BlindMenElephant_720

هو العالم؛

 اگه حوصله نداری، آخرین دل نوشته‌ی آقا رضا را بخوان (آخر متن)

از آنجا که همه‌ی داشته‌های ذهنی‌ام و به تعبیر ساده‌تر همه‌ی دار و ندار­­م مربوط به دفاع مقدس است و در این زمینه بیشتر سر شما را درد می آورم؛ احساسم این است نوشته‌های حقیر موجب ابهاماتی در ذهن مخاطبین شده است عکس‌العمل برخی از دوستان در مطلب اخیر (انقلابو چند خریدیم؟) حاکی از ابهام جدی در این خصوص است. لذا توضیح این نکته وتأکید بر آن را بر خودلازم میدانم وآن این که حقیقت دفاع مقدس حقیقتی است بس عظیم وفهم آن برای دوستان مدافع امروز نظام  کاریست ضروری ودرعین حال  دشوار،  نباید شما توقع داشته باشید امثال حقیر خیلی خلاصه ،مختصر و …لقمه حقیقت دفاع مقدس را جویده به شما تحویل دهیم وشما فقط زحمت بکشید وآنرا قورت بدهید !!! خیر این روش صحیحی برای رسیدن به حقیقتی با این عظمت واهمیت نیست . امثال حقیر خیلی هنر کنیم مشاهدات خود را وفهم خود را بنویسیم تازه اگربقول برخی دوستان  زهرمار هم قاطیش نکنیم !!! آنچه ما میگوییم صرفا” مشاهدات خود ازآن حقیقت است والاخود ماهم که در بطن کار بودیم تمام  آن حقیقت رانفهمیده ایم  . اگر میفهمیدیم که جا نمی ماندیم ؛خدا رحمت کند شهید حاج عبدالله ضابط را،من آخرین جمله ای که از ایشان شنیدم این بود که در طلاییه داشت برای  عده ای  صحبت میکرد  گفت : « برادرا ! آدما به اندازه ای که نمی فهمند روی زمین می مانند و به هر اندازه بفهمند می روند » پس ما هم همه ی حقیقت را نفهمیدیم که …وشما هم نباید چنین توقعی داشته باشید .اما ما آنچه را که ازحقیقت فهمیده ایم بیان می کنیم .شما با شنیدن  اینها ودقت وتأمل درآن ممکن است یک راهی به  حقیقت برایتان باز شود .  البته تأکید می کنیم تازه اگرهمین راهم امثال حقیر درست بیان کنیم وشماهم توجه لازم داشته باشید ! بعضا” خیلی در اردوهای راهیان نور بااین سوال مواجه میشویم فلان راوی ؛ یا فلان امیر ؛ یا فلان سردار؛ و… اینطور گفته یا آنطور گفته و احساس تناقض به ما دست میدهد و…  شکل گیری چنین ابهامی در اذهان ناشی از نوع نگرش و نوع نگاه ما به چنین مقوله ای است .  معمولا” علماء واساتید درحوزه­ ی معرفت شناسی مثالی میزنند ( سو ء تفاهم نشود در مثال مناقشه نیست )از مولانا : همان قصه شهر کوران که همه ی شماهابارها شنیده اید « شهری بود که اهالی آن همه کور بودند .وفیلی به این شهر آمده بود ومردم به استقبال آن رفته بودند ازآنجاکه همه کوربودند.با دست وکورمال کورمال او را لمس کرده ودربیان این موجود عجیب وغریب هرکسی هر جای آقا فیله را لمس کرده بود آن را همان طور توصیف کرده بود . مثلا” کسی دستش به گوشهای آقا فیله برخورد کرده بود.آن را :بادبزنی بزرگ وکسی دستش به خورطوم آن خورده بود آن راناود انی بزرگ و… هرکسی هرجارا لمس کرده بود بیان می کرد حال آن که حقیقت آقا فیله خیلی فراتر ازاین توصیفات بود اما هیچ کدام ازاین جماعتی که آقا فیله را لمس کرده بودند هم دروغ نگفته بودند چون فهم خود را توصیف کرده اند»  لذا شاید ایراد اصلی برمی گردد به نوع نگرش ما و تصور قالبی ناقصی که از قبل در ذهن ما شکل گرفته  ؛  دفاع مقدس که عالی ترین عرفان  ما در آن تجلی یافته را می خواهیم به طور تمام وکمال از زبان الکن وناقص کمترینی مثل حقیر ،وآن هم درکمترین  زمان فهم کنیم !!! به نظر می رسد ما باید در نوع نگرشمان به مسئله تجدید نظرکنیم .بزرگانی همچون امام (ره) ومقام معظم رهبری چه  تعابیر  بلندی  در خصوص دفاع مقدس دارند ؟! این عظمت آن را اثبات می کند وبرای فهم یک چنین عظمتی ،روش شناسی درستی باید داشته باشیم وانتظار رسیدن به آن معرفت را با روشی صحیح ومنطقی  وتحمل زحمت وهزینه های منطقی دنبال   کنیم و…

نباید دفاع مقدس را یک جنگ صرف ،یک رویداد تاریخی صرف و… فرض کرد .عاشورا همه ی سروتهش یک نصف روز بود اما به تعبیر امام صادق (ع) «همان نصف روز تجلی عصاره ی خلقت بود »حضرت فرمودند : «در کربلا و در روز عاشورا آن چه زیبایی وزشتی که انسان می تواند از خود ظهور وبروز دهد اتفاق افتاد » یعنی خدا مانند یک کارگردان که حقیقت بلند تاریخی  را در یک ساعت فیلم سینمایی به تصویر می کشد، تمام تجلی حقیقت خلقت را در عاشورا به تصویر  کشید؛ توجه داشته باشیم هم  امام «ره»وهم مقام معظم رهبری  « دفاع مقدس  راتکرار وتجلی  عاشورا می دانند »  معمار کبیر انقلاب در بیانی فرمودند : « جنگ ما جنگ همه حق باهمه باطل است » حالا توجه کنیم چقدر حرف و مطلب در همین فرمایش امام هست ؟! ویا مثلا” همه میدانیم نقطه اوج دفاع مقدس عملیات غرور آفرین کربلای 5 است .که مقام معظم رهبری  فرمودند : « عملیات کربلای 5 شب قدر انقلاب اسلامی است »  بنده باهمین فهم ناقص واطلاعات پراکنده و یکی از کم مقدارترین کسانی که در این عملیات توفیق حضور داشتم دست کم یک کتاب در مورد همین جمله آقا مطلب در سینه دارم !!!   براستی چه قدر وقت صرف کرده ایم  در نگاه این دوبزرگوار وآنچه را که مسافران مقبول این مسیر یعنی شهدا طی کرده اند را فقط بخوانیم ؟!!وصیت نامه هاوزندگی نامه ها و…  که قطب نمای آینده  وقبله نمای نقشه راه است .  چه قدرامروزوقت صرف فهم آن کرده ایم ؟ اگرفهم چنین مهمی را منحصر کردید به پراکنده گویهایی  از امثال حقیر شاید حقتان هم همین است که …

خودنوع نگاه به مقوله دفاع مقدس دچار اشکال است !!!!غالبا”اصطلاح معمولی  شده  جنگ ایران وعراق !!!جنگ 8ساله!!!جنگ امام وصدام !!!و…

تا این نگاه اصلاح نشود  به حقیقت فعلا” راهی  نداریم . تصورکنید اگرعاشورا را به  یک نزاع ویک جنگ بین امام حسین (ع) ویزید منحصرومحدود کنیم چه فاجعه ای در معارف  و تاریخ اسلام رخ خواهد داد ؟!  اصولا”می شود گفت دیگر چیزی از حقیقت اسلام  باقی  نمی ماند و…

لذا امروز هم اگر این نگاه  که دفاع مقدس جنگی بوده بین دو کشور ایران وعراق وتمام شده و … اصلاح نشود از 90%حقیقت معارف بنیادین انقلاب محروم خواهیم شد .باید برای راه یابی  به حقیقت  آن معارف که آینه تمام نمای مبانی اعتقادی ماست و پس از1400سال به تمام وکمال رخ نموده نگاهی دقیترودقتی  ژرفترداشت  !!! کسانی که همه سرمایه خود را(یعنی جان شیرینشان را)  درکف گرفتند وباهمه وجود به میدان بردند وهمه رنجهارا به جان خریدند، قصه راخیلی متفاوت فهمیده بودند !!! نقل است ازیکی از همرزمان سردار شهید حمید باکری میگوید : یک شب قبل از عملیات خیبر وقتی حمید از شناسایی برگشته بود وارد سنگرشد یک لحظه نورچراغ قوه خورد توصورت حمید احساس کردم خون دیدم گفتم حمید مجروح شدید؟! گفت نه گفتم ولی من یک لحظه احساس کردم خون توصورتت دیدم .گفت نه بابا چیزی نشده . باورنکردم رفتم جلوچراغ قوه رو گرفتم تو چشاش . دیدم چشمهای حمید یه کاسه خون است . حمید ازبس نخوابیده بود مویرگهای چشمش پاره شده بود وچشماش خونریزی کرده بود!!! راوی ادامه داد :  بخداقسم حمید برای شناسایی  عملیات خیبر10شبانه روزنخوابید!!! خانم حمید باکری میگویند : وقتی کسی  خبر شهادت حمید را با تلفن به من داد من پشت تلفن گفتم خدارا شکر! کسی کنارم بود گفت چرا گفتی خداراشکر گفتم خداراشکر که  بالاخره آن تن خسته آرام گرفت !!! حمید هروقت خونه می اومد احساس میکردم عمریست نخوابیده !!! وخداراسپاس که آن تن خوابید!!! .  یاران خوب  !  تاحالاچقدر برای انقلاب چشمامون قرمز شده ، خونش بماند؟؟؟!!! چند شب برای تحقق آرمانهای انقلاب نخوابیدیم؟؟؟  آیا امروز چیزی از آن آرمانها عوض شده ؟ یا اونروز حمید باکری لذت خواب را نچشیده بود و نمیدانست که …؟ انسان اگرتفنگ هم پشت سرش بگذارند فوقش یک شب یانهایت دو شب نخوابد . باهبچ اجباری نمی شود انسان رامجبورکرد 10 شبانه روز  نخوابد… عزیز برادر ! عامل بیرونی نمیتواند انسان راازخواب شیرین اینگونه باز بدارد . اون عامل درونی است که چنین عزم واراده ای به انسان میدهد حمید باکری افق را دید وبرای اون افق آن گونه ایستاد !!! افقی که ما ازانقلاب میبینیم  کجاست ؟! من قرار است برای چه چیزی هزینه شوم ؟! برای کدام حزب وگروه وشخصیت و…؟! عزیز برادر ! امثال حمید باکری تکلیف  خود را با این سولات روشن کرده بودند که اینگونه پای امامشان ایستادند !!! عزیز برادر ! اگر بخواهید امروز کم نیارید یا مثل نگارنده روسیاه کم نگذارید باید خوب دراین سوالها تامل کنید « من قراره برای کی وچی هزینه بشم ؟! » اصلا” دعوا سر چیه ؟ ! تا نسبتت باانقلاب معلوم نشود حاضر به هزینه نخواهید بود!!!  اگر نسبت روشن شد همه چیز عکس می شود ! براستی امروز وقتی ماها از سختی های آنروزا میگیم حتما” یکی از سولات شما اینه که چطور اونا اون همه سختی رو تحمل میکردن؟! باور نمی کنید.  برعکس بچه ها بازور مرخصی میرفتن وقتی هم میرفتن سریع برمیگشتن با بعضیاشون  مثل منصور صفری دعوا کرده ام «دیونه تو 15 روز مرخصی داشتی چرا نموندی؟ »  میگفت نمیتونم خونه  بمانم !!!خوب به ماهم بگوآخه شما ها چی میفهمید یدکه مانمی فهمیم ؟ احساس میکردم  نگاه عاقل اندر صفیه به ما میکرد و… لابد تودلش میگفت آخه زارع توچی میفهمی؟  من چی به تو بگم ؟ سوال آنروز من وامروز شما اینه که اونا چطور کمینهای مجنون را تحمل میکرند ؟ چطور گرمای بالای 60 درجه خوزستان را برتابستان 20 درجه همدان ترجیح میدادند؟ چطور سرمای کمینهای زیر 40 درجه کردستان را برکرسی های داغ آنروز ترجیح دادند ؟! اما حقیقت پاسخ عکس است اونا به حقیقتی رسیدند که  غیر اورا تحمل نمیکردند ! افقی را دیدند که همه رنجهاوتلخی ها « احلا من العسل » شد.عزیز برادر! اگر میخوای کم نیاری باید آنطور که اونا دیدن  وفهمیدن ببینید وبفهمید !!! حقیرفکر میکنم ما برای نقش آفرینی جدی وموثر لازم است مختصات خود را یک بار دیگه چک کنیم تابرای اثر گذاری وایفای نقشی  درخور ریست شویم ! برای شروع از اندیشه امام روح الله باید آغاز کنیم ؛ آن معمار بزرگ راباتعریف و تبیین ناب حضرت آقا باید فهم شود ؛ برای دستیابی به زلال حقیقت باید به سر چشمه ها مراجعه کرد وبرای تسهیل در این فهم به مصادیق واسناد ؛ یعنی سیره  شهدای عزیز مراجعه کنیم. به یاری خدا اگر توفیق پیدا کنم صورت مسئله را «آنطور که فهمیده ام » در چند بخش خواهم  نوشت انشاالله شما خوبان هم یاری بفرماید تاضمن رفع نواقص تکمیل گردد. درپایان توجه عزیزان را به چند فراز از آخرین دستنوشته شهید رضا نادری ؛  یکی از اسناد متقن نهضت امام روح الله جلب میکنم .

لازم به توضیح است شهید رضا نادری درآخرین روز جنگ (درحالی که امام قطع نامه 598 را پذیرفت و عملیات مرصاد آغاز شد ) درآخرین ساعات عملیات این دلنوشته را نگاشت و ساعاتی بعد یعنی 5/5/1367 آسمانی شد وبه آرزوی دیرینه خود رسید.

  شهید رضا نادری : خدایا ! براهم بدارووقتی به راهم داشتی با عاشقانت همنشینم گردان وسرانجام مرامبتلابه خودساز ودرقربانگه مرانیزقربانی خودساز

مابرای فاو شلمچه نجنگیدیم.مابرای نگاههای پرتوقع پیغمبر(صل علی علیه وآله) برای آرمانهای علی (علیه السلام) ودردهای بی صدای فاطمه (سلام الله علیها) جنگیدیم.

ای شکست ! توکوچکتر از آن هستیکه ما راتوبه دهی  .   وای پیروزی ! توحقیر تر از آنی که به ما انگیزه دهی  .  وای زندگی ! توبی چیز تر ازآن هستی که مارا محافظه کاربار آوری . 

ای مرگ ای آشنای دیرینه کجایی؟ سرخ روی باش که چنان در آغوشت کشیم که صدای استخوان هایت راخود بشنوی .

به هرتنوری که ای مرد خدا، تونشانمان دهی بی چون وچرا، بی توقع ، باسر وپای برهنه داخل میشویم .(اشاره به روایت تنور)

آقای ماامشب چراغ این خیمه را توخاموش مکن وبدان که درآن دم که به خواست خدا ؛ شرف شهادت برای ما رقم زده شد  دروقت پر پر زدن از تو ای امام مجاهد ! جزیک چیز از تو نخواهیم پرسید ، از ماراضی هستید؟ همین وبس !!! (اشاره به پذیرش قطع نامه 598).

ای کسانی که به نفع جنگ شعارمیدهید وعملا” درجنگ بی طرفید ؛ دیگر تمام شد؛ اگر باماهستید چرادرپشت جبهه خط شکنان راآزارمی دهید؟ وجهاد وتقوا را ملاک نمیدانید؟ واگر باما نیستید پس چراشانه زیر تابوت شهیدانمان می گذارید وخود را بابسیجان یار می دانید ؟ دوره بازی بس است . آری ! قصه جدی است ؛ ترکشهای بدنت را، دفعات جبهه رفتنت را ؛ خواهند شمرد که بهشت را به بها می دهند و نه به بهانه . (اشاره به نفاق بعضیها در آنروز که امروزهم مشکل اصلی نظام هستند!!! )

دوره سرد شوخی باجنگ به سر آمد ؛ دوره ساده انیشی ها ؛ سست عنصری ها وتردیدها . دوره ی جنگیدن تنها بایک دست وبا دست دیگرنوازش عوامل فرساینده ی جنگ بسر آمد. هیزم بیاورید که تنورجنگ تمام عیاربرافروخته گشته . (اشاره به ساده لوح هایی که درآنزمان تکلیفشان باخودشان هم روشن نبود!!!)

ای بچه های عشق باز انقلاب ! پاک بمانید که داغ فاو وشلمچه جز سر انگشت تنبیه آسمانی ؛ چیز دیگری نبود تاوان برخورد کودکانه ی ما باجنگ ووقت گذرانی های ساده لوحانه ی ما بود که علی رغم خونی که  می ریخت ازما سر زد. (این تعبیر خیلی عارفانه است جادارد ساعتها انسان به آن فکر کند !!! ) .

ای برادر کجا می  روی کمی درنگ کن آیا با کمی گریه ویک فاتحه برمزار من و امثال من مسولیتی را که با رفتن خود بردوش  تو گذاشته ایم از یاد خواهی  برد یا نه  ؟ !  ما نظاره گر خواهیم بود که تو با این مسولیت سنگین چه خواهی کرد !!! (باوصیت آقارضا این تیکه آخر بر روی سنگ مزارش حک شده )  

شهید رضا نادری  ولادت:1346 شهادت:5/5/1367

شهید رضا نادری
ولادت:1346
شهادت:5/5/1367

۳۵ دیدگاه برای “ای برادر! به کجا می‌روی؟”

  • رضا معظمی می‌گه:

    به نام خدا
    سلام
    ببخشید که خارج ار مطلب حرف می زنم
    اما از همه هیخوام برا محمد برا پسرش دعا کنن
    از خدا خاضعانه، عاجزانه و با استغفار شفای این بچه رو درخواست کنیم
    شفای حاجی رو هم بخوایم
    حاجی ببخشید به اصل مطلب نپرداختم اما اینجا تنها جاییه که شاید رفقا راحتر با هم هرف بزنن از مشکلات هم خبردار بشن
    خیلی شرایط حساسه از بعد ظهر تا حالا دو بار بچه رفته و برگشته
    دعا کنید
    یا علی

  • مرتضی م می‌گه:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ممنون از تذکرة الأولیا(یادواره اولیای خدا) ی شما. . .

    عصر پر کشیدن به بهشت تمام شده است،
    نسل ما،نسلی است که بهشت را روی زمین خواهد آورد . . . انشاءالله
    . . . و این راز شهادت و رجعت است.

  • صادق لطفی می‌گه:

    سلام حاجی!
    بازهم بچه های بسیج با کم کاری و سهل انگاری اذیتت کردند.
    حرفای شما منو یاد سال 77 یا 78 انداخت که بچه هارو جمع کردی تو حسینیه شهید آوینی و اتمام حجت کردی!
    اصل صحبت یادم رفته ولی صحبت از این بود که تکلیف خودتون را با انقلاب روشن کنید. همون صحبتها خیلی ها رو از خواب بیدار کرد ولی بعضی ها مثل من هنوز تو خوابیم.

    صبح است و اسیر تخت و خوابیم هنوز در دامن نور تیره بختیم هنوز
    در پاسخ هل من ناصر لال شدیم درمانده در این سوال سختیم هنوز!

    راستی سلامی هم خواستم به آقا رضا معظمی عرض کنم! خوبی آقا رضا؟ آدرس بده اومدیم قم ببینیمت.
    من هم از همه دوستان میخام برای فرزند آقا محمد دعا کنند.

  • اشلو می‌گه:

    بسم رب الحسین…
    اول صحبتم با دوستان که ادامه دادن راه کسانی که یک شبه ره صد ساله رو رفتند کاره آسونی نیست. مرد راه های سخت و پر پیچ و خم می خواهد…
    ادامه ی حرفم با حاج حسن تهرانی مقدم ها که صدای رعد و صاعقه و شهاب هاشون گوش دشمن های ولایت رو کر کرد و چنان بازوی ولی زمانشان شدند که القاب پارسای بی ادعا و دانشمند برجسته و … زیر پیشانی بند یا فاطمة الزهرا(س) یشان زده شد و امامان توانست با خیال راحت بر دهان این سگ های نجس و حرومزاده بزند…احسنت بر شما..آفرین بر شما که بدون هیچ ادعایی سرباز رهبرمان شدید…دلمان داشت کم کم دچار سیاهی می شد و ناامیدی، که نکند کسی دیگر ادامه دهنده راه شهدا نیست که شماها نشان دادید استوار تر از دیروز بر این عهد و پیمان هستید…
    در آخر فقط یه جمله از حاج احمد متوسلیان:«ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد. هرکس مرد این راه است بسم الله؛ هر کس نیست خداحافظ…»
    دیدار ما، 200 کیلومتر آن طرف تر؛ بیت المقدس.

  • سجاد خوانین زاده می‌گه:

    سلام و خسته نباشید به حاج آقای زارع
    حاج آقا الانم هست از این جوونا؟ چجوری پیداشون کنیم ؟ ویزگیهای الانشون چیه؟ الان اگه اونا زمان ما بودن چیکا میکردن؟ شما هارو خدا نگه داشته برای اتصال اونا با نسل ما. نباید بگیم اونا اومدن یسری و رفتن دیگه تموم شد .
    شما باید انتقال بدین باید این موجو که انقلاب ایجاد کرده ادامه بدین . ما نسخه میخاییم از شما.
    ضمنا آقا رضا سلام من دلم خیلی تنگ شده ها.
    همچنین آقا صادق یاد مشهد بخیر .
    اللهم اشف کل مریض . ما باهم کربلا رفتیم. :((((

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام سجادجان ! زیارت قبول ! انشاالله بارهاوبارها خداقسمت شما ودوستان بکنه ! مهند س جان ! بقبنا” بین شما ها امثال رضا نادری وحمید باکر های فراوانی هست وحتی بهتراز اونها میان شماهاهست (تعبیر مقام معظم رهبری است) امید ما به شماهااست اگه این گونه نبود که این امید معنی نداشت اما همانطور که فرمودید باید از شهدا الگو ونسخه بگیریم در زندگی وسیره شهدا خیلی نسخه های خوبی است . انشاالله ماهم توفیق بیان وهم توفیق عمل به سیره شهدا راداشته باشبم ! التماس دعا!

  • مهدی خلیلی79 می‌گه:

    سلام بیاییم برای سلامتی و شفای پسر آقا محمد هر نفر تاجائیکه میتونه ولی حداقل 1000 صلوات نذر کنه انشاءالله خداوند هم به برکت ماه ربیع و مولودش که رحمه للعالمین است شفای عاجل عنایت کنه .

  • کلیشمی می‌گه:

    با سلام خدمت سردار و همه بر و بچه ها وسلام ویژه خدمت آقا رضا که خیلی دلم براش تنگ شده منم اومدم فقط اینو بگم درسته که جوون هایی مثل باکری ها و نادری ها با معرفت و اخلاص و شجاعتی که داشتن جونشونو فدای امام و آرمان های انقلاب کردند اما کم نیستند از همین جوون ها تو عصر ما که حاضرن به ندای هل من ناصر رهبر عزیزشون لبیک بگن و فدایی انقلاب و رهبر بشن دشمن هم دقیقاً از این میترسه نمی خوام امید واهی بدم کافیه یه نگاه به حوادث فتنه 88 بندازید ، حماسه 9 دی و … اما هیچ موقع نباید فکر کنیم که جنگ تموم شده تازه سختر هم شده با سلاح علم و بصیرت باید خودمون رو مجهز کنیم تا به معنای واقعی بسیجی بشیم برا انقلابمون .
    از همین جا به محمد عزیز و صفای باطنیش سلام میدم درود می گم به صبر و آرامشی که خدا به محمد عزیز و همسرش عطا کرده برا محمد حسین عزیز هم دعا می کنیم بحق امام حسین و آقا قمر بنی هاشم که محمد حسین با همین سن کمش دو بار به پابوسشون رفته خدا بهش شفای عاجل عنایت کنه و دل این پدر و مادر رو شاد کنه آمین یا رب العالمین

  • salim می‌گه:

    سلام حاج آقا..
    مطلب خوبی بود و راه همینه… اما خواستم بطور مصداقی تر مسائل روز رو توضیح بدین و یه کم در مورد مسائل اخیر و انتخابات و… بنویسین…. چون دفاع ما از انقلاب شکل و شرایط خاص دیگه ای داره…
    امروز آقا در دیدار با شهردار و اعضای شورای شهر تهران فرمودن:«اقدامات خوب در اداره ی کنونی شهر تهران نتیجه ی مدیریت جهادی است و راه حل اداره ی کشور برای عبور از شرایط کنونی مدیریت جهادی است.» مثلن من موندم آقا باید با چ زبونی با ما حرف بزنن واقعن…؟!!! بعضی از ما بچه حزب اللهیا تو انتخابات اخیر ریاست جمهوری در مورد همین آقای شهردار چی نگفتیم فقط…؟؟؟ البته من نمیخام اینجا تحلیل کنم اما به بعضی از دوستان توصیه می کنم روی فرمایشات امروز آقا یه اندک تاملی بکنن چون اگه همین حرفا رو درست تحلیل نکنیم تو امتحانای بعدی هم قبول نمیشیم و تجدید میاریما….
    خواهش میکنم حاج بهزاد کمی در این خصوص تحلیل کنید و بگید کلن نظرتون چیه..؟ بقیه هم نظر بدن…

  • علی اصغر برچلو می‌گه:

    سلام حاج آقا زارع عزیز
    مدتها بود گرفتار روزمره گی شده بودم و این مقاله خیلی چیزهارو یادم آورد.
    با آرزوی سلامتی و عافیت برای شما

  • هارون می‌گه:

    سلام به رفقایی که بنده رو میشناسند و نمیشناسند؛ خواستید بخونید خواستید نخونید، چون دارم فی البداهه و بدون برنامه قبلی مینویسم پس اگه خوندید از پراکنده گویی بنده ناراحت نشید.
    تو این روزها اگه به صفحه تلویزیون نگاه کنید و اگه پیچ رادیو رو باز کنید درباره این میبینید و میشنوید که هوا بسیار آلوده است از بیرون آوردن کودکان و سالمندان خودداری کنید چرا که میزان آلاینده ها باعث ناراحتی تنفسی برای هموطنانمان میشود، برخی مدارس هم در تهران و شهرهای آلوده تعطیل شده تا هموطنان عزیزمان کمتر دچار عوارض ناشی از آلودگی هوا شوند چرا که روزانه هزاران نفر به دلیل آلودگی هوا به بیمارستان میروند پس باید عمیقا حواسمان به سلامت هموطنانمان باشد……
    تو همین روزهای آلوده با چندنفری رفتیم پیش یه بنده خدایی به نام ……… از رزمندگان دفاع مقدس بود، یکی مثل همین موسی دانشجوی مشروطی خودمون، از دفاع جانانش تو جبهه ها گفت، از اینکه شرکت تو نماز جمعه یک فریضه واجب میدونه و الآن هم تو نماز جمعه به صورت مرتب شرکت میکنه، از اینکه باید تو تشییع پیکر شهدا شرکت کرد، از اینکه اگه جنگ تموم شده هنوز وظیفه از گردن ما ساقط نشده، گفت و گفت و گفت تا اینکه نوبت ما رسید ازش چند تا سوال کنیم و خواستش رو از نسل بعد از جنگ بپرسیم، میدونید چی گفت؛تازه رسیدیم به اصل قضیه که یه کوچولوشو براتون مینویسم؛
    آقای ……… ما جانباز شیمیایی بود که نه از طرف ارتش، نه از طرف سپاه و نه از طرف بنیاد شهید به عنوان جانباز شناخته نمیشه و حتی از داشتن یه دفترچه بیمه برای گرفتن داروهاش محرومه و زن و بچش هم از پیشش رفتن، اونم هشت ساله، یه دستگاهی لازم داره که بهتر نفس بکشه که پولشو نداره، خوابش نمیبره اگرم ببره وقتی بیدار میشه باید یه قطره تو چشش بریزه تا چشش باز بشه که برای اونم پول نداره، بقیش بماند!!!!!!!!!! وقتی خواستیم بیاییم بیرون، گفتم حاجی چرا یه دستگاه بخور تو اتاقت نمیزاری تا راحتتر نفس بکشی؟؟؟؟ نگاهم کرد که یعنی پول ندارم، گفتم چرا اتاقت سرد شده که منتظر جوابش نموندم و خودم دیدم که بخاریش خرابه و ……
    ناخودآگاه یاد اخبار آلودگی هوا و نگرانی مسئولین برای سلامتی مردم افتادم که اول مطلب براتون نوشتم و نتونستم با خودم کنار بیام که چطور میشه نفس کشیدن یه قاتل یا معتاد یا منافق یا مخالف حکومت برامون مهمه ولی …..
    تازه خیلیاشو نگفتم. وقت کردید مختصات خودتون رو تو این دنیا پیدا کنید.
    راستی حواستون باشه هوا آلودستا!!!!!!

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام هارون جان ! گفتی نفس کشیدن یه قاتل یه معتادو… jتلاش برا نفس کشیدن اینا که وظیفه مسلم حکومت است . مگر چندی پیش ندیدی توهمین تلوزیون خودمون لحظه به لحط مصدومیت بک توله پلنگ را گذارش میکرد. وآخر کارهم با کلی ابراز تاسف مسولین مرگ این توله پلنگ رو اعلام کرد!!! ….ودیروزتو قم یکی از اونایی که سالهاست بازور نفس میکشید پرواز کرد وهیچ مسولی هم ککش نگزید «صفر جوانمرد» پس از سالهادرورنج خودش وخانواده اش بالاخره راحت شدودیروز خیلی غریبانه ! تشیع شد وامروز هم ختم اواست !!! یاالهی الغافلین !!! ادرکنی!!!

      • هارون می‌گه:

        سلام مجدد این حرفایی که دیروز زدم انگار برای کسی جذاب نبود، چون به غیر از استاد عزیزمون هیچ کس حرفی نزد…..!!!! نگفتم که دل کسی بسوزه که فرقی هم نمیکنه که بسوزه یا نسوزه، گفتم که بفهمیم اگر تو این سایت یا جای دیگه از مختصات ما در عصر ظهور صحبت میشه یه کم عمیقتر و دقیقتر نگاه کنیم و کمی هم امتیاز منفی به غفلتهای خودمون بدیم.
        راستی تا یادم نرفته بهتون بگم که آقای …… دستگاه اکسیژن ساز پرتابلش خراب شده و وقتی بردم که درستش کنم گفتند که تحریم شدیم و دیگه این دستگاه وارد نمیشه، با این همه این ….. از این که تحریم شدیم اندازه ما که از گرون شدن ماشین و خونه و لپ تاپ و وسایل خورد و خوراک ناراحت شدیم ناراحت نشد و با اینکه دیگه از تو خونش هم برای اینکه دستگاه اکسیژن ساز قابل حملش خراب شده نمیتونه بیرون بیاد، خیلی محکمتر از امثال من جلوی این توافقات …. هسته ای قد علم کرد و درباره این توافقات …. مقاله نوشت.
        خدا کنه که ما رفقا نگیم که دود از کنده بلند میشه ولی ظاهرا اینجوریه بدجوری دود از کنده بلند میشه، بدجوری!!!!!!
        شرمنده دو شب مزاحم شدم!!! این جانباز که نه کارت جانبازی داره و نه حقوق ثابت!!!! روان منو بهم ریخته، بیایید برای خودمون دعا کنیم، برای خودمون.

        • دانشجوی مشروطی می‌گه:

          سلام هارون جان! نگران نباش نه اینکه رفقا مطلب شما براشون مهم نبوده شاید کسی هنوز ندیده شما هم خیلی ناراحت نباش انشاالله هم اوهم من وهم شما شهبد بشیم!!!

        • اعظم امامی می‌گه:

          با سلام
          البته من حس می کردم برای این قسمت عوض نظر دادن، کمی سکوت کنم تا شاید خدای ناکرده یه کم تامل کنم. خدا را چه دیدید شاید منهم به خودم اومدم. مگه نشنیدید که می گن آرزو بر جوانان عیب نیست.
          تلخی ماجرای اینروزهای تحولات داخلی و خارجی کشور؛ آبروی ما رو پیش شهدای دیروز و شهدای زنده ی امروز برده.
          جناب آقای هارون
          وقتی عین آدم بلد نیستیم امانتی این عزیزان رو حفظ کنیم. شما چه انتظاری از ما دارید. به حرف زدن باشه؛ روحانی بلده بره سراغ شهدای مسیحی.
          فرمودید این جانباز بزرگوار درباره انرژی هسته ای قد علم کرده. بگذارید یه جمله خیلی وزین هم من بگم: «اسب رو دادیم خر گرفتیم از خوشحال پر گرفتیم»

    • امیر فتاح زاده می‌گه:

      آقا هارون خیلی از نوشتتون استفاده کردیم .
      میدونم با کمک من و امثال من مشکلات این عزیزان که شما فقط یه نفرشون رو کشف کردین حل نمیشه ولی لطفا مشخصات این عزیز رو بیشتر بگید که شاید توفیق خدمت به این عزیز برای این حقیر هم نصیب بشه .
      09124124130

  • هارون می‌گه:

    سلام یادم رفت
    همه رفقا سلام.

  • موسی رضایی می‌گه:

    سلام.با خواندن این مطلب داغ اتفاقات چند روز پیش که بر من گذشت تازه شد.هفته پیش بعد از ماهها پیگیری موفق شدیم دو مجوز استخدامی برای یک فرزند شهید و یک جانباز بگیریم.وقتی موج انفجار موضوع تو دانشگاه پیچید بنده ترکشهایی از دوستان بظاهر خودی خوردم .یکی از همین دوستان اومد پیش من و با وقاحت تمام گفت این حق ماست !!! بنده حقیر که از درک حق ایشان عاجز بودم سعی در مجاب کردنش داشتم ؛!!! عرض کردم اینا بزرگترین سرمایه وجودی اشون را نثار ما کردن ولی همچنان اصرار داشت که من اشتباه کرده ام،جالب تر از همه اینکه ایشان وسایر ذینفعان برای تضییع حقوق ایثارگران و رسیدن به منافع شخصی از هر توهین و بداخلاقی استفاده می کنن.خیلی از ما در اجرای حداقل حقوق ایثارگران بخل میورزیم حالاچطور توقع داریم با این بخل دغدغه خراب شدن دستگاه اکسیژن یه جانباز را داشته باشن. حاج اقا داریم زیر بار فشار له میشیم،از یطرف فشار دوستانی که فرهنگ ایثار و اخلاق انسانی را فراموش کردن از طرف دیگه فشار معلوم الحالات.دعا بفرمایید.

  • جواد ملک زاده می‌گه:

    با سلام واحترام به همه دوستان ورفقای عزیز واین دوستمون آقای هارون که بنده افتخار آشنایی با ایشون را ندارم ,درمورد این مطلب تکان دهنده این دوستمون باید عرض کنم که شما چرا ناراحت و متعجبید ؟ این روال چندین ساله تو مملکت شهدا و امام شهداست , چندین ساله که انگ ایثارگری ورزمندگی بردوش حاملان این صفت سنگینی می کند. چندین ساله که فوتبال وسیاست ودنیازدگی برای خیلی از مسئولین ارزش شده و وبرای آن هزینه های گزاف و ساعاتی که صرف می شود ,شما خیلی خودتون را ناراحت نکنید خیلی ها این چنین وضعی را با تمام وجودشان چندین ساله لمس می کنند و خم به ابرو نمی آورند بهرحال این بنده حقیر حاضرم اگه کمکی ازدستم بیاد درخدمتم درحدوسع خودم و این هم شماره تلفن همراهم :09144310352 اللهم عجل لولیک الفرج.

  • هارون می‌گه:

    سلام علیکم حاجی جون! انشاالله خدا شما رو برای ما حفظ کنه که کمترین کار شما ایجاد همین سایت برای تبادل نظر رفقاست، از آقای رضایی و ملک زاده هم متشکرم که پاسخی به این درد دل من دادند.(آقای ملک زاده با شما جهت نحوه کمک کردن به این عزیز تماس خواهم گرفت.).
    محض اطلاع دوستان باید عرض کنم پیگیر احقاق حق ایشان مبنی بر پذیرفتن ایشان به عنوان یک جانباز هستم!!!!!!!!!!!…….!!!!!!!!!!!! ولی باید خدمتتون عرض کنم طبق آماری که اخیرا به دست آوردم نزدیک چهل هزار نفر از جانبازان شیمیایی ما جز جانبازان این مرزوبوم حساب نمیشوند؟!؟!؟!……!؟!؟!؟ این یکیشه که من خدمتتون عرض کردم، ناخودآگاه یاد این قسمت از وصیت نامه شهید رضا نادری افتادم که میگه: ای برادر کجا می روی؟ کمی درنگ کن ؛آیا با کمی گریه و یک فاتحه برمزار من و امثال من مسولیتی را که با رفتن خود بر دوش تو گذاشته ایم از یاد خواهی برد یا نه؟! ما نظاره گر خواهیم بود که تو با این مسولیت سنگین چه خواهی کرد!!!

  • بهروز شامیزاده می‌گه:

    سلام حاجی؛
    از طلبه های حوزه علمیه سالار شهیدان تبریزم هنوز خاطره شیرین شما شیرین تر و خوشمزه تر میشه و قتی که بچه به موقع میگند خمینی اردکتم خمینی اردکتم. التماس دعا

  • امیر فتاح زاده می‌گه:

    حاج آقا مثل همیشه برای من بعد روزها روزمرگی یه تلنگر بود .
    ولی کاشکی این تذکر ها که از طرف شما به ما میرسه منجر به پیدا کردن مسیر و سرعت گرفتن در مسیر عمل به راه شهدا و امامشون باشه که خسته شدیم از گوش کردن و عمل نکردن !
    انشالله خود شهید نادری که الان برای کمک به افرادی مثل من دستشون بازتر از زمان زنده بودنشونه حتی علاوه بر نظاره گر بودن کمک حال ما تو این هوای غبار آلود و سخت باشن .

  • نيما می‌گه:

    سلام من يكي از بجه هاي دهه ي هفتادم

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.