکر کنند چون مدتی در فلان تشکل دانشجویی فعال بودند حالا می توانند در … رییس بشوند. این به معنای اعتماد به نسل جوان نیست. این عین بی تقوایی است که فرد غیر متخصص در حوزه فرهنگ، متولی امر فرهنگ بشود.
    عده ای در عرصه فرهنگ خائنندو و خوب می دانند چگونه خیانت کنند که خدا یشان نیامرزد.
    عده ای هم می خواهند خدمت کنند اما دچار توهم تخصص و کارآمدی می شوند. که خدایشان هدایت کنند
    عده ای هم ظرفیتهای خوبی دارند و می توانند خدمت کنند اما خوابند که خدایشان بیدار کند
    عده ای هم معرفت خوبی دارند و خوب عمل می کنند که خدایشان بر توفیقاتشان بیفزاید
    در مجموع خدا به رهبر این انقلاب صبری مضاعف عنایت کند که در فرمایشاتش از قول مولا علی(ع) می فرماید: این العمار؟ما می خوانیم این الانبار، در عرصه عمل می شویم هذالغضنفر.

  • ابوالفضل مولایی می‌گه:

    بسیار عالی . با اجازه برای دوستان هم قسمت هاییش رو باز نشر بکنیم خوبه.
    موفق باشید حاج آقا
    یادمان باشد
    دنیا زنگ آخر نیست
    زنگ بعد حساب داریم
    باید برای نمره گرفتن در حساب باقری و همت و زین الدین شد.

  • امامی می‌گه:

    امروز خبری رو شنیدم که خیلی برای من جالب بود
    سقط جنین غیر تعمدی در کشور در طی شش ماه اخیر به سه برابر افزایش یافت. این امر دلیل جالبی دارد.
    با توجه به اعمال سیاستهای کنترل جمعیت و کاهش تاسف بار رشد جمعیت در سالهای اخیر، رهبری به صراحت در این موضوع وارد شدند که در نتیجه رشد جمعیت از رشد نسبتا خوبی برخوردار شد. این امر اصلا خوشایند دنیای غرب نبود و باید ترفندی زیرکانه به کار برده می شد از اینرو مسولین وزارت بهداشت با صلاحدید غربیان به این نتیجه رسیدند که میزان ید در بدن ایرانیان کم است و کم کاری تیروئید به بیماری رایج در کشور مبدل شده است. با این احتساب در طی شش ماه اخیر میزان ید در نمک طعام افزایش یافته است. ید زیادی در بدن از عوامل مهم سقط جنین و همچنین عامل اصلی کوری و از دست دادن بینایی به خصوص در نوزادان است. (جایگزین شدن نمک دریا با نمک به اصطلاح تصفیه شده ی ید دار برای افراد معمولی منشا بسیاری از بیماریهاست چه برسد به افراد بیمار و زنان باردار…. هر چه بگندد نمکش می زنند وای از آن روزی که بگندد نمک)
    به عبارتی حالا که با ورود رهبری، سیاستهای کنترل جمعیت حذف شد باید از طریقی دیگر رشد جمعیت متوقف می شد .و چه زیبا مسئولین وزارتخانه ی بهداشت و درمان غلام زر خرید دنیای استکبار شدند.
    مثالی که آوردم شاید مثال خوبی بود برای پدیده ای به نام جنگ نرم.
    به راستی اگر حسن باقری زنده بود در برخورد با پدیده های اینچنینی چه می کرد؟
    یقینا نه در دام می افتاد و نه ساکت می ماند تا دیگران به چاه بیفتند.
    پس لازم است در گام اول بصیرت داشته باشیم تا بتوانیم دیگران را بصیر کنیم.
    بصیرت چیزی فراتر از استدلالات عقلی محض است. بصیرت حتما عنصر ولایت پذیری دارد. یعنی امر ولایت بر فهم ما ارجحیت دارد. چون عقل واقعی نزد اولیا الله است. در همین مسئله کنترل جمعیت چه بسیاری از ما در توجیه تک فرزندی حکم ولی را زیر پا گذاشتیم و مقهور استدلالات غربزده اصلاح طلبان و کارگزاران شدیم. انسان بصیر با تبعیت از ولایت حتی در زمانی که فضای استدلالی کشور تحت سیطره ی مادیون است در دام نخواهد افتاد.
    تنها ره نجات ولایت است. نه عقل ناقص من. این چیزی بود که باقری به خوبی فهمید.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام ببخشید ازشما ودوستان عذر خواهی میکنم که دیر تایید کردم ! آنروز که مطلب را آماده کردم بلافاصله با بچه های دانشگاه تهران عازم راهیان نور غرب شدم وتا امروز به اینتر نت دسترسی نداشتم نایب الزیاره همه شما بودم واما شما خانم امامی نکته خوبی را اشاره کردید بله دشمن از هر فرصتی برای ضربه زدن به ما استفاده کرده ومیکند وولایت امر هم به موقع خدعه دشمن را هم تشخیص داده وهم تذکروهشدار اماما بایدبا تعقل منویات ایشان را عملیاتی کنیم پس تعقل درذیل امر ولایت نتنها بد نیست بلکه لازم هم هست البته فکر کنم منظور شماهم این بوده وهست التماس دعا!

      • امامی می‌گه:

        الحمدالله که علت تأخیر؛ سفر شما بود. به ذهنم اینطور خطور کرده بود که نکنه دوباره قراردادتون با بیمارستان تمدید شده.
        ان شا الله که همیشه سالم باشید

        • دانشجوی مشروطی می‌گه:

          سلام علیکم البته تاحدودی هم درست به ذهنتون خطور کرده چون امروز رفتیم برای پاره ای تعمیرات دعابفرمایید!!!

  • جواد شویان می‌گه:

    سلام
    خدا قوت
    خدا سلامتی بده به شما انشالله …
    هر از چند وقتی کم میاریم … با این خیال که دیگه بسه!
    بذار بقیه کار کنن! حالا جالب اینه که اصلاً خود ما مگه چیکار کردیم که حالا میگیم دیگه بسه …!!!
    هر از چند وقتی لازم داریم که یکی یادمون بندازه کار زیاده و مرد عمل کم …!
    خودباوری و انجام کارهای بزرگ پیشکش! حسن باقری شدن پیشکش!
    ولی باور دارم که حرف شما کاملاً درسته … این میدون دیگه حسن باقری نمیخواد، بلکه حسن باقری ها میخواد، بلکه از حسن باقری ها هم بالاتر باید بود؛چون جبهه وسیع تر شده، دشمن قوی تر شده، دشمنی دشمن پیچیده تر شده و …
    رمز پیروزی ما از خود گذشتن و تسلط بر نفس است. هرجا از منیت و خودخواهی گذشتیم آنجا مقصد ماست. هرجا دچار نخوت و غرور شدیم آنجا نقطه شکست ماست.
    خدا کمکمون کنه انشالله …
    خدایا به حق پیشونی بندهای سبز، یاریمون کن ایستاده بمونیم …

  • مرتضی م می‌گه:

    واقعا چه نظری می توان داد…
    دهانمان بسته است…

  • yl می‌گه:

    سلام
    لطفا نظرتون راجع به اين خبر بيان كنيد
    http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930220001087
    خبر اختصاصی فارس/ لیست میزان بدهی و بدهکاران بانکی منتشر شد
    ۹۸۸ بدهکار بالای ۱۰ میلیارد/ ۲۸۳ بدهکار بالای ۵۰ میلیارد/ ۱۴۵ بدهکار بالای ۱۰۰ میلیارد/ ۱۸ بدهکار بالای ۵۰۰ میلیارد تومان
    در سیستم بانکی کشور بدهکاران میلیاردی‌ وجود دارند
    1- چرا كسي كاري نميكند؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام من اطلاع زیادی از جزئیات ندارم اما انشاالله که درست داده باشند ولیست گزینشی نباشد ظاهرا” قوه قضاییه از دولت خواسته ویه جورایی اجبار بوده و… البته احمدی نژاد از اول گفت لیستشان جیبم است اما تا آخر از جیبش درنیاوردو… اگر اطلاعات جامع تری داشتم مینویسم انشاالله !!!

  • hojjat می‌گه:

    سلام
    نوشته جدیدتان سرشار از انرژی مثبت بود و به نظر بنده ناخواسته بسیاری از یاران و مشفقان هم الان مشغول سیاهه کردن مشکلات و انتقاد هستند و این موضوع هم خودش یک مشکل اساسی شده که انگیزه و توان داخل را تضعیف نموده است .ایجاد فضا ی یاس و ناامیدی بزرگترین لطمه را به کشور وارد نموده . و افراد جامعه خود را عامل تغییر نمی دانند که این موضوع از لحاظ روانشناختی و جامعه شناختی نیز جای تحلیل و تفسیر پژوهشی دارد و قضاوت های بی حساب و مکان ما جامعه را به سمت تفرقه اندازی جناحی و سیاسی پیش برده است اگر به این نکته توجه شود که شهدا فقط سعی در انجام درست وظیفه خود داشتند(بخدا فرمول ساده ایست و ما پیچده اش کردیم ) وظیفه خود را درست انجام دهیم و هر کس در وظیفه خود اندیشه کند .وظیفه شرعی اخلاقی علمی معنوی و.. . کار بجایی رسیده نقد از وظیفه رهبر و ولایت فقیه هم دارند انحراف از همین جاست هیچ کس از خود نمی خواهد شروع کند .

  • صادق لطفی می‌گه:

    سلام به همگی مخصوصا به حاج آقای بزرگوار و خستگی ناپذیر که با وجود بیماری شدید و به قول خودشون تعمیرات! بازهم به اردوی راهیان نور می رن،
    شخصیت حسن باقری بهانه ای برای تلنگر به ماست که یه کم به خودمون بیایم و مصداق أن تقوموا لله مثنى وفرادى باشیم.
    من شخصا شخصیت این شهید عزیز برام جالب بود و سالهاست که هر جا صحبت از اون میشه دنبال می کنم و شنیدم ایشان قبل از هر عملیات همه موارد را بررسی می کرد و منطقه عملیاتی را شناسایی می کرد و می گفت باید تجهیزات و تدبیر کامل برای عملیات داشته باشیم و در عین حال توکل هم داشت.
    بارها و بارها شناسایی منطقه عملیاتی انجام میشد تا کمتر شهید بدیم و کلا شناسایی منطقه اهمیت ویژه ای برای شهید باقری داشت و من فکر میکنم همین تدبیر و حساب و کتاب به همراه هوش و ذکاوتی که داشت اونو متمایز کرده بود!
    میشه به این نتیجه رسید که اگر ما جنگ نرم رو خوب بشناسیم و با حساب و کتاب جلو بریم شاید مثل شهید باقری متمایز بشیم.
    اگر دوستان و حاج آقا موافقن روی این موضوع هم کار بشه، یعنی شناسایی جنگ نرم و بعد از شناسایی هم به راهکارهای مقابله با تدبیر بپردازیم.

  • صادق لطفی می‌گه:

    حاج آقا چی همینطوره؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام صادق جان ! منظورم از همینطوره تایید فرماش شما درخصوص شهید حسن باقری است و… منظورم ازدرخدمتیم درخوصوص پیشنهاد آخر بود که گفتم در خدمتیم!

  • رامین می‌گه:

    فقط یک سوال: خسته نشدید از نوشتن این مطالب شعار زده و کسل کننده؟
    من واقعا متاسفم که شما فکر میکنید با این حرفا اتفاقی می افته و چیزی تغییر میکنه.
    راستی به جز دوستانتون کسی اینجا میاد؟؟؟؟؟!!!!! فکر نمیکنم. من فقط میام.
    خسته نباشید واقعا.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      باز هم سلام ! رامین جان من از بیان حرف خق هرگز خسته نشده ام وبه فضل خدا هم خسته نمی شوم من که مثل بعضیا نمی خواهم مجلس یا شورای شهر رای بیارم که منتظر یه اتفاقی باشم من دنبال انجام وظیفه ام هستم ووظیفه من را توان وفهمم تعیین میکند واگر هرکسی به اندازه فهم ووسع واقعی خود اقدام کرد ونیتش هم خدا بود همه چیز درست می شود!!! شما هم خسته نباشید واقعا”

    • ترم ششی می‌گه:

      نه منم میام

  • رامین می‌گه:

    راستی جناب مشروطی شما فرمودین که من اشتباه اومدم؟
    بله درسته. اشتباه اومدم چون نباید وقتمو بذارم و اینا رو بخونم.
    ولی…
    چرا شما فکر میکنید اگر من به مطالبتون اعتراضی دارم حتما با همه ی آرمان ها مخالف هستم؟
    چرا؟
    من بی نهایت به این نظام علاقه دارم. به رهبرمون. به مردم کشورم. به اونایی به خاطر امثال من شهید شدن.
    جناب مشروطی اتفاقا مشکل ما همین جاسو تو همین برخورد شماها که به اصطلاح خودتون دارین کار فرهنگی میکنین. اگه من اشتباه اومدم و مخالف موازین شما هستم شما می گین که من برم؟ شما فقط از تایید خوشتون میاد؟ شما حاضر به شنیدن افکار مخالف نیستین؟ نکنه اینجا رو فقط برای دانشجو های دانشگاه امام تاسیس کردین؟ برای همفکرای خودتون که بیان و تحسینتون کنن؟ شما بلد هستین یک مخالف رو به فکر فرو ببرین؟ نسبت به موازین خودتتون خوش بین ترش بکنین؟
    من که مخالف نیستم. من حرفای سیاسیتون رو قضاوت نمی کنم چون سر در نمیارم. ولی اگر از فرهنگ و اقدام فرهنگی چیزی حالیم باشه، این کارای شما اقدام فرهنگی نیست که هیچ، ضد فرهنگی هم هست.
    متاسفانه شما فقط مخالفا رو بیرون می کنین…
    بله. من مخالف نیستم. من با تمام وجود رهبرم و امام خمینی (ره) رو دوست دارم. ولی شما هم در سطح رهنمود های رهبرمون موندین. ظاهرشو گرفتین و بقیه رو بی خیال. از این خیال خوش بیاین بیرون.
    غرب هم اگر قرار بود مثل شما اقدام کنه صد سال دیگه هم ما دچار این غرب زدگی امروز نمی شدیم.
    روش نادرست محتوا رو هم خراب می کنه…
    موفق باشید.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام جناب رامین ! یادم هست چند ماه پیش اولین کامنتی که کذاشته بودی باحالت خاصی نوشته بودی « شما اسم این کارتون رو گذاشتی کار فرهنگی ؟این کار خودش ضد فرهنگی است » بنده کامنت شمارا تایید کردم واز شما خواستم توضیح بفرمایید کجاش ضد فرهنگی است وشماتوضیحی ندادید ودرکامنت بعدی هم نوشته بودی « جناب زارع شما فقط سیاسی بلدی بنویسی ؟ » بنده درپاسخ نوشتم من اعتقاداتم رادارم مینویسم شما آن راسیاسی یا هر برداشتی دارید برداشت شماست و… وشما غیر از این 3 جمله چیزی ننوشتید وهیچ توضیحی ندادید که کجای کار ما کار ضد فرهنگی است هیچ استدلالی ؛ دلیلی و… ارائه نکردید تا اینکه بایکی از دوستان بحثی پیش آمد که حقبر باآن بزرگوار دههاجلسه صحبت کرده ام وتمام اشکلاتی که در مورد عملیات کربلای چهارمطرح کرده بود راباناستدلال روشن جواب دادم و… که ناگهان شما دوباره پیدات شدوبا عبارتی غیر اخلاقی توهینی کرده بودید و… که بنده هم نوشتم رامین جان اشتباه اومدید خوش اومدید ؛ امروز هم دوباره بدون هیچ توضیحی همان حرفهای قبل راتکرار کرده اید بنده باتعدادی از دوستان که بخش بیشترش دوستان دانشگاه امام هستند ارتباط داشتم که مدتی است بعلت مشکلات جسمی توفیق دیدارحضوری دوستان در اردوها و…راندارم از این امکان استفاده میکنم ونظرات واعتقاداتم رادارم مینویسم ودوستان هم گاهی ابراز محبت می کنند ومطالب حقیر راتکمیل می کنند شما بفرماییدکجای کار ماضد فرهنگی است البته من هیچ وقت ادعا نکرده ام که کارم بی عیب است یقینا” اشکالاتی دارد اماشما می فرمایید کارتان ضد فرهنگیست یعنی تمام آن که باید بگویم یا شما حتی یک خط از مطالب حقیر را نخوانده وقضاوت کرده ومی کنید یا اصلا” فرهنگ وکار فرهنگی نمی دانید چیست ؟ انشاالله همون اولیه باشد . رامین جان شما اگر به محتوا اشکال دارید که محتواهمش یافرمایشات امام یا آقا ویاخاطرات شهدای عزیز است واگر اشکال به روش بنده دارید باید توضیح دهید کجاش وبه کدام شیوه وروش ایراد دارید ؟ باید استدلال کنید اگر شما که مدعی شیوه درست هستید بدون هیچ استدلالی وباتوهین بخواهید کاری راتختئه کنیدو…اسم آن راهم بگذارید فرهیختگی و… من فعلا” همین مقدار راکافی میدانم در پاسخ شما اگر با استدلال نوشتید درخدمتیم واستفاده می کنیم واما اگر همین رویه وهابی هارا ادامه دادید که فقط فتوا صادر می کنند که شمارا به دوستان تکفیریتان واگذار می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    • صیادی می‌گه:

      سلام جناب رامین..!!!
      این شرح بسیار مختصر و گذرا را از ذهن ناقص بنده خوانده و ببین خودت چیکاره‌ای داداش جون…!!!!
      این دانشجوی مشروطی بزرگوار که این‌جا ملاحظه می‌فرمائید، 8 سال، بلکه بهتر بگم 10 سال در جبهه‌ها حضور فیزیکی داشته‌اند.
      بعد از اون هم در سایر میادین نبرد، از جمله سخت و نرم، حضور فیزیکی و معنوی داشته‎‌اند.
      بر اثر عوارض اون 8 سال اول که عرض کردم، مجرای تنفسی‌شان گاهی به اندازه یک لوله‌ی خودکار بیک!!!!!!! می‌رسیده که طبق عادت!! باید مدتی بستری یا زیر کپسول اکسیژن سِیر می‌کرده‌اند!
      به خاطر احساس نیاز، به همراه عوارض مذکور!! شروع به درس خوندن در دانشگاه کرده و هدایت جوانان امثال من و شما را بر عهده گرفتند و اون بسیج دانشجویی معروف دهه 80 دانشگاه بین‌المللی امام‌خمینی(ره) را شکل داده و رهبری کردند؛ که بقایای اون بسیجی‌ها هر کدوم در عرصه فرهنگی و اجتماعی یلی شده‌اند. (نامان را نمی‌آورم چون خیلی زیادن.)
      بماند! تا امروز این بزرگواری که خودش را مشروطی نام گذاشته، از 100 تا امثال من، شما و خیلی از اون‌هایی که خودشون رو صاحب نظام می‌دونن، معدلش بیشتره…
      سرت رو درد نیارم؛ این عزیز را یه روز در قم، یه روز قزوین، یه روز جنوب کشور، یه روز غرب کشور، یه روز تو آلودگی تهران دنبال اسپری تنفسی و … باید پیدا می کردیم.
      تازه! بر حسب نیاز! در سن و سالی که فرزندشان دانشجو شده بودند؛ شروع به خواندن درس طلبگی در قم کردند.
      بماند در این بین کِی می‌خوابیدند و کِی به خانواده‌ی محترمشان می‌رسیدند و …..
      این مقدار که عرض کردم، با ایمان کامل می‌گویم که قطره‌ای در مقایسه با دریاست.
      فعالیت‌های سیاسی، بصیرت افزایی و امثال آن را برای ما بماند در فرصت دیگری عرض می‌کنم….
      حرف آخر هم اینکه برادرم!!! اول ببین خودت این وسط چیکار کردی؟؟ چقدر حاضری برای رفاه دیگران از آسایش خودت بزنی؟ و ….
      موفق باشید.
      *والعاقبه المتقین…*
      مهدی صیّادی 1393.02.28

  • امیر فتاح زاده می‌گه:

    حاج آقا انشالله به زودی زود سلامتی کاملتون رو بدست بیارید تا بتونید حسن باقری های جنگ نرم بیشتری تربیت کنید .
    مثل همیشه خیلی از صحبت هاتون استفاده کردم .

    حاج آقا لطفا در مورد مدیریت جهادی در حوزه ی فرهنگ و اقتصاد هم ما رو راهنمایی بکنید .

    این چند وقت خیلی ذهنم رو به خودش درگیر کرده چون فکر میکنم من و امثال من که تو کار اقتصادی یا فرهنگی هستیم مدیریت های زمان جنگ امثال حسن باقری ها رو نمی تونیم با شرایط کار توی شرکت و موسسات فرهنگی که جهاد ما اونجاست رو تطبیق بدیم و هنوز باورمون نشده که همین شرکت ها و موسسات میدان اصلی جنگ برای زمان ماست !!! حقیقتش هم خیلی سخته مخصوصا اگر بقیه هم فکرمون نباشن و خودشون رو تو جنگ نبینن!

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام امیرجان ! ممنون از اینکه یاد ما هستید دعا بفرمایید ! ما کی هستیم وکجای این حرفا هستیم ؟ اما شماها اگر خودتان باور کنید می شود حتما” می شوید!!! در خصوص اقتصاد وفرهنگ ومدیریت جهادی هم در آینده نزدیک فهم ناقص ونظرات ضعیف خودم را خواهم نوشت انشاالله التماس دعا !

  • قربان می‌گه:

    باسلام وتشکر شما میخواهید که ماازخواب بیدار شویم ولی خواب رهایمان نمیکند

  • امامی می‌گه:

    با سلام
    مدتها منتظر بودم تا از جنگ نرم دراین وبلاگ صحبت بشه. اگر جنگ نرم به خوبی تبیین شود و ابعاد آن به خوبی شناسانده شوداولا دوستان متوجه خواهند شدکه چگونه باید عمل کنند و دیگر مستاصل نخواهند شد. در ثانی جناب رامین هم متوجه مفهوم فرهنگ و عمل فرهنگی خواهند شد.
    جناب رامین؛ با منطق وارد شوید تا ما هم بفهمیم شما چه می گویید. آخه هتاکی که نشد منطق. من نمی فهمم این چه منطقی است که تا افرادی نظیر شما می خواهتد از ما انتقاد کنند کلی توهین می کنند و بعد هم که طرد می شوند می گویند اینها تحمل حرف مخالف ندارند.
    بابا فرهنگ یعنی مجموعه اعتقادات، ارزشها و رفتار و نمادها.(البته از منطر جامعه شناسی ) این اعتقادات و ارزشها در غرب می شود لیبرالیسم و سکولاریسم و کوفتیسم و زهرماریسم اما در قاموس اسلامی می شود باور به توحید و ولایت پذیری و عدالت و …
    کار فرهنگی یعنی تلاش در جهت تعمیق این اعتقادات و ارزشها که در طی زمان به رفتار تبدیل شود و با نمادها متجلی شود.
    با این احتساب نوشتن مطالبی نظیر مواردی که حاج آقای زارع بیان می کنند ( به قول شما همین مطلب شعاری ) از آن جهت که تاثیر مستقیمی بر ذهن افراد دارد و در نتیجه نوعی حس انگیزشی در افراد ایجاد می کند و افراد را به تکاپوی انجام تکالیف وا می دارد دقیقا عمل فرهنگی محسوب میشود. بله هنوز تا تبدیل شدن این ارزشها به رفتار فاصله داریم. ولی شروع خوب و مناسبی است. به طور مثال تا آنجا که من خبر دارم اثر همین مطالب حاج آقای زارع برخی دوستان را تحریک به انجام برخی کارها نموده است. که ان شا الله به نتیجه برسد
    در زمان انقلاب و جنگ تحمیلی با نفس قدسی امام (ره) ارزشهای اسلامی احیا شد و با مجاهدتهای رزمندگان به رفتار (شهادت طلبی و ایثارگری) تبدیل شد . به عبارتی فرهنگ جهاد نهادینه شد. الان هم غرض از بیان ویژگیهای افرادی نظیر شهید باقری این است کهدر ذهن افرادی نظیر من ارزشهای راستین انقلاب به دغدغه مبدل شود و بعد هم درست عمل شود.
    اینکه چرا برخی افراد با بیان همین مطالب، تحریک شده و احساس تکلیف می کنند و برخی دیگر این احساس را نمی کنند، بحث دیگری است که حتما باید علل آن بیان شود. قطعا بخشی از آن به نقص مطالب عنوان شده برمی گردد و بخشی دیگر به زمینه نامساعد در دلهای افراد، بخشی به تاثیرات محیطی برمی گردد و …
    جناب رامین حالا شما بفرمایید که منظورتان از فرهنگ و کار فرهنگی چیست و چرا فعالیت این وب سایت ضد فرهنگی است.( شما سومین منتقد این وب سایت هستید که حقیر طلب استدلال نمودم.)

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    سلام حاج آقا تو طنز دکترسلام 38 گفت علی مطهری رفته بوده دانشگاه ما سخنرانی؟؟؟؟؟
    شما از قضیه خبر دارین؟
    ضمنا مگه سایت بسیج دانشگاه دیگه کار نمیکنه هر چی زدم چیزی پیدا نشد؟
    دانشگاه چه خبره حاج آقا؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام آقاهادی بله من هم شنیدم شماکه نزدیکتریدباید اطلاعات بیشتری داشته باشید من هم از سایتهای دیگه مطلع شدم خدابه آبروی باباش قسم میدهیم هدایتش کنه خدا برای اونایی نسازه که برای منافع خودشون این بنده خداراآوردند تو یه چنین عرصه ای مطهری آدم بدی نیست اما چون آدم این میدان نبود گیج می زنه قاطی کرده بنده خدا همونجایی که بود خوب بود اما … خداعاقبت همه مارا ختم بخیر کنه انشا الله !!!

  • نیما دهه 70ای می‌گه:

    سلام حاج آقا فقط میتونم بگم ممنون خدا خیرتون بده حاج آقا ببخشید با اجازه
    جلقازویوشان وابوالفضل سلام دلم براتون تنگ شده
    میگم از علی اصغر خبری نیس هواشو دارییییییییییییین؟

  • نیما دهه 70ای می‌گه:

    سلام حاج آقا ببخشید یه سوال میپرسم اگه امکانش بود وزحمتی نبود جواب بدین
    من اکثر وقتا به بهونه ی خودسازی وتهذیب از خوب درس خوندن میزنم و میگم من از خدا دور شدم و کمتر درس میخونم و همین باعث میشه آخر ترم معدلم کم بشه و یا حتی درسی رو بیفتم و در اثر همین از عبادت و خدا زده بشم؟خلاصه تو اولویت بندی که الان وظیفم چیه مشکل دارم !حالا نسخه ما چیه؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام نیما جان ! هیچ لزومی ندارد برای نزدیکی بیشتر به خدا از درس وبحث کم بگذاریم ! بلکه برای نزدیکی بیشتر باید بهتر درس بخوانیم مهم این است که گرفتار تنبلی نشویم سعی بکنیم همین درس خواندن یاهر کاردیگرمون جهت الهی پیدابکنه که خود عبادت است گاهی انسان عبادتش هم جهت الی ندارد وبی ارزش است اما اگر جهت الهی پیداکردهمون کتاب خانه وآزمایشگاه هم انسان ساز می شود وما را به خدا نزدیک می کنه ! این مطلب جدیدی که امروز منتشر میشه روباحتما” با دقت بخون یا علی !

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    قابل توجه بعضیا که اشاره نمیکنم و اسم نمیبرم منظورم کیه که میگن این وبسایت ضد فرهنگیه
    باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس

    • بهرام عزیزی می‌گه:

      سلام هادی جان بله علی مطهری اومده بود وهرتوهینی دوست داشت به اصولگرایی و به ماکرد وقتی هم بچه ها هو کردن درجواب گفت:زهرمار!!!

  • طاهری می‌گه:

    سلام. مخلص جناب حاج آقای زارع عزیز. توصیه ای از سر صدق و تواضع هم به شما و هم به آقای رامین دارم. به شما اینکه ایجاد زمینه برای ابراز نظرات مخالف یا متفاوت که خود یک امر فرهنگی است و بستریست نه تنها برای کاهش ریزش بلکه بسیاری از منطقیون را براه میآورد و این مستلزم تحمل . صبر . تامل . تفکر و….ودر نهایت وسعت گستره حماسه سازان پیرو ولایت میشود.
    و اما آقا رامین شما که گفتین عنایت ویژه ای به حضرت اما و رهبری معظم و شهدای گرانمایه دارید حتما به تاریخ انقلاب اعم از جنگ و ترور موجهین و گستردگی وسیع میدان جنگ نرم علیه تمامیت هویت دینی و مذهبیمان توجه ویژه دارید. اگر گفتارتان بحق متضمن افکارتان باشد (از باب اینکه شما را نمیشناسم) مخالفت شما چه معنی دارد مگر غیر از این است که حاج آقای عزیز ما محورهای مورد عنایت افکارتانرا با ادبیات مورد علاقه و حساسیت خودشان به رشته تحریر درآوردن. این کجاش ضدفرهنگیه؟ شما مگه حرف خاص فرهنگی دارید که با آن مخالفت شده باشد. مقالات آقای زارع برای بنده تذکر و بیدارباش است. این سایت موجب جمع شدن برخی از دوستان آقای زارع که برهه ای مختلف با ایشون حشر و نشر داشتن شده است. کامنتهایکه میبینین صرفا تحسین منباب خوشحالی ایشان نیست که ایشان از قلقکها مدتهاست که گذشتن.بلکه ارداتمندی وافر به شخصیست که بواق او را ابرمرد میدانیم . مطمئن هستم شما نیز فقط یک بار با ایشون از نزدیک همکلام بشوید نگهاهتان به ایشان و نوشتار ایشان تغییر خواهد کرد . به امید آنروز در جمکران. انشالله

    در خصوص اشعار زیر نظر بدهید(کپی از سایتهای اینترنتی)

    از باب مقدمه می گویم که شاه نعمت الله ولی، از عرفای قرن هشتم و معاصرحافظ شیرازی بوده و95 سال عمر کرده است و مزار او در ماهان کرمان واقع است و شهید مطهری در جلد 14 مجموعه آثار خود؛ صفحه 577 او را اجمالاً توثیق کرده و او را از معاریف و مشاهیر عرفا خوانده اند که نسب به علی (ع) می برد. پیش بینی های او شامل وقایع دوران صفویه و بعد از آن می شود و اهمیت آن از این جهت است که صفویه، قرنها پس از مرگ او به قدرت رسیده اند.

    o قــدرت کردگــار می بـینــم حالــت روزگــار می بـینــم
    o ازنجوم این سخن نمی گویم بلکـه از کردگــار می بینــم
    o از سلاطیــن گــردش دوران یک به یک را سوار می بینم
    o هر یکی را به مثل ذره نــــور پرتــوی آشکــار می بـینــم
    o از بـزرگـی و رفعـت ایشــان صفــوی برقرار می بینـــم
    o آخــر پادشاهـــی صفــــوی یک حسینی*به کار می بینم
    o نادری در جهان شــود پیــدا قامتــش استــوار می بینــــم
    o آخــر عهــد نـوجــــوانی او قتــــل او آشکـــار می بینـــم
    o شهر تبریز را چو کوفه کنند شهــرطهــران* قرار می بینم
    o بعد از آن دیگـری فنا گردد شـاه دیگـر به کـــارمی بینم
    o که محمـد* به نـام او باشــــد تیـــغ او آبــدار می بــینـــم
    o چــارده ســال پادشاهـــی او دولتــش کامکــار می بینــم
    o سال کز مرغ می شـود پیــدا مــرگ او آشکــار می بینـم
    o ناصر الدین به نصـرت دوران چـارده هشـت سال*می بینــم
    o از شهنشــاه ناصـر الدین شـاه شیــونــی بیــم دار*می بینــم
    o روز جمعـــه ز شهر ذیقعــده تن او در مـــــزار می بــینـم
    o بعد از آن شه مظفــر الدین را شاهیِــش ناگــوار می بینــم
    o چـارشنبـه ز شهـر ذیقعـــــده* مــرگ او آشکــار می بینـم
    o از الــف تا بـه دال می گویـم شاه و شاهــی فکارمی بینـم*
    o درخراسان ومصروشام وعراق فتنــه و کـــارزار می بینـــم
    o جنگ وآشوب و فتنه ی بسیار در یمیــن و یســار*می بینـم
    o غــارت و قتــل لشکــر بسیـار در میــان و کنــار می بـینـم
    o شه چو بیرون رود ز جاگاهش* شاه دیگــر** بکارمی بـینـم
    o چون فریدون به تخـت بنشینـد نوکرانـش قطـــار می بینــم
    o متصف بر صفات سلطان است لیک من گرگ وار می بینــــم
    o دائـم اسبـش به زیر زیـن طــلا کمتـر آن را سـوار می بینـــــم
    o عدل و انصـاف در زمانـه ی او همچــو هیمـه به نـار می بینــم
    o علمــــــای زمــان او دائــــــم همــه را تـــــار ومــارمی بینــم*
    o هست فصل حجاب در عهدش فصــل را بــی اعتبــارمی بینم*
    o جنگ سختی شود تمــام جهان* کوه و صحــرا فکــار می بینـم
    o کــــار و بـــار زمانــه وارونـــه قحط و هم ننگ وعار*می بینم
    o چون دو ده سال*پادشاهـی کرد شهیــش بـــرکنــار**می بـینــم
    o پسرش چــون به تخت بنشینـــد بوالعجــــب روزگــار می بینم
    o نوجوانــی به ســان ســرو بلنــد رستمــش بنـده وار می بینــم
    o در امور شهــی است بی تدبیـــر لیکنــش بخت یــــار*می بینـم
    o بس فرومـــایگـــان بـی حاصـل حامـــل کـار و بــار می بینـــم
    o مذهب و دین ضعیـف می یابــم مُبتــدع* افتخــــارمی بــینـم
    o ظلم پنهــــان، خیانــت و تزویــر بر اعاظـــم شعــــــار می بینـم
    o ظلمــت ظلــم ظــالمــان دیــــار بی حــد و بی شمــار می بینــم
    o ماه را رو سیـــــــــاه می یابــــم مهــــــر را دل فکـــار می بینــم
    o دولـــت مرد و زن رود به فنـــــا حال مــــردم فکـــــار می بینــم
    o غــــارت و قتـــل مــردم ایــران دست خــارج به کــار می بینــم
    o کهنــه رنـــدی به کـار اهرمنــی* انــدر این روزگـــار می بینـــــم
    o دور او هــم تمـــام خواهـد شـد لشکـــری را ســـوار می بـینـم
    o شور و غوغــای دیـــن شود پیدا* سر به ســــر کــارزار می بینـم
    o قصــه ای بس غریــب می شنـوم غصــه ای در دیـــار می بینــم
    o جنگ و آشـــوب و فتنه ی بسیار نام او زشـت و خـوار*می بینـم
    o کم ز چل* چون که پادشاهی کرد سلطـــه اش تار و مار می بینـم
    o غم مخورزانکه من دراین تشویش خرمــــیّ وصــل یار می بینــم
    o بعد از او شـــاهی از میــان بــرود عالمـــــی چون نگــار می بینـم
    o سیـــدی را ز نســـل آل رســـول نــــام او، بـرقـرار*می بینـــم
    o نایــب مهدی(عج)* آشکـار شـود ســروری را ســـــوار می بینـم
    o پیشــــــــــوای تمـــام دانــایـــی رهبــــــری با وقـــــار می بینم
    o متصــف بر صفــات سلطانیســت لیـــک درویــش وار می بینـم
    o رهنمــــا و امـــام هفت اقلیــم نــــام او را شعــار می بینـــم
    o همچــو مولا جلال الــدین مولا شمس تبریــــز وار می بـینـــم
    o بندگــــــان جناب حضـــرت او* سر بســــر تاجــــدار می بینـم
    o گوهر شب چــراغ بهر کمــــال آن دُرِ شـــاهــــوار می بینــــم
    o هرکجا رو نهـــد به فضـــل الاه دشمنـــش خاکسـارمی بینــم*
    o بــا کرامــــات و جامـــع آداب آصــــف روزگـــــار می بینـم
    o تا چهل سال ای برادر من دوره ی شهریــــــار می بینــم*
    o بعدازآن خود امام خواهد بود که جهــان را مدار می بینـــــم
    o صورت و سیرتـش چو پیغمبــر علم و حلمش شعار می بینـم
    o قـــــائم شــرع آل پیغمبــــــــر به جهان آشکـــــــار می بینم
    o میم وحا، میم ودال می خوانند نـام آن نامــــــدار می بینـم
    o از کمربنــد آن سپهـر وقـــار تیغ چون ذوالفقـار می بینم
    o جنگ سختــی شود تمام جهـان* کوه و صحــرا فکــار می بینـم
    o مردمـــان جهــان ز انس و پری همــــه را در فــــرار می بینــم
    o مر مسیـــــح از سمـا فـرود آیـد گــــوردجــــال زار*می بینـــم
    o رنگ یک چشم اوبه رنگ کبود* خری بر خر ســوارمی بینــم**
    o هر قـــــدم از خرش بود میلـــی دورگردون غبـــــارمی بینــم*
    o آل سفیـــــان* تمام کشتــه شوند با هـــزاران ســــوار می بینـم
    o مهــــدی وقت و عیســـی دوران هر دو را شهســـــوار می بینــم
    o دیـن و دنیــا از او شـــود معمور خلق از او، بخت یـــار می بینم
    o مسکنش شهر کوفه خواهد بـود دولتـــــــش پایــــدار می بینم
    o هفــــت باشـــد وزیر سلطانـــم همـــــه را کامکـــار می بینــم
    o زینـــت شـــرع و رونــق اسلام محکـــــم و استــــوار می بینم
    o عاصیـــــان از امـــام معصومــم خجـــل و شرمســـار می بینـــم
    o گرگ با میــش، شیـــر با آهـــو در چـــــرا، برقـــرار می بینــم*
    o نه درودی به خـــود همی گویم بلکـــه از ســـرّ یار می گویـــم
    o نعمــت الله نشستــــه در کنجــی همــــه را در کنـــــار می بینم.

    اللهمّ کن لولیّک الحجّه بن الحسن،صلواتک علیه و علی آبائه، فی هذه السّاعه و فی کلّ ساعه، ولیّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً، حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتّعه فیها طویلاً برحمتک یا ارحم الرّاحمین.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام سیدجان ! احوال شما خوبه ؟ خانواده خوبند؟ سیدجان من که می دانید خیلی آدم خود رای نیستم واتفاقا” خیلی دوست دارم یه مخالف پیدابشود خدامی داند تاکنون چند بار به دوستان متذکر شده ام درهمان مقاله بازخوانی منظومه روالله یه بنده خدایی مخالف آمد علی رغم اینکه انتقادات تندی هم داشت به تمام انتقاداتش پاسخ دادم من آدم بی منطقی نیستم اما این بنده خداتاکنون هیچ انتقادی مطرح نکرده سه -چهار بارتاکنون آمده وفقط این جمله را نه کمتر و نه بیشتر تکرارکرده «فکرکردید این یه کار فرهنگیه این یه کار ضد فرهنگیه » !!!!!! من مدعی نیستم که حتما” یه کار فرهنگیه ولی نمتوانم بفهمم کجاش ضد فرهنگیه ؟؟؟؟وخلاصه این بنده خدا اصلا” انتقادنمی کنه بلکه فقط توهین می کنه و… امامن از تذکرشما هم سپاسگذارم بله باید تحملمان در مقابل مخالف بالا باشد و… اما درمورد شعر خیلی جالب است من قبلا درمورد این عارفشنیده بودم اما اشعارش راندیده بودم خیلی قابل تامل است !!! یکی از دوستان رزمنده سال قبل (در ماه رمضان )خوابی دیده بودکه درعالم خواب واردمجلسی شده بود که انبیاوائمه (ع) نشسته بودند می بیندحضرت امام هم نشسته درکنار حضرت امام کسی نشسته که خیلی شبیه او است مگوید سوال کردم این کیه اینقدر شبیه امام است درجواب گفتنداوحضرت موسی(ع) است دیدم خیلی عجیب شبیه امام است از خواب بیدارشدم بعدخواب رابرای یکی ادوستان تعریف کردم ایشان (دکتر سلامی) گفتند من روایتی از امامصادق (ع) دیدم که در بهار است « مردی از نسل مابرملک ری حکومت می کند که اسلام را احیا می کند؛ خداحفظش کند شبیهه موسی (ع)وسمیه عیسی (ع) و… وقتی نام اوبرزبانها جاری میشودمردم سه باربرمحمد وآل محمد صلوات میفرستندو…»

  • آس پیک می‌گه:

    تا وقتی امثال شما محسن رضاییها هستند، حسن باقری میخوایم چیکار؟ 😀

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      ممنونونم از این همه دقت نظر شما عزیز!!! من هم مطمئنم از کسانی که مثل شما عزیز دقت نظر دارند !!! و قضاوت می کنند !!! هرگز حسن باقری که چه عرض کنم ! بقول خودت مثل من هم …

  • سجاد بیطرفان می‌گه:

    سلام
    حاج بهزاد
    در مورد شهید چیت ساز بیشتر صحبت کنید.
    نسل حزب الله امروز به شخصیت امثال ایشان بسیار احتیاج دارد.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام آقا سجاد خیلی خوش آمدید به اینجا انشاالله از نظراتتون استفاده کنید ! دعا کنید ایشان رابیشتر بشناسیم ! یازهرا !

  • سجاد بیطرفان می‌گه:

    خیلی ممنون از لطف شما
    کتاب فقط غلام حسین(ع) باش که معرفی فرمودید در عید مطالعه کردم.
    خذا خیرتان بدهد.

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.