برای امر  امامشان...!

هو الصابر؛

اگر حوصله ندارید، خواهشاً حداقل قسمت پابانی را بخوانید!

شب 4 دی‌ماه 1365 یکی از مهم‌ترین و یا شاید مهم‌ترین! شب پرخاطره‌ی زندگی‌ام است که هرگز فراموش نخواهد شد!!! کربلای 4 … یکی از دوستان جمعه‌ی همین هفته پیامکی داده بود که «کسانی که یلدا را طولانی‌ترین شب سال می‌دانند، جتماً شب‌های والفجر هشت و کربلای چهار و پنج را ندیده‌اند»خدایا! یاران خمینی در شب کربلای چهار چه مصائبی را تحمل کردند؟!!خدایا! چگونه بعد از 1400 سال شعله‌های ایمان در دل‌های پاک و مخلص عده خاصی از بندگانت زبانه کشید و عاشورای سال 61 هجری را متجلی کرد؟!!!

حقیقتاً صدها بار به طور کتبی و شفاهی در مجامع عمومی ، راهیان نور و… در مورد این شب ها صحبت کرده ایم اما احساس می کنم از بیان آنچه که شاهد بودیم بسیار عاجزیم !  احساسم این است که هرگز نتوانسته و نمی توانم حتی یک هزارم آنچه که شاهد بودیم را برای شما مجسم کنیم !!!  نمی دانم شاید اصلا قابل بیان نیست؛ زبان، قلم و ذهن قادر به تبیین خیلی از حقایق نیست! حرفها و ناگفته های زیادی از این شب در دلم هست اما از طرفی ذهنم در این شب ها درگیر امتحان است و از طرفی مشکلات و آلام جسمی ام و… مجال بیان همین مقدار ناچیز قابل بیان را هم نمی دهد.

 در مورد این عملیات و شهدای مظلوم آن درست گفته نشده و کربلای چهار در حقیقت مظلوم بود و مظلوم ماند… گرچه کل حقایق دفاع مقدس هنوز مظلوم مانده است و بقول سردار شهید حاج حسین خرازی :« مطبوعات و رسانه های ما جنگ را درشت می نویسند اما درست نمی نویسند»  خیلی از حقایق دفاع مقدس بکر بکر باقی مانده است. کلیدی ترین ذکر وسوال امروز باید این بشود!!! کی و چه کسانی باید این حقایق را استخراج کنند؟!  ناجوانمردی های فراوانی در مورد بیان حقایق دفاع مقدس شده و می شود اما این نامردی ها در مورد کربلای 4 به اوج خود میرسد که حتی در مقالاتی یاران امام در این عملیات را « خودسر» و… معرفی کردند…بماند و بگذریم!!!

خواستم فلسفه و شکل اجرایی و تاریخچه و… این عملیات را به تفصیل بیان کنم اما از حوصله ی این مقاله خارج است و از سویی بدون توضیح جنگ قبل از این عملیات و شرایطی که در آن قرار گرفتیم نمی شود وارد این مقوله شد؛ لذا شما همین مختصر را از این حقیر بپذیرید که انشا الله اگر عمری باقی بود  در اولین فرصت در توضیحاتی مفصل فهم خود را از حقایق دفاع مقدس بیان خواهم نمود ان شاء الله …

و اما توضیح مختصر عملیات کربلای چهار: پس از عملیات و الفجر هشت در اوایل  سال 65مسئولان نظام  جمهوری اسلامی و در راس آن امام  (ره) اعلام فرمودند: به یاری خدا در سال جاری(1365) تکلیف جنگ را روشن خواهیم کردو آن سال «سال سرنوشت نام گرفت » تابستان سال 65  امام خمینی در فراخوانی خواستار حضور پر شور برای ضربه ی نهایی به دشمن شدند. در لبیک به فرمان امام دو اعزام بزرگ نیرو محقق شد :

1-     اعزام سپاه 100 هزار نفری محمد (ص)رسول الله

2-     اعزام سپاه 100 هزار نفری مهدی (عج) که تا آن روز بزرگ ترین اعزام نیرو بود .

 آموزشهای فشرده و سختی آغاز شد از جمله آموزش غواصی در سطح تمام تیپ ها و لشکر های عملیاتی و… عملیات دقیقا با مدل و شرایط والفجر هشت طراحی شده بود و قرار بود از غرب خرمشهر از سمت گمرک خرمشهر بزنیم به شرق بصره ( دومین استان استراتژیک و شاه رگ تدارکات و تسلیحاتی که از خارج به عراق سرازیر بود.) که در ساعات اولیه با عبور از جزیره ی ام الرصاص شهر بصره واتوبان شمال جنوب عراق فتح شود و … طرح عملیات همان طرح والفجر 8 بودمطالعات لازم برروی اروندوشرایط خا ص آن صورت گرفته بود . قرار بودهنگام عبور از اروند تمام موانع ومدافعان آن سوی اروند خاموش شود و … بنا بود عملیات ساعت حدود1 بامدادشروع شود اما ناگهان ساعت حدود10بیسیم ها به صدا درآمد رمز عملیات «یامحمد (ص)رسول الله» و آتش تهیه دشمن بصورت یکطرفه آغاز شد هرگز نمیشد آن لحظات رابا زبان وقلم و … تصویرکرد!!!  گویا باران شدید آتش خرمشهر رادر بر گرفت . براساس توجیه عملیاتی فرماندهان قرارنبو د هیچ مقاومتی در آن سوی اروندوجود داشته باشد . اما دشمن درکمال آمادگی صدها توپ ضد هوایی ودواشگاه و…که برای زدن هواپیما و… از آنها استفاده میشود در آنسوی ساحل ام الرصاص ازداخل نخلستانها بالا آورد وباران گلوله های دو زمانه وانفجاری  باریدن گرفت ؛  تعدادی از بچه های غواص خودشان رابه ساحل دشمن رسانده بودند؛ تعدادی از گردانها باقایق که هیچ حفاظی ندارد برروی آب زیرآتش گیر کرده بودند و … جهنمی از آتش روی اروند بود . نامردا برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر تمام گلوله هایی که استفاده میکرد ند رصام  ودوزمانه  بود . یعنی هم دیده میشد وهم وقتی به هدف میخورد منفجر میشد و… واقعا صحنه ها غیر قابل توصیف  است . آنمقداری هم که قابل توصیف باشد ا ز آنجا که عموما” شماها اطلاعات نظامی ندارید قابل فهم نیست .  مثلاشما نمی توانیدحجم آتش آن شب راتصور کنید تا گلوله رصام و … باور کنید آدم احساس میکردآب اروندباآن حجمش  بجوش آمده بود!!!  

عملیات نا موفق بود و به قول معروف لو رفته بود. دستور عقب نشینی داده شد. بقایای نیروهای عمل کننده به خرمشهر برگشتند. بعد از عملیات علت عدم موفقیت بررسی شد و معلوم شد که  ازمدتها قبل آواکس های آمریکایی تصاویر خطوط عملیاتی ما را  به صورت آنلاین در اختیار اتاق جنگ عراق قرارداده بودند و…  و برای اولین بار بود که آمریکایی ها چنین خدماتی به صدام ارائه کردند. «درسالهای اخیر آلبرایت وزیر خارجه ی آمریکا در دولت کلینتون در روز های آخر مسئولیت خود در یک مصاحبه ی چهار ساعته با رسانه های آمریکا از ارائه ی خدمات آمریکایی ها به صدام گفت؛ از جمله خدمات ماهواره ای  قبل از عملیات کربلای چهار و…در بخشی از این اعترافات. میگوید: این کار برای آمریکا خیلی گران و پر هزینه بود اما انجام دادیم.» نقش ابرقدرت ها از ابتدا به چهار مرحله تقسیم میشود .مرحله ی اول تحریک صدام به جنگ با ایران بود و مرحله ی دوم با سیطره ی رسانه ای به توجیه این تجاوز و تشویق متجاوز پرداختند. تا عملیات فتح خرمشهر و مرحله ی سوم از عملیات فتح خرمشهر پشتیبانی تدارکاتی و  تسلیحاتی با تمام توان آغاز شد تا عملیات فتح فاو . مرحله ی چهارم پس از عملیات فتح فاو ابر قدرت ها از جمله خود آمریکا به منطقه آمده بود ند و به طور مستقیم ایفای نقش می کرد ند و دقیقا پاشنه آشیل عدم فتح کربلای چهار هم همین بود ،چون تا قبل از این عملیات تمام موفقیت ها ی ما در جنگ با استفاده از اصل غافل گیری بود اما در این عملیات دشمن در کمال آمادگی برای رسیدن ما لحظه شماری میکرد.  چون از قبل اطلاعات و فعل و انفعالات ما را با آن خدمات ماهواره ای در دست داشت و ما متاسفانه از حضور مستقیم و تمام قد آمریکا غافل بودیم ! دشمن آنقدر آماده بود که شاید تاآنروز درهیچ عملیاتی ندیده بودیم دشمن شب خط مقدم رابمباران کند(چون دیدکافی برای خط خودی ودشمن وجود ندارد) اما آن شب بارها خطوط تماس ما بمباران شد!!! و… و تقریبا به همین دلیل بعد از این عملیات هم تا پایان جنگ دیگرکمترتوانستیم از تاکتیک غافلگیرانه استفاده کنیم ؛ مثلا عملیات کربلای پنج نبردی تمام عیارومستقیم و بدون غافلگیری بود ، (اگر خدا توفیق داد شرح مفصل  عملیات کربلای پنج که نقطه عطف هماورد مابا دنیای کفروسلطه  بود) و روند جنگ را به اندازه ی بضاعت و فهم خودم خواهم نوشت ، ان شاء الله …

و اما خاطرات:

به نظرم تلخ ترین یا حداقل یکی از تلخ ترین خاطراتم مربوط به این عملیات است ( و اتفاقا شیرین ترین خاطره حقیر  هم مربوط به همین عملیات است) .

عملیات شکست خورد و همه برگشتیم، دو گردان از لشکر ما (لشکر انصار الحسین ع) از اروند عبور کرده بود؛ گردان غواصی که کاملا گیر افتاده بود و اکثر بچه های غواص یا به شهادت رسیدند و یا اسیر شدنداز جمله سردارآزاده حاج محسن جامه بزرگی فرمانده این گردان. گردان 155 به فرماندهی سردار شهید حاج ستار ابراهیمی در سینه  ام لرصاص به شدت با دشمن درگیر شده بود و بقایای گردان با خود حاج ستار در محدوده ای محاصره شده بودند( ماجرای مجروح شدن حاج ستار و شهادت اخوی ایشان و برگشت تعدادی از بچه ها و…مفصل است ؛ بماند برای فرصتی دیگر) آنچه که هرگز از ذهنم پاک نمیشود و جز ء تلخ ترین لحظات عمرم بود این است که شب بعد از عملیات در حالی که حدود سی ساعت از عملیات گذشته بود با چند نفر از رفقا  رفتیم کنار اروند ببینیم میشود از مجروحین عملیات تخلیه کنیم ِیا نه ؟!  آرام آرام رفتیم کنار آب، حوالی همان کشتی نیم سوخته .  در حالی که بیش از سی ساعت از عملیات گذشته بود « صدای ناله ی» مجروحین از داخل نخلستان ها به گوش میرسید و هرگز آن ناله های تلخ !!!!در گوشم گم نمیشود، هر وقت آن شب را تداعی میکنم ناله هایی در نهایت مظلومیت در گوشم و  ذهنم تکرار میشود. آه از آن صداهای در گلو خفه شده !!!  آه از آن ناله هایی که ظاهرا” به جایی نرسید!!! آه از آن همه غربت و درد و مظلومیت !!!  ای نخلستانها و نیزار های حاشیه ی اروند! فردا ی قیامت گواهی دهید دنیایی از نامردمی را!! فردا ی  قیامت گواهی دهید بر یاران خمینی  چه گذشت ؟! فردا ی قیامت گواهی دهید آن بچه ها به چه نحوی  جان دادند؟!  هر جا به زیارت شهدای گمنام میروم حتما” یکی از آن ها مربوط به کربلای 4 است، بیاد آن شب …!!! یکی از دوستان ( بچه های اطلاعات لشکر) نقل میکرد : ما هر شب آنجا میرفتیم تا حدود یک هفته از داخل نخلستان هایی که شما گفتید، صدای ناله می آمدو …  آهای رفقایی که امروز این خاطرات را می خوانید !!!  به راستی با این توضیحات ناقص این حقیر می توانید تصور کنید یاران امام (ره) آن شبها چگونه جان دادند؟!

   (بنگریم به هزینه های آزادی و آقایی امروز من و شما!!!)

                                  

به راستی رفقا می توانید جمع و تفریق و ضرب کنید هزینه های این نظام و انقلاب را تا به امروز ؟؟؟!!! براستی میدانید ما انقلاب را چند خریدیم؟ ! آه دلم رفت کنار اروند! آه از آن شب جزیره ی ام الرصاص ! آه از آن شب گمرک خرمشهر ! ساختمان چهار طبقه ! کشتی نیم  سوخته ! حاج ستار ، داداشش صمد ! جلال زیوری ، بسطامی، پرسیان، علیرضا دهقان و… بچه های غواصی و…آه از آن لحظات….آه از این آه های بیهوده…الله اکبر…بگذریم…خیلی طولانی شد.دیگر حنجره ای برای بیان نداریم، اگر ننویسیم میترسم منفجر بشیم ، اگر شما نخواستید نخوانید اما بگذارید برای تاریخ و دل خودم بنویسم!!!. چه کنیم با این دل و این چشم و ذهنی که این هزینه ها را دیده؟!و … ما ایم و این خاطرات تلخ و شیرین و… آه! آن شب شهیدی را دیدم  کوله ی آرپی جی اش با چند خرج آر پی جی بر روی دوشش آتش گرفته بود که وقتی ما رسیدیم جزغاله شده بود، بوی کباب بدنش به اطراف پیچیده بود، اسمش را هم نمیدانم. تمام آتش آن خرج ها بر روی پشت این عزیز آزاد شده بود شاید از تمام جسدش هفت –هشت کیلو استخوان سوخته و گوشت کباب شده باقب مانده بود!!!. من در شگفتم یارانی که آن روز ها را دیدند چرا امروز راه را گم میکنند ؟؟؟!!! و گاهی فیلشان یاد هندوستان میکند!!!. بگذریم من اصلا” قرار نبود چیزی بنویسم، خواستم یک مقاله ی سیاسی بنویسم یادم افتاد امشب سالگرد آن شب فراموش نشدنی است. آن شب  در این فکر بودم که صدای این ناله ها به کجای این عالم  پراز ظلم میرسد ؟؟؟!!!. اما درسا لهای اخیر صدای آن بچه های مظلوم رانه فقط درشکوه راهیان نور بلکه ازشاخ آفریقا و ساحل عاج و… شنیدیم . روزی درراهیان نور کنار اروند درفکر مظلومیت آنشب بچه هاو… بودم گوشیم زنگ زد استاد وسرورم آقای دکتر ر فیعی آتانی (که خود از جانبازان سرافراز کربلای 4 است ) آنسوی خط گفت کجایید ؟ گفتم کنار اروند و… گفت به چی فکر میکنی گفتم به صداهای درگلوخفه شده این بچه ها ؛ به ناله هایی که آن شب بجایی نرسید ؛ به …و… ناگهان ایشان پشت گوشی باحالتی خاص !!! گفت اتفاقا” اشتبا من وشما همینجا بود ! کمی چشمامونو باز کنیم خواهیم دیدامروز صدای همان بچه تمام عالم را تکان داده ! من همین الآن از آفریقا دارم میام  کاش بودید ومیدیدید درساحل عاج فریادبظاهر خاموش آن بچه ها را  !!! که دردل مردم شاخ آفریقا چه کرده ! تفاوت من وشما با آنها درهمین بود که آنها امروز رامیدیدندو…

عزیز برادر!

. هدف از تکرار و بیان قصه ها این بوده و هست که یه روزی یک مشت بچه روستایی، دانشجو، دانش آموز، کارگر ، کشاورز و… که شاید تا آن زمان  حتی داخل برکه ی آبی هم نرفته بودند. اما وقتی سال 65 امامشان فرمود « امسال سال سرنوشت است» برای امر امامشان که امر خدا بود خودشان را به آب و آتش زدند. حتما” در مثال ها شنیدید می گن طرف خودشو به آب و آتش زد … حیف که طولانی میشود و شما هم کم حوصله که ماجرای آموزش های سخت و طاقت فرسای غواصی را بازگو کنم. میتوانید تصور کنید از ماه ها قبل بچه هایی که عرض کردم تا آن روز ممکن است بیش از برکه ای آب ندیده باشند اما سخت ترین لحظات آموزش غواصی را تحمل کردند. شب ها در دماهای مختلف و حتی با غذا های مختلف بچه ها را داخل سد دز می ریختند ؛ میتوانید تصور کنید شب های زمستان خوزستان، نیمه شب بیدارت کنند و آن هم با آن خشونت نظامی که اقتضای آموزش بود و… بریزنت توی آب سرد رودخانه ها و… یعنی چه؟ این بچه ها همه ی این سختی ها را به جان خریدند، چرا!؟ چون که امر امامشان را بر سر پیچ تاریخ لبیک بگویند تا هزینه های تاریخ تکرار نشود!!!. اما عزیز برادر !  قصه نمیگویم که فقط دلم آرام بگیرد ، میگویم که امروز را درست دریابیم ، چرا که امروز امام ما بار ها فریاد زد «مادر پیچ تاریخ هستیم این پیچ تاریخی را دریابید »!!! اما چه کسی به فریاد پیچ تاریخ امام مان عملا” توجه کرد ؟! دراوج به بار نشستن آن رنج های  بی سابقه تاریخ !!! یعنی اوج بیداری اسلامی  اوج ثمردادن هزینه ها و…دراوج هماورد ماودنیای استکبار«یعنی درشرایط بدروخیبرانقلاب » عده ای رودرروی  امام ما نشستندو گفتند :  واصرار کردند که «مادر شرایط شِعب ابوطالبیم!!!» وبعضیامون براشون کف زدیم !!! خدامونومبگم ها نه اونوریا !!!من از بیگانگان هرگز ننالم … !!!

عزیز برادر! حوصله دارید یا نه ؟! نمیدانم…. حقیقت تلخ است، علت این تلخی فقط  زبان و قلم این حقیر نیست ، تلخی متعلق به حقیقت است … ریز و درشت ما برسر این پیچ تاریخ  کم آوردیم!!! ماحق نداشتیم در این انتخابات اختلاف کنیم و صحنه را برای امامان این گونه رقم بزنیم !!!. ما حق نداشتیم سر گردو بازی باهم دعوا کنیم و…! ما حق نداشتیم احساساتی بشویم و… ! ما حق نداشتیم حب و بغض شخصی خود نسبت به افراد را برمصالح نظام ترجیح  دهیم و… به نظرم گام اول درپاسخ به  «چه بایدکرد؟»  این است که  «همه باید توبه کنیم !!!»  به خصوص بزرگان قوم ما… هر کس به هر اندازه ای که در خوراندن این شرنگ به نظام و اماممان نقش داشته باید به درگاه خدا و در محضر انبیا و ائمه و شهدا استغفار کند!!! … والا هراقدامی گرفتار  فرافکنی وتوجیه است !!!.

عزیز برادر!  ناراحت میشوی نخوان…اما چه کنم؟! این حقیقت تلخ را کجا ببریم؟! باخودمیگویم  چرا وچطور بنده با این کم بضاعتی کم عقلی و بی سوادی ام ا ز حدود دو هفته قبل از انتخابات دقیقا میدانستم چه بلایی دارد بر سرما می آید!!!  و آن وقت چراوچطور بزرگان ما نمیدانستند ؟ یا نخواستند بدانند!!! امروز هم برخی میگویند این حرفا چه فایده ای دارد؟ کاری است که شده ! و… اما نه عزیز برادر! ما اولین کاری که باید انجام بدهیم این است که بفهمیم از کجا خوردیم و قصور خود را بپذیریم و به طور محترمانه هم به بزرگانمان در هر سطح و جایگاهی که هستند گوشزد کنیم و از آن ها هم مطالبه کنیم پذیرش خطای استراتژیکشان  را ( البته به گونه ای که مایه ی سوء استفاده ی غیر خودی ها نشود)  اما افسوس که چنین فضایی را نمی بینیم ! همچنان ما به مدح خود و مداحی خواصمان مشغولیم !!! عزیز برادر  ! نگوییم : گذشته… اگر گذشته را درست نفهمیم هزینه های آینده تکرار می شود…تکرار  و تکرار و تکرار… آینده را با تحلیل درست و واقع بینانه ی گذشته باید ترسیم کرد . یک تحلیل از زاویه ی دیگری در خصوص کربلای چهار هست و آن این که برخی فرماندهان و بزرگان جنگ در آن مقطع مغرور شده بودند!!!  و گفته میشودکربلای چهار درحقیقت گوشمالی خدا بود!!! دوستان عزیز! یاران خوب ! اونا خوب گوشمالی خدا را گرفتند و در کربلای پنج جبران کردند. من و شما هم گوشمالی خدا را در این انتخابات بگیریم و ان شاء الله جبران کنیم !!! هر آنچه که باید می کردیم و نکردیم… والسلام … به امید دعا و اقدام لازم و کربلای پنج و… انشاالله !  4دی 92 …ساعت2:05 بامداد «دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت»

   

۱۱۸ دیدگاه برای “انقلابو چند خریدیم؟!”

  • nc می‌گه:

    سلام حاج آقا. یادآوری خاطرات برای همه ی ما خوشایند و گاهی ناخوشاینده. برای شما که جنس خاطراتتون مرغوب تره هم حتما حس و حال دیگه ای داره. درسته باید اینها صدها بار یادآوری بشه.
    یه پیشنهاد و درخواست جدی براتون دارم، البته شاید تا الان این کار رو انجام داده باشید… بهترین راه برای اینکه بازگو نشده های جنگ رو بگیم بیان خاطراته. شما خاطراتتون رو ضبط کنید، من قول میدم که همه رو پیاده کنم براتون تا انشاءلله سندی باشه از اتفاقات جنگ.حیفه که این خاطرات رو فقط افرادی که با شما از نزدیک آشنان بشنون.

  • دریازاد می‌گه:

    سر فرو برده به خاکند فلک نشناسان

    بال پرواز ندارند ملک نشناسان

    امتحان بود و خدا برد سرافرازان را

    در همان مرحله ماندند محک نشناسان

    غافل از راز علی{ع} گرم طوافند, ولی

    کعبه هم سوخته از دست ترک نشناسان

    باز هم فاطمه{س} در کوچه ی غربت تنهاست

    شهر مجموعه ای از زخم فدک نشناسان

    شعر را باز به تلمیح کشاندم, شاید

    بگذارد اثری بر متلک نشناسان

    قِصّه را زنده نگه دار غزل, در تاریخ

    بیهقی باش و بگو از حسنک نشناسان

    شاعری آمده, ای نسل شهادت مردان

    شاعری آمده از نسل نمک نشناسان

    سید حمید رضا برقعی

    حاج آقا حق با شماست.بد معامله ای کردن بزرگان قوممون و بد چرتی زدیم ما……..حاج آقا منم یه ته قلمی دارم دوست دارم بتونم خدمتی بکنم به این گفتمان ناب.آقا فرمودند ما یک از هزار گنج دفاع مقدس رو استخراج نکردیم.حاجی شما کلنگ به دست ما بدین ما هم تلاشمونو بکنیم هرچند متعلق به نسل چهارمیم و نبودیم و ندیدیم اما دلباخته ی آرمانهای این انقلابیم.یاعلی

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      دریازاد جان سلام ! اشکال کار همینجاست که منتظرید من کلنگ یاقلم یاهرچی بدهم دست شما!!! نه نباید منتظر چهارتاپیرمرد فرسوده مثل مابشید راه معلوم است وراه رو میطلبد!!!یاعلی !

  • زهرائی می‌گه:

    ای آمریکاییهای پدرسوخته، با چهار تا آواکس کل عملیاتو فرستادند هوا! خودت باورت می شه حاجی؟ ضمناً یادآوری می شه که قبلا به بنده فرموده بودید یه سرهنگ ارتشی عملیاتو لو داده بود. ضمناً تر مرحوم آقای نظر نژاد تو کتاب بابا نظر یه نظر دیگه ای داده که با نظر شما زیاد جور در نمیاد. مرتضی قربانی (بدون القاب و عناوینی که می دونم خودش هم خوشش نمیاد به اسمش بچسبونند) هم یه نکته جالبی درباره طرح عملیات و نقشه و آنتن (از اون چوبها که می گیرند دستشون و روی نقشه توضیحات می دند) و غرور و اینها گفتند که در نوع خودش بسیار قابل استفاده بود. بگذریم از قضا شدن نماز صبح نیروها و بعضی مسائل دیگه که می ترسم کار به جاهای باریک بکشه.
    کربلا چهار درس بزرگی بود که خیلیها نگرفتند و نمی گیرند با این که در متنش بودند؛ ان شاء الله ما بچه کوچولوها که به عنوان تاریخ بهش نگاه می کنیم درس بگیریم.
    راستی انتخابات امسال هم کربلا چهاری بود برای خودش، نه؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      ایناهم برداشتهای شماست ومحترم اما من مشاهدات خودم رامینوسم وبرام هم مهم نیست کی چی گفته مهم اونه که حقایق را آنطور که بوده بنویسم نه آنطور که دلم میخواهدآقا مهدی ! حقیقت نه حرفهای من است ونه حرفهای سردار قربانی من از زاویه فهم خودم وبه اندازه فهم خودم گفته ام ایشان هم از زاویه دید خودش اما حقیقت زمانی نمایان میشود وخودرانشان میدهدکه شما همه زوایا راببینیدوبادقت به آن توجه کنید نه… یاعلی !درضمن من هرگز چنین حرفی نزدم که یه سرهنگ عملیات رالوداده بود!

      • زهرائی می‌گه:

        حاجی جون کم حافظه ای ها! لازم شد یه بار دیگه ازت بپرسم چه جوری شیمیایی شدی ببینم چند درصدشو مثل اون دفعه تعریف می کنی! ؛)

        • جناب زهرایی کم حافظه ها اونایی هستند که به جای احترام به دیده ها و شنیده های امثال حاجی تیغ تیز کینه شون رو رو شاهرگ حقیقت گذاشتند مواظب باشید آب به آسیابشون نریزین!

          • شاید هم بهتر بود میگفتم مواظب باشید پیوند نخورید!

          • اعظم امامی می‌گه:

            خانم ابراهیمی اجازه بدید دوستان ازادانه اظهاو نظرکنند هدف از راه اندازی این سایت گفتن و شنیدن هرانچه که ما دست داریم نیست مطلبی که اقای زهرایی اشاره کردند دلمشغولی بسیاری از افراد است اگر میتوانید پاسخی قانع کننده بدید در غیر این صورت استفاده از الفاظی نظیر پیوند خوردن به افرادی که شاهرگ حقیقت را تیغ زدند نه در شان اقای زهرایی است و نه در شان شما

  • محمدرضا می‌گه:

    سلام بر معلم دلسوز و استاد خودم
    باید یگم کنه قلم بسیار شیوایی دارین حاج آفا،انسان وقتی حقایق دفاع مقدس می شنوه واقعا به این نکته پی می بره که علاوه بر بحث عبرت های عاشورا که مغفول مانده عبرت های دفاع مقدس هم مغفول مانده و جای کار بسیار دارد.بنده به عنوان یک پیشنهاد عرض میکنم که شما با این نثر روان و شیوا جا داره که نگارش یک کتاب در مورد جنگ
    را اغاز کنید،کتابی که اگربه از دا و بابا نظر نشود کمتر نخواهد شد
    ممنونم که می نویسی

  • جواد ملک زاده می‌گه:

    با سلام وادب محضر استاد ومعلم اخلاق و الگوی زندگی این حقیر ,البته اگه لیاقتشو داشته باشم. به نظر بنده نظر این برادر عزیزمون که امسال هم تکرار عملیات چهار بود دقیقا درسته .چراکه همانطور که جنابعالی در تحلیلتون یکی ازدلائل شکست عملیات را غرور وغفلت عده ای از فرماندهان بیان نموده اید متاسفانه امسال هم عده ای از بزرگان بر گذشته خود مغرور گشته و غفلت ورزیدند و شد آنچه باید نمی شد و این امتحان بزرگی است که همه باید در همه حال آماده باشیم و لحظه ای از دشمن ونیات آنان غافل نشیم چراکه آنها هم در همه حال آماده اند ولی از طرف دیگه این یک نوع پوست اندازی هم بود و باعث میشه که نابترینها گلچین شوند تا همچون کیان وابراهیم و بن کامل و…دور سکاندار انقلاب وامام ورهبر عزیزمون حاضر شوند وجان خودرادرراه ولی خود نثار کنند.ازبعد دیگر این مهلتی الهی است تا چهره معاندان امام وانقلاب وارزشها آشکارترشود (واملی لهم ) وشاید هم درتوبه ای باز شود و اینها ببینند که آمریکا ,این دشمن بشریت که امروز با چماق بالای سر ما ایستاده ومی خواهد ذلت ملت ایران را ببیند وفراموش کرده که ما وارثان هیهات من الذله ایم هیچوقت برای ما دوست نخواهد شد و از خون شهدا خجالت بکشند باشد که به راه راست هدایت شوند .والسلام علی من اتبع الهدی. التماس دعا.یاحسین

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام جوادجان! قسمت اول مطالبتان که هوای نفس مارا صفاییداد! اما بقیه مطالب خیلی خوب بود! باباچطوره بهتره بحمدالله؟! سلام برسانید. التاس دعا!

      • جواد ملک زاده می‌گه:

        سلام حاج آقا,خواهش می کنم شکسته نفسی می فرمائید اونیکه عرض کردم باور درونی واعتقاد قلبی بنده بود .بابام هم بد نیس سلام دارن خدمتتون ازوقتیکه بهشون گفتم شمام کسالت دارین خیلی ناراحت شده اند والان پیشم هستند ازتون التماس دعا دارند مخصوصا موقعی که به حرم حضرت معصومه (س) تشریف می برین . شمام به خونواده محترمتون سلام برسونید راستی فاطمه خانم بزرگ شدن ؟الان دیگه واسه خودشون خانمی شده اندحتما.یا حق التماس دعا.

    • زهرائی می‌گه:

      چطوری برادر عزیز؟
      اگه بدونی چقدر دلم می خواد دوباره اون صورت خندونتو ببینم! همیشه حس می کردم از تهِ تهِ دلت به آدم لبخند می زنی، چراشو نمی دونم!
      طرفهای اصفهان گذارت افتاد حتما خبر بده.
      یا علی

      • دانشجوی مشروطی می‌گه:

        آقامهدی ماهم خیلی دلمون برااون تیکه ها تنگ شده! الیته امشب یه سری زدیم وبلاگت وواقعا” ازته دل خندیدیم نیکه های خیلی جالبی بود! یادشیرین کاریات دریادواره 79 بخیر!!! شما بیاقم یه زیارت هم میرید. من فعلا ممنوع الخروجم!

        • زهرائی می‌گه:

          با جواد آقا بودم حاجی، چرا به خودت گرفتی؟ :)

          • امیر می‌گه:

            آقای زهرایی میدونم حاجی رو خیلی دوست داری و اهل شوخی هم هستی ولی خداییش تو این فضا خیلی مناسب نیست انقدر حاجی رو اذیت کنی 😀 اینجا کلی از مرید های حاجی هستن یه دفعه دیدی بخاطر شما اصفهان رو بچه ها بمب باران کردن ها 😀

      • جواد ملک زاده می‌گه:

        سلام بردوست عزیز ومهندس نازنین آقای زهرائی,شما خوبین ایشالاه؟ منم دلم برای شما وهمه دوستان مخلص بسیجی دانشگاه تنگ شده ,البته بنده به لحاظ کاری با دوستای اصفهانی زیادی سروکار دارم ولی بیشتر اونا مهمون ما هستند شما هم اگه گذرتون طرفای تبریز افتاد فقیر نوازی کنین و خبر بدین .یاحق التماس دعا.

        • زهرائی می‌گه:

          سلام آقا جواد
          اولا که دوست مخلص بسیجی خودتی و جد و آبادت!
          دوم این که اینجا شبها 8 درجه می ره زیر صفر و روزها 7 درجه میاد بالای صفر و ما همچنان می لرزیم، اگه بیایم تبریز دیگه رسما می ریم رو ویبره!!
          سوم این که به دوستانی که می بینید و باهاشون ارتباط دارید سلام 40 درجه بالای صفر ما را برسونید
          یا علی

  • سلام…خاطرات عملیات کربلای 4 رو بارها از زوایای مختلف ازتون شنیدم… اینکه در کل نظام و مسئولین کشوری باید دقت به این شرایط داشته باشند و گاهی این عبرت ها رو بیشتر توجه نمایند که اوضح واضحات هست… اینکه در شرایطی مثل انتخابات ما حواسمون باشه که چه باید کرد و… این هم یک نکته ست ولی برای ما بفرمایید در فضاهایی که بصورت روزمره داریم سیر میکنیم چه باید کرد مثلا در همین فضای سیاسی کنونی بحث مذاکرات ژنو … برخورد با اینگونه مطالب وظیفه امثال بنده و… چی هست…غیر از شرایطی که گعده های صحبت تشکیل میشه و با بچه ها صحبت هایی هست میخوام بدونم ما چه کار دیگه ای میتونیم انجام بدیم البته گاهی ابتکار عملی هم به ذهن میرسه ولی حقیقت اینه که بچه های الان نه جسارت گذشته رو دارن نه انگیزه گذشته رو… گاهی در بین هزاران ذوق برای یک کار من می مانم و حوضم:( نمیدونم شاید عیب از بنده ی حقیره که نمیشه کاری کرد!

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خیلی کارا میشه کرد اینطور نیست که کار ی نشود کرد اتفقا” انقلاب همه رویشهاش مال همین شرایط سخته نه مال آفیت طلبی ها ماهمیشه برای ایجادانگیز برای خودمون ودیگران باید هزینه های گذشته یاد آور شویم من انشاالله بزود مطلب مفصلی دراین خصوص مینویسم!دعابفرمایید!

  • حمیدرضا می‌گه:

    چو رخت خویش بر بستند از این خاک/همه گفتند با ما آشنا بود.
    ****
    ولیکن کس ندانست این مسافر/چه گفت و با که گفت و از کجا بود.

    ضمن تشکر از قلم و بیان کامل شما.مشکل ما در ارتباط دفاع مقدس با اوضاع فعلی خودمون این است که ما اصلا شناختی از ابتدا و انتهای دفاع مقدس در دست نداریم.آقا بارها در صحبت هاشون با گروه های مختلف از جمله شاعران،سینماگران،نویسندگان،فرماندهان و.. گفته اند که معارف این دانشگاه را برای نسل جوان بیان کنید اما اون چیزی که اتفاق افتاده هیچ وقت موجب تبیین نشده که هیچ،بعضا ما رو هم از اون ها دور کرده.البته قصدم این نیست که حرکت های خوبی که امثال شماها فرماندهان جنگ نرم راه انداخته اید را کوچک نشان دهم،منظورم این است که واقعا ما نیامده ایم معارف را بیان کنیم که الان در بحبوحه جنگ از آن استفاده کنیم.
    از شما خواهش می کنم ضمن ادامه روندی که در سایت پیش گرفته اید،در مطالب بعدی این حوادث چند وجهی را به صورت چند وجهی تحلیل نمایید.و در صورت امکان در صورت موجود بودن مستندات و منابع دیگر به آنها هم اشاره نمایید.
    همچنین در نظر گرفتن بخش در سایت تحت عنوان منابع به قصد معرفی منابع مختلف همانند موضوعات سایت به ایجاد یک جریان فکری در بین همراهان سایت کمک می کند.ما هم اگر خدا توفیق دهد در این راه در حد توان خود پشت سر شما حرکت می کنیم.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام حمیدجان ! ممنونم از نکاتی که مرقوم فرمودیدپیشنهادات خوبی بود! انشاالله درانتظار پیشتهدات بعدی ویاری شماهستیم!

  • پرویز امینی می‌گه:

    سلام مطلب بسیار خوبی است. خدا قوت

  • زهرائی می‌گه:

    به تحریف حقیقت احترام نمی ذارم سرکار خانم دینانی
    به استفاده ابزاری از جنگ هم احترام نمی ذارم
    به “تعطیل کردن عقل و منطق بضرب احساسات” هم احترام نمی ذارم
    دیده ها و شنیده های آقای زارع و حتی برداشتهای شخصیشون از اون دیده ها و شنیده ها و تفسیرهای شخصیشون از کل ماجرا محترمه و یادم نمیاد جایی بی احترامی کرده باشم
    شما هم یه لیوان آب بخور آروم بشی

    (باز ما یه کلمه حرف زدیم به حواریون حاج آقا برخورد)

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      به اصفهانیها پیشنهادآتش بس میدهم!

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      آقامهدی ! بنانداشتم این بحث رابه این شکل ادامه دهم اما ناچارم کردی این توضیح را عرض کنم چون پاسختون به خانم ابراهیمی دراصل سرمطلب من بوده اولا” : مرقوم فرموده ا ید: به تحریف واقعیت احترام نمیگذارم .اما نفرمودید چه تحریفی در ابن متن از واقعیت صورت گرفته ؟! یافرموده ایداستفاده ابزاری امانفرموده اید کدام استفاده ابزاری ؟ مثلا” کدام حقیقت تحریف شده ؟ یابنده چه استفاده ابزاری برای خود از این مطلب داشته ام؟ ثانیا”: شما3 اشکال وارد کرده بودیدکه من هرسه راجواب دادم 1_نوشته بودیدقبلا” شماگفتیدیک سرهنگ عملیت رالو داده بودکه بنده عرض کردم بنده هرگز چنین چیزی رانگفته ام نه بنده بلکه هیچ کسی از رزمندگان این عملیات تاکنون چنین چیز ی نگفته !!! چون سالبه به انتفای موضوع است. چرا چون درآن مقطع بچه های سپاه درجه نداشتن وبرادران ارتشی هم مطلقا” دراین عملیات شرکت نداشتن حتی یک سربازتاچه رسد به سرهنگش پس کدام سرهنگ؟و….2_گفته اید درکتاب بابانظر چیز دیگری نوشته اما هیچ اشاره ای نکرده اید چی نوشته ؟ وچه تناقضی بامتن بنده دارد تامن جواب دهم 3_ گفته اید آقای مرتضی قربانی گفته غرورفرماندهان وسستی وضعف ایمان بچه ها(مثل قضا شدن نماز صبح شان و…) درخصوص مغرورشدن برخی از فرماندهان که در پایان متن بنده بعنوان عامل دوم عدالفتح در این عملیات من آوده ام مگر اینکه متن راکامل نخوانده باشید . واما درموردضعف ایمان بچه ها اگر مرتضی قربانی این راگفته باشدخلاف واقع است چون بچه های که آن شب چشم در چشم گلوله ها رفتن روی آب اگر این گونه که شما میگید ضعف ایمان وسستی و… بوده باشد علایمی داردو… اما هیچ کس تابحال نگفته که رزمنده دراین عملیات کم گذاشته !!! ثالثا” نوشته اید به تعطیل کردن عقل باضرب احساسات احترام نمی گذارم اما نگفتید کدام عقل وکدام احساسات؟ چون حقیر لااقل به اقتضای رشته ام وطلبگیم الفبای منطق را بلدم اما شما از کدام منطق صحبت میکنید ؟. مثلا درخصوص نقش مستقیم آمریکا در این عملیات وآواکسهای شناسایی او بنده مستند به مصاحبه آلبرایت باسی ان ان استنادکرده ام ودهها سند دیگر موجود است از جمله خاطرات ژنرال عراق وفیق السامرایی وخاطرات داماد صدام و… که تصریح کرده اند به نقش اطلاعاتی آمریکا بخصوص در این عملیات . اما شما برای رد کردن آن فقط نوشته اید ای آمریکای پدر سوخته ….و…. آیا این نوشته شما منطقی است لطفا” اگر منطقی است ؟!لطفا” آدرس تدریس این منطق رابدهید ماهم سر کلاس آن برویم چون لابد این منطقی که ما میخوانیم اشتباه است!!! ناچار بودم اینطور جواب بدهم خیلی سعی کردم این فضا در این سایت نباشد وما برای روشن شدت حقایق ضروری تر باهم حرف بزنیم اما چون لازم آمد پاسخ دادم . خانم امامی هم نوشته اندماهم این سولات را داریم اگرهمین متن آقای زهرایی مورد نظرشان بوده که لطفا”این متن را بخوانند واگر سوال دیگری دارندمطرح کنندتادرحد فهم وتوانم پاسخ دهم. باز هم پوزش میطلبم از لحنم چون اجتنا ناپذیر بود .یاعلی.

      • زهرائی می‌گه:

        باز که به خودت گرفتی حاجی!
        بشین وبلاگتو بنویس بذار ما هم به کار و زندگیمون برسیم.
        به اندازه کافی آبجیهای علاقه مند در صحنه حضور دارند که بشینند نوشته های عریض و طویل شما رو بخونند. ما هم اندازه عرضه خودمون می نویسیم که همون چند خطه.
        ضمنا فحشخورمون ملسه، گاردمون بالاست، جوابهامون هم ان شاء الله به وقتش دندونشکنه.
        یا علی

      • زهرائی می‌گه:

        ضمنا در مورد اون قضیه سرهنگه، منطق بنده به این نتیجه رسیده که یکی از ما دو نفر داره ادعای نادرستی می کنه (همون “دروغ” خودمون)، حالا یا از روی فراموشیه یا… . من که هر چی فکر می کنم خیلی واضح یادم میاد که کلمه سرهنگ از دهان مبارک شما خارج و به گوش نامبارک ما وارد شد. اون توضیحات را هم علی القاعده باید برای مخترع داستان سرهنگ ارائه بفرمایید نه برای شنونده داستان!
        شخصا حاضرم ننگ دروغگویی را بپذیرم ولی برام روشن بشه که قراره این سایت شما چه اثری روی ملت بذاره؟ مرید زیاد کنه؟ مرید شاد کنه؟ دشمن بتراشه؟ سیبل درست کنه؟ چی بالاخره؟!

        • دانشجوی مشروطی می‌گه:

          سلام هرکی هرجو برداشت میکنه بستگی به …خودش داره آقا مهدی ! ما چی کاره بیدیم!!!!!

        • رامین می‌گه:

          خدا رو شکر تو این جمع یه آدم عاقل پیدا شد….
          مرسی از شما جناب زهرایی….

          • دانشجوی مشروطی می‌گه:

            شما؟

          • اعظم امامی می‌گه:

            جناب رامین بنده حضرتعالی را نمی شناسم و حس می کنم که از مجموعه دوستان دانشگاه نباشید. با این حال یک نکته مهم را دریابید
            بنده در حوزه مسائل جنگ ورود ندارم اما با مباحث اندیشه سیاسی چندان هم غریبه نیستم
            مراد شما را از عقل نفهمیدم . منظورتان عقل به معنای راسیونالیسم و تبعا عقل ابزاری (عقلانیت معطوف به تامین اهداف مادی و دنیوی) بود؟ اگر این نوع عقل را می پذیرید در کل وب سایت را اشتباه آمدید.
            اگر به تعبیر تشیع عقلِ متصل به وحی را می پسندید. پس به این نکته عنایت داشته باشید که دوستان حاضر در این وب سایت دانشجویان دانشگاه امام هستند که هم در طول تحصیل و هم در دورانهای مختلف آموخته اند با همین دیدگاه به تجزیه و تحلیل و تصمیم گیری درباره مسائل بپردازند. اتفاقا جنگ و عملیات کربلای 4 چیزی جز محاسبه عقلانی(به تعبیر اهل تشیع) نبود. اصلا به طور کلی کربلای 4 تضاد عقل و عشق نبود. اینجا عقل همان عشق است. عنایت بفرمایید متعصبانه حرف نزدم. عقل در اهل تشیع همین معنا را دارد.
            اگر هم بنا به قرائت اهل تسنن مراد شما از عقل، همان عقل عرفی منقطع از وحی است باز هم متاسفانه سایت را اشتباه آمدید.

          • زهرائی می‌گه:

            شما اول آدم بودنشو ثابت کن تا بعد 😀
            ضمنا بیا خودمون مثل بچه ی آدم از سایت بریم بیرون تا با دسته جارو و لنگه کفش نیفتاده ند به جونمون

          • دانشجوی مشروطی می‌گه:

            شماخوب رفیق خودتو پیدا کردی همون امثال آقای رامین لنگه شما هستند!!! خیلی خیلی هردو تون اشتباه اومدین!!!!

          • خسین و خسن می‌گه:

            سلام
            اقای زهرایی شما اصلا هدفتون چیه؟ خودت عاقل هستی آیا؟چی رو میخوای ثابت کنی؟باهوشیت رو ؟خوشتیپیت رو؟حاضر جوابیت رو ؟بی ادبیت رو؟وقاحتت رو؟ اصلا سادیسم داری آیا؟

            حیف وقت حاجی که صرف تایید کامنت های شما میشه چه برسه به پاسخ دادن.

            پیشنهاد میکنم بابت توهین هایی که به جمع و علی الخصوص به حاج اقا کردی اول عذر خواهی کنی بعد دست در دست دوست جدیدت رامین رفع زحمت کنید.

        • زهرا می‌گه:

          آقای زهرایی لطفا بیشتر از این خودنمایی نکنید…سعی کنید احترام خودتونو نگه دارید…کسی شمارو مجبور نکرده دم به ساعت بیای اینجا…اگه احساس میکنی مطالب حاج آقا به دردتون نمیخوره لطف کنید تشریف نیارید…

  • رضا صفری می‌گه:

    باسلام خدمت تمام یاران قدیمی و با عرض پوزش از فرمانده عزیزم
    مطلبی که می خواهم عرض کنم در درجه اول تذکری به خودم است که با این عقل ناقصمون فهمیدیم و آن اینکه ما در مقام نسخه پیچیدن برای دیگران و نقد اونها و اینکه بزرگان ما به حرف آقا گوش نکردند و بایکدیگر جنگ و جدل کردند تا نتیجه آن بشود که دلبخواه اونا بشه و امروز هم ما داریم به سرنوشت بزرگان در مقیاس کوچک تبدیل میشیم پس بیاییم اول یه سوزن به خودمون بزنیم بعد یه جوالدوز به دیگران.
    دوستان فرصت اندک است و تا چشم بزنیم زمان تموم شده و ما هیچ کاری نکردیم، در عوض پیداکردن راه حل و راهبرد برای عبرت گرفتن از تاریخ و اینکه چرا به اینجا رسیدیم داریم برای هم …..
    مطلب بعدی اینکه ما باید خیلی خدا را شاکر باشیم که این الگوها را برای ما نگه داشته است چرا که اگر قرار بود همه اون عزیزان شهید بشن پس ماهایی که اون فضا رو ندیده و درک نکردیم چکار باید میکردیم پس خدا ما رو خیلی دوست داشته که زمینه آشنایی ما رو با این الگوها فراهم کرده است و همانطور که در زمان جنگ هر لشگری یه گردان خط شکن داشت که در تموم زمینه ها الگو بودند الان نیز ما بهمدیگر قول بدیم که در این فضای سایبر نیز گردان خط شکن ولایت باشیم
    ببخشید که سرتونو درد آوردم و از تمامی یادان عذرخواهی میکنم

    • اعظم امامی می‌گه:

      آقای صفری حق با شماست.
      من نمی دونم تا به کی هم و غم ما باید گردو بازی باشه. به قول معروف آش رو با جاش بردن. ما هنوز اندر خم راه پله خونه مونیم.
      چند روز پیش درباره مستر آداموس و پیشگوییهای او درباره آخرالزمان و همچنیم احادیث شیعه درباره آخرالزمان مطالعه می کردم و انها را با وقایعِ امروز جهان اسلام تطبیق می دادم. همه چیز حاکی از نزدیکی عصر ظهور بود. تمامی تحولات مصر و بحرین و عراق و عربستان و ترکیه و… خیلی جالبه تمامی تحولات دنیای اهل تسنن به صورت عملی و نه نظری حاکی از آمادگی ظهور منجی آخرالزمان است. در فقه اهل تسنن قیام علیه حاکم جائر ممنوع است. عدالت هدف غایی حکومت نیست. هدف غایی حکومت حفظ وضع موجود و برقراری امنیت(بخوانید امنیت نظامی و میلیتاریستی) است. در راس حکومت هر موجود دوپایی که با زور سرنیزه غالب شود حکم امیر المومنین را پیدا می کند. اما تحولات عینی دنیای اسلام (بخوانید دنیای اهل تسنن) پشت سر گذاشتن همه این اراجیف است. حتی مسلمانان اهل تسنن هم بر خلاف علمای اهل تسنن به دنبال عدالت هستند این یعنی آمادگی برای پذیرش حکومت ناب شیعی.
      عصر ظهور همه چیز را دارد. فقط یک چیز هنوز کامل نیست. و آن اینکه هنوز غافلینی مانند من مشغول گردو بازی هستیم. وقتی هم از گردو بازی خسته شدیم می ریم سراغ یه قل دو قل.

  • اعظم امامی می‌گه:

    فاعتبرو یا اولی لابصار
    من حس می کنم دوستان در اظهار نظرها کمی دقیق تر باشیم و به حقایق عمقی تر از این حرفها بنگریم.
    قبل از اینکه دوباره زیاده گویی کنم لازم است یک نکته را اشاره کنم بدین مضمون که: اگر از بین تمام دوستان بسیج دانشجویی یک نفر تا آخر عمر داشته ها و دانسته های خود را مدیون حاج آقای زارع باشد آن یک نفر بنده ی حقیر هستم. علی رغم آنکه افراد زیادی نظیر دکتر عیوضی جهت پرورش فکر سیاسی بنده زحمت کشیدند اما جان مایه اصی سیاست را از حاج آقای زارع آموختم و بس. اما با این اوصاف هرگز و هرگز حاج آقای زارع را معیار حقانیت نمی دانم. ذکر این نکته از این نظر حائز اهمیت است که حس می کنم تعارفات غلو آمیز برای همه، هم برای غلو کننده و هم برای حاج آقا مضر است.غلو کننده حاج آقا را معیار حق میگیرد و متعصب میشود. و از شناخت حقایق و عمل به وظیفه بازمی ماند. حاج آقا هم کلی دچار دردسر میشود که با این تعارفات غلو آمیز چگونه برخورد کند. اگر همین بحثهای مرید پروری نبود هر گز در انتخابات گذشته، موسسه آیت الله مصباح و جبهه پایداری و افرایدی نظیر ولایتی و … معیار حقانیت افراد نمیشدند. جبهه پایداری و موسسه معیار حقانیت برخی افراد شد و نتیجه شد آنچه که نباید میشد. در صورتیکه که اگر زیبا این درس را می آموختیم که الفاظی نظیر « از تو به یک اشارت از ما به سر دویدن» فقط و فقط در شان امام مصعوم و در زمان غیبت در شان ولی فقیه است دچار اختلافات درون جناحی اصولگرایی نمی شدیم. حتی این الفاظ در شان مراجع تقلیدو علما هم نیست چه برسد افرادی نظیر حاج آقای زارع. دوستان حاج آقای زارع ذخیره ارزشمند انقلاب است که بنا به تقدیرات الهی نباید در جنگ شهید میشد تا امثال من از دفاع مقدس بی خبر نمایم. این بیت شعر را شنیده اید«کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود شیعه می پژمرد اگر زینب نبود» حاج آقای زارع هم؛ بعد از جنگ همین مسئولیت را دارد. اما. حاج آقای زارع ولی فقیه من و شما نیست که ما بخواهیم با اشارت او بمیریم و فدا شویم و … بعد از انقلاب بارها و بارها این خطا را مرتکب. فکر کردیم حکم برخی نخبگان حکم رهبری است. و با همین اشتباه لطمات زیادی خوردیم. مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود. پس بر ما لازم است که بعد از گزیده شدن ده ها بار این بار به خود آییم. فاعتبرو ا یا اولی الابصار

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      خانم امامی مطلب خیلی خوبی بود وهمین خط رو باید رفت . البته سعی کنید نام افراد وجریانات خودی راصریح نیارید بخصوص بزرگان!!! همانطور که گفتید هیچ کس معیار حق نیست الا ولایت اما مامیتوانیم همدیگر رادرفهم حقیقت کمک کنیم.

  • اعظم امامی می‌گه:

    حاج آقا عذر خواهی می کنم امشب خیلی زیاد ایجاد مزاحمت کردم.
    حس می کنم اگر حضرتعالی موافق باشید. بد نباشه برخی اوقات هم ازمطالب دوستان در ستونهای وبلاگ استفاده کنید من مطمئنم دوستان دانشگاه بعد از یک دهه تجربه در زمینه های مختلف حرفهای قابل تامل خوبی داشته باشند.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام ! من درخدمتم بخشی در سایت داریم ایجادمیکنیم برای رفقا که همه هم استفاده کنند وهم نقطه نظراتشان رابنویسند!مطالبتون روبفرستید.حتما”!!!

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خانم امامی نوشته بودید مطلب آقای زهرایی را پاسخ بدهید پاسخ داده ام بخوانید چون گفتید دلمشغولی خیلیهااست حتما” پاسخرا بخوانید

      • اعظم امامی می‌گه:

        با سلام
        جسارتا منظور بنده رامتوجه نشدید.
        این جملات آقای زهرایی که فرمودند به تحریف واقعیت احترام نمی گذارند و استفاده ابزاری از جنگ را نمی پسندند. برای من شبهه نبود. جنگ برای ناظرین مستقیم آن شاید شبهه نباشد اما برای نسلهای بعدی هر چه می گذرد شبهه ناکتر می شود. یکی از مهمترین علل آن کثرت روایتها و تحلیلهای ارائه شده است. قطعا آقای زهرایی هم این تحلیلهای متضاد را شنیده اند که اینگونه موضع می گیرند. به ماجرای سال 80 اشاره می کنم تا منظور خود را دقیق تر بیان کنم.
        در اردوی جنوب سال سال 80 یکی از خانمهای منتسب به جریان اصلاح طلب همراه ما بودند. خب این سفر تاثیر خوبی بر افکار این خانم گذاشت و همه چیز به خوبی پیش رفت. تا اینکه درمحل عملیات کربلای 4 شبهاتی از زبان راوی مطرح شد. با این تعابیر که: مهمترین علت شکست این عملیات کم بها بودن جان بچهه های رزمنده در نظر مسئولین و فرماندهان وقت بود. فرماندهان از قایقهای کهنه و از کار افتاده استفاده کردندو باعث شدند بچه ها در رود گرفتار شده و شهید شود و عملیات شکست بخورد. طرح همین شبهات این خانم اصلاح طلب را مستحکم تر از قبل به سمت جبهه اصلاح طلبی سوق داد که مسئولین نظام ج.ا.ا برای جان بچهه های مردم، ارزشی قائل نیستند. و به فکر قدرت طلبی خود هستند. بخصوص که در این سال همچنان سالگرد وقایع 18 تیر داغ بود و ماجرای سعید مدنی ورد زبان همه. و خلاصه شد آنچه که نباید می شد.
        با ین اوصاف انتقاد من به خانم ابراهیمی بود که اولا در مواجهه با طرح سئوال یا شبهاتی از این دست یا باید پاسخ علمی بدهند و یا اینکه حداقل نوک پیکان حمله خود رابه سمت دوستان خودی نگیرند. و دوم اینکه لطفا بپذیریم که هیچ کس از ما معیار حق و عدالت نیست.در طول انقلاب این خطا رابه کرات مرتکب شدیم و فکر کردیم هر که دقیقا عین ما نمی اندیشد یا مغرض است و یا منافق. غافل از آنکه این فرد، خودی است. رفتارهای متعصبانه ما آنها را به دام دیگری انداخته.
        حاج آقای زارع: بنده در مورد عملیات کربلای 4 نه مطالعه ای دارم و نه اطلاعی ( از اینرو سئوالی هم ندارم)هر آنچه می دانم چیزی است که از شما آموختم اما تمایل دارم آقای زهرایی اگر برای مباحث خود استناد یا استدلالی دارند بفرمایند تا ما پاسخ حضرتعالی را دقیق تر بشنویم. این نحوه مباحثه برای امثال من که در این حوزه اطلاعی نداریم. قطعا سازنده است.
        امیدوارم با دقت و عنایت دوستان این سایت به سمت جایگاه اصلی خودش پیش برود.

        • دانشجوی مشروطی می‌گه:

          سلام علیکم! خانم امامی روایتها مختلف است . اما ما برای رسیدن به حقیقت باید از روشی منطقی استفاده کنیم نه باجدل کردن دنبال حقیقت باشیم مابایدهمه روایات راببینیم بااستدلالهای مربوطه بعد قضاوت کنیم مثلا” اون برادری که ادعاکرده قایقها کهنه بوده باید ازش سوال کرد به چه دلیل این مطلب راگفته اگر قایق های دیگری داشتیم واستفاده نشد باید گفت چه کسی و باچه اراده وانگیزه ای نگذاشت قایقهای نوتر رااستفاده کنیم؟؟؟ ومستندات شما چیست همه این سولات راباید پرسید وجواب ودلایل راکنارهم قراردادآنوقت قضاوت کرد که این روایت درست است یانه ؟ بنده هم ادعانکرده ام حق مطلقم وحق مطلق رادارم بیان میکنم من مشاهدات خود وفهم خودم البته بامستندات لازم ومقدور بیان کردم کسی متواند بپذیرد ومیتواند نپذیرد اما نباید کسی نه حرف بنده بلکه حرف هیچ کسی رابدون دلیل تخطئه کند این منطقی نیست البته عرض کردم منطقی که ماخوانده ایم!!! شاید منطق دیگری هم باشد ما اطلاع نداریم اگربه ادعای همان دوستی که گفته قایق های کهنه بکار گرفتن دقت کنیم بی اساس بودنش کاملا مشهود است چون لازمه اش این است که بگویم اراده ای بوده که میخواسته بچه ها رابکشتن بدهد این چه اراده ای وچه کسانی بوده اند که هیچ کس اونارو ندید ونشناخته هیچ آثار قابل استنادی هم از خودشون برجا نگذاشتن؟؟؟ چنین :سانی حتما”عامل صدام بوده انددر بین فرماندهان ارشدوبزرگان جنگ!!! خوب کسی واقعا مستنداتی دال بروجود عوامل دشمن دراتاق جنگ مادارد؟همینطوری نمی شود ادعا کرد و اگر منظور ایشان این بوده که عامل دشمن نبودن ولی جان افراد براشون مهم نبود یااهمیت ندادن این حرف مفت وباساسی است چون حتی صدام هم دست به چنین کاری نمی زند یعنی صدام هم نمی خواهد همینطوری جان نیروهاشو به خطر بندازد چون نیرویش هستند ونیلزشون داردچرا الکی اونارو به کشتن بدهدو… من انتظارم این نیست کسی حرفای منوبپذیرد اما انتظارم این است وحتی ممنون هم میشوم کسی بگوید به این دلیل شما اشتباه میکنید

          • اعظم امامی می‌گه:

            علی الظاهر باز هم عرایض بنده ایجاد ابهام کرد
            از حضرت علی(ع) پرسیدند چه چیزی می تواند کیان یک نظام اسلامی را به خطر اندازد حضرت فرمودند شبهه. شاید بر خلاف ادعای آقای زهرایی یکی از خیرات این سایت طرح همین مباحث و پاسخگویی به این مطالب و رفع شبهه باشد. یکی از راههای رسیدن به یقین گذار از همین شبهات است. در دوره تحصیلی اینجانب بر سر کلاس درس استراتژی نسبت به جنگ شبهاتی ظریفتر و دقیق تر از اینها عنوان می شد و علی الظاهر کسی هم به درستی نمی توانست آنها را پاسخ گوید. به نظرم بد نیست در این سایت این موارد مطرح شده و شما کما فی سابق به عنوان ناظر بی واسطه و یکی از عوامل موثر پاسخها را بیان نمایید. متاسفانه حوزه جنگ در بین افراد غریب است. و مشمول یکه تازی شبهات شده است.
            دیگر آنکه مجادله بین دوستان باعث طرح مباحثی شد که همین مباحث هم مشمول قرائتهای مختلف. یقینا منظور بنده از این عبارت که «هیچ یک از ما معیار حق نیست.» حضرتعالی نبودید و فکر می کنم دوستی که خطاب بنده به ایشان بود متوجه منظور بنده شده است.

            آخر اینکه جناب آقای زهرایی: در کامنت قبلی از شما خواستم که اگر برای ادله خود مبنی بر کذب بودن فرمایشات حاج آقا استدلالی دارید بیان بفرمایید. متاسفانه در مطلب بعدی شما استدلالی ندیدم.
            البته این از ضعف امثال بنده است که در این حوزه به صورت جدی و علمی وارد نشده ایم.

          • دانشجوی مشروطی می‌گه:

            سلام خانم امامی انشاالله اگر خدا توفیق دهددر آیند نزدیک فهم خودم راازحقیقت جنگ مینویسم ودرحد توان خودم برای پاسخ به شبهات جنگ آماده ام! پیشنهادخوبی است.یاعلی !

  • رضا معظمی می‌گه:

    سلام
    به همه
    ببخشید من هنوز نرسیدم مطلبو بخونم
    فقط خواستم یه خضور بزنم
    و عرض ارادت به همه دوستان و حاجی

  • امیر می‌گه:

    سلام به فرمانده بزرگ جنگ نرم .
    ممنون از مطلب بسیار تاثیر گذارتون برای فردی مثل من که پر از گناه و لغزش هستم مطالب شما میتونه یه چراغی باشه که هر چند روز یه بار خودم رو بتونم تو مسیر اصلی پیدا کنم . انقدر بعضی وقت ها درگیر مسائل دنیا میشیم که یادمون میره که اصلا برای چی داریم زندگی میکنیم .
    یه تفاوتی که بین سربازان جنگ نرم و سربازان جنگ تحمیلی هست اینه که اونا تو فضایی بودن که بوی معنویت می داد تو فضایی میجنگیدن که پر بود از دوستان خوب و از هم مهمتر همراه با اون دوستای خوبشون میجنگیدن و زندگی میکردن ولی ما باید چیکار کنیم که از صبح تا شب باید تو فضای هایی بجنگیم و زندگی کنیم که پر هست از آدم هایی با افکار غلط و گمراه کننده و انسان های که آرمانی بجز دنیا ندارن . یه سری از دوستان برای حفظ خودشون رفتن تو فضاهای سالم تری مثل موسسات فرهنگی وابسته به سپاه و دولت و… ولی ما که میخوایم تو حماسه ی اقتصادی که فرمان امامون هست قدم برداریم چیکار کنیم ؟
    التماس دعا

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام امیر جان ! اولا” بقول آقای زهرایی فرمانده خودتی ! یاببته ! ثانیا” معلومه امروزدراین صحنه جنگ نرم معلوم است شرایط خیلی سخته دوسال پیش مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان باذکر خاطرات یاد آوری آن روزها فرمودند«آنروزهاخیلی روزهای سختی بوداما عزیزان من (اشاره به فتنه 88)آنروزها باهمه سختی هایش در مقایسه بااین روزهاهیچ است» امیر جان آقالفظ هیچ بکار میبرد!!! معلوم است امروز خیلی سخت است اما باید بدانید در ادامه آقا فرمودند«وشهدای این روزها خیلی مقامشان بالاتر است» گرفتی برادر؟ اگرکسی امروز کم نیاورد خیلی مقامش بالاتر است.لذا آنروز هم خیلی ها مردود یامشروط شدند!انشاالله درحد توان در آیند مطالبی رادر این خصوص خواهم گذاشت.التماس دعا!

      • امیر می‌گه:

        ممنون حاج آقا .
        خدا ایشالله کمک کنه بتونیم مسیر درست رو پیدا کنیم .
        صحبت های جدید روحانی در مورد فتنه که امروز کیهان هم تیتر زده خیلی اذیتم کرده .
        مخصوصا اون قسمتی که در مورد صلح امام حسن گفته ! حاج آقا تحلیل شما از این صحبت چیه ؟ امام علی هم از آدم های سیاس و ماکر خیلی ضربه خورد این یاروو بدجوری داری چرت و پرت میگه ، چیکار کنیم ؟
        به نظر شما کم کاری ماها باعث شدش آقا عقب نشینی کنن و حرف های روحانی به رفتارهای اخیر آقا برمیگرده یا ابزاری هست برای فشار به آقا برای عقب نشینی در مورد فتنه گران ؟

  • صادق می‌گه:

    سلام
    استفاده کردیم حاج آقا.التماس دعا

  • مرتضی م می‌گه:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و عرض ارادت خدمت حاج آقای عزیز

    همان طور که مستحضر هستید ، شکست ظاهری همیشه به معنای شکست حقیقی نیست ، مانند نبرد امام حسین(ع) که به ظاهر و از نگاه دنیایی -ولی در برخی ابعاد- شکستی تمام عیار محسوب می شد . . .
    ، البته همین شکست های دنیایی هم باید در بعد زمان و با توجه به اهداف بلند مدت دنیایی دو جبهه مورد بررسی قرار بگیرد.مثلا آیا به نظر شما نبرد امام حسین(ع) در بعد دنیایی شکست محسوب می شد؟

    وقتی می خواهیم راجع به این موضوع بحث بکنیم باید اهداف دو طرف جنگ را -از نگاه مادی و دنیایی- مورد بررسی قرار دهیم.باز هم تاکید می کنم:فقط دنیایی ، هنوز به ابعاد معنوی موضوع کاری نداریم و احدالحسنیین را در نظر نمی گیریم.

    می دانیم که هدف دنیایی امام حسین(ع) “ثبت یک پیام به بلندای تاریخ بود ، که باید در مقابل ظلم و جور ایستاد و جنگید و از جان و مال و عزیزان و هر چیزی دریغ نکرد تا حق بر همه آشکار شود ، و روزی و در روزگاری ، جهان برای حکومتی سرشار از عدل و داد به امامت دوازدهمین فرزند رسول خدا که وعده پیروزی ظاهری و دنیایی و غلبه مادی او را بر نظام ظلم و جور داده است ، آماده گردد”

    آیا شک داریم که این هدف دنیایی بلند مدت امام حسین(ع) بود؟
    مگر نه این که آن ها طبق وعده های رسول خدا می دانستند که تا ظهور امام دوازدهم ، هیچ کدام قادر به تصاحب بلند مدت حکومت مادی در دنیا و برای همه جهانیان نیستند و هر کدام وظیفه ایفای نقشی به بهترین شکل برای تحقق ظهور آن منجی موعود و تکامل بشر را دارند؟و فقط در این راستا باید اتمام حجت کنند و آیا خود حضرت امروز اگر می خواست به بهترین شکل و به ابعاد همه جهان و تمام زمان ، برای همه بشر حجت را تمام کند که راه حق کدام است و راه باطل کدام ، کاری غیر از غیبت ظاهری ، گواه این اتمام حجت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    و شاید شما فکر می کنید که اهداف بلند مدت سپاه شرک و نفاق در مقابل امام حسین(ع) ، حکومت یزید و کشتن یک خارجی و ملک ری و غیره و غیره بود؟؟؟؟
    سپاه شیطان از آن زمان تا کنون خوب می داند که چه کار دارد می کند و چکار باید بکند. . .
    بماند . . .

    و اما کربلای 4

    چیزی که کربلای 4 و 5 را نسبتا مستثنی می کند ، همان فرمان امام و نقش اعزام این دو لشگر 100 هزار نفری و جایگاه این عملیات ها در مختصات واقعه شریف ظهور و هدف بلند مدتی است که برای این عملیات ها در نظر گرفته شده بود.

    (در واقع اگر به تمام تاریخ بشر به عنوان یک انسان چند هزارساله نگاه کنیم ، دوران انبیا ، دوران طفولیت این انسان ،دوران بعد از نبی خاتم تا واقعه شریف ظهور ، دوران تکامل این انسان و دوران ظهور ، دوران کمال این خلیفه الهی روی زمین است . . .)

    حال با در نظر گرفتن این هدف بلند مدت دنیایی برای عملیات کربلای 4 ، به راستی باید آن را یک شکست استراتژیک برای امت فرقه هفتاد و سوم ، بدانیم .

    و اما انتخابات 92 . . .
    نگاه بنده به نتیجه ای که در این انتخابات حاصل شد ، تا چندی پیش نگاه قائل به همین شکست استراتژیک و کربلای 4 و حتی سخت تر ، نگاه جام زهری بود که بی بصیرتی خواص و همراهی و سکوت بخش بزرگی از مردم به آقا تحمیل کرد.حتی شما می توانید یک مقایسه ای بین افراد اصلی حاضر در انتخابات 92 با جایگاه همین افراد در آخرین سال جنگ و نقش آن ها در پذیرش مصلحتی قطعنامه و نوشیدن جام زهر توسط امام ، انجام دهید.
    کار سختی نیست.حتی اسم ها عوض نشده است.ببینید که همین کاندیداهای محترم ریاست جمهوری در آخرین سال جنگ،چه مسئولیتی را داشتند و مواضع آن موقع ایشان را با امام مقایسه کنید تا فرضیه جام زهر 92 در ذهن شما تقویت بشود.

    و اما . . .
    اگر همان هدف بلند مدت اصلی را در نظر بگیریم و نگاهمان را بر ابعاد بین المللی و جهانی و هم چنین زمان لازم با توجه به سرعت پیشروی اتمام حجت در سطح جهان برای دستیابی به آرمان قدس شریف و فراهم شدن زمینه های ظهور حضرت ، منطبق بکنیم ، خواهیم فهمید که گستردگی یاری امام موعود در جهان ، محدود به مرزهای جغرافیایی خاصی مثل ایران نیست که حال ما بخواهیم غصه ریاست جمهوری و … آن را بخوریم ، حتی با توجه به عملکرد آقا و امام در می یابیم که نگاه آن دو بزرگوار به اتفاقاتی نظیر انقلاب سال 57 ایران و جنگ 8 ساله و تعویض های قدرت در ایران بعد از رحلت امام ، و فتنه های روی داده و اتفاقاتی نظیر بیداری اسلامی در منطقه و مشکلات اقتصادی جهان که اخیرا اتفاق افتاده ، همه و همه ظرفیتی است که می تواند در جهت آن هدف بلند مدت اصلی مورد بهره برداری قرار بگیرد و چه هوشمندانه رهبر فرزانه این انقلاب سکان یاری حضرت را از شرق به دست گرفته اند . . .
    والسلام . . .
    (حاشیه ی ما از متن بزرگتر شد … ببخشید)

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام! مرتضی جان ! خیلی نکات خوبی رااشاره کرده بودی وارتباط خوبی بامتن برقرارکرده بودید! البته منظورم از شکست وپیروزی همین نقش ماست والاخداخودش میتونه همه چیزرو خودش به بهترین شکل رقم بزنه اماصحنه رابرای ایفای نقش بشر اینگونه طراحی کرده!چراکه مسیر تکامل همین است ! دوستان متن مرتضی رابخوانید.

  • رضا صفری می‌گه:

    باسلام
    مطلبتون خیلی عالی بود حاجی
    می خواهم بگم ما انقلابمون رو به خون خریدیم پس برای حفظ آن هم باید خون دل خورد و خون داد و در این دنیای وانفسا چه سخت است خون دل خوردن و خون دادن، چرا که دنیا با این زیبایی های ظاهری اش و دشمنی های نامریی اش که بر خلاف جنگ که در اونجا دشمن عینی و مریی بود. بلی در این زمانه که یادم هست زمانی حاجی میگفت وقتی برای شناسایی میرفتیم و تمام روز را در آب بودی وهر 24ساعت پستت عوض میشد و گاهی اتفاق میفتاد که نیروی بعدی تا 48 ساعت نمیتونست بیاد و تو مجبور بودی در اون سرمای آب تحمل کنی و یا آموزش های سخت قبل از عملیات و بعد به همه این سختیها تازه بهش میگن جهاد اصغر و اونوقت ما با خودمون میگفتیم مگر سخت تر از این هم وجود دارد ولی بعد از جنگ فهمیدیم آره وجود داره و اونم مبارزه با نفس که بهش جهاد اکبر میگن چرا که اینجا دشمن دیده نمیشه و واقعا سختتر ازجهاد اصغره، بلی دوستان ما باید خودمون رو در این جهاداکبر آماده رزم کنیم و برای خون دل خوردن و خون دادن آماده بشیم که در اینصورت میتونیم به حفظ انقلاب کمک کنیم و اونو به دست پرچمدار اصلیش یعنی امام زمان(عج) برسونیم.
    همانطور که در جنگ هر کس یه مسوولیتی داشت، یکی بیسیمچی بود، یکی تک تیرانداز بود، یکی فرمانده دسته بود، یکی تخریبچی بود و…همه در یه راستا قدم برمیداشتن و وونم جنگ با دشمن و الان نیز به نظر این حقیر که در محضر حاجی و دیگر دوستان زیره به کرمان میبرم این است که اول از همه خودمون را آماده کنیم و نگیم من که الان یه کارمندم یا دانشجو چکار میتونم بکنم، مگر زمان جنگ چکار میکردن شهدا ، اعتقاد و یقین قلبی به اسلام و ولایت داشتند و دقیقا هر چه امام میگفت با تمام توانشون اونو انجام میدادن و کاری میکردن که با حساب دو دو تا 4تا عقل نمی خوند یعنی وقتی برای خدا کار بکنی خدا هم بهش برکت میده پس بیاییم همه با هم متحد بشیم و یه یا علی درست بگیم و با همت علی وار پیش بریم بسوی الگوسازی اسلام راستین در زندگی و کار و رفتار و در همه ابعاد زندگی.

    به امید ظهور دولت یار

  • زهرائی می‌گه:

    جناب امیرخان که نمی شناسمت
    صدام اصفهانو بمبارون کرد پوزشو زدیم، اونها که اسم بردی که عددی نیستند
    ضمنا تامکتهای ایران از همین اصفهان بلند می شن کل آسمان ایرانو پوشش می دند، بادبادکهاتو اگه فرستادید برای بمبارون مواظب باشید به عطسه خلبانهامون پاره پاره نشند
    یا علی

  • سجاد خوانین زاده می‌گه:

    سلام اول به حاج آقا و بعد به همه دوستان
    حاج اقا خوب میشد یکم مسائل و تحلیلاتونو باز کنید و توضیح و تطبیقهای همین ماجرای عملیاتو باجریان امروز توضیح بدین ممنون میشم.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام آقای مهندس ! من خودم اول همین متن رامفصل تر نوشته بودم اما برخی دوستان گفتند متنها طولانی است و…منهم حذف کردم ! سجاد جان اگرمنظورت جنگ سولات آن است من انشاالله بزودی مفصل جنگ راخواهم نوشت واگر منظورت مسایل امروز است بازهمحوصله کنید به تدریج مینویسم . البته شماهاهم باید کمک کنید ومارا بابیان دیدگاههایتان یاری کنید

  • nc می‌گه:

    من یک نکته بگم…. تا زمانی که اصول گراها و یا هرکس که ادعای انقلاب دوستی داره…از برخورد حذفی با افرادی که عقایدشون با هم می خونه دست برندارن اوضاع همینه که هست…اینکه مراقب باشی کسی از تو جلوتر نباشه،حرف حرف خودت باشه، تو زورت از همه بیشتر باشه…متاسفانه تو خیلی کثیری از اینگونه افراد مشاهده میشه. تودور و بر خودمون هم نگاه کنیم،خوش خلقی و خوش برخوردی توی این قشر خیلیییییییییییی کمه….نمونه هاش که بشناسیم زیادن اما نمیگم تا غیبن نشه.
    حاج آقا تا این جماعت و البته خودمون هم قاطیش(ما که قدرتی نداریم) یاد نگیرن به دیگران هم فکر و عقیده با کمی تفاوت در روش البته اجازه ی رشد بدن اوضاع همینه که هست.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام بله متاسفانه یه حدی هم اینگونه هست خودرای بودن استبداددر رای هم یکی از گرفتاریایی است که خیلهامون گرفتارشیم.

  • رضا صفری می‌گه:

    با سلام و عرض پوزش از حاجی عزیزم
    نمی خواستم جوابیه ای برای صحبتهای آقای زهرائی بدم ولی گفتم تفالی به حافظ بزنم و ببینم حافظ چه میگوید که این اشعار اومد:
    شرابِ بی غش و ساقیِّ خوش، دو دام رَهَند
    که زیرکانِ جهان، از کمندشان نَرَهَند
    من اَرچه عاشقم و رِند و مست و نامه سیاه
    هزار شکر که یارانِ شهر بی گُنَهَند
    قدم مَنِه به خرابات جز به شرطِ ادب
    که ساکنانِ درَش محرمانِ پادشهند
    جفا نه شیوۀ درویشی است و راه رَوی
    بیار باده که این سالکان، نه مردِ رَهَند
    مبین حقیر، گدایان عشق را کین، قوم
    شهانِ بی کمر و خسروان بی کُلَهَند
    مکن که کوکبۀ دلبری شکسته شود
    چو بندگان بِگریزند و چاکران بجهند
    غلام همّتِ دُردی کشانِ یک رنگم
    نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
    به هوش باش که هنگام باد استغنا
    هزار خِرمنِ طاعت به نیم جو ننهند
    جَنابِ عشق بلند است هِمتّی حافظ
    که عاشقان رهِ بی همتان به خود ندهند

    با آرزوی سلامتی برای حاجی و تمامی جانبازان عزیز هشت سال دفاع مقدس

    • زهرائی می‌گه:

      سلام آقا رضا

      ما کی باشیم که شما بخوای جوابمونو بدی؟
      هر کی خیلی مرده، جواب منطقی به دیدگاهها بده، کل کل با این و اون فایده ای نداره. شعر حافظ هم برای اهلش خوبه، ما سوادمون نمی کشه برادر.
      یا علی

      • رضا صفری می‌گه:

        سلام برادر
        چرا جاهای دیگر سوادتون میکشه و اصرار دارین که کسی که در متن میدون بوده بگی حرفاش درست نیست و حرف من درسته ولی اونجایی که به نفعمون نباشه سواد نمی کشه
        عجب سوادی هست، سوادهای امروز

  • nc.m می‌گه:

    یک سوال برای من پیش آمد کرده و اون هم اینه که چرا با پرداختن به یک مساله مسائل دیگه رو فراموش می کنیم؟
    – اینکه بعد از گذشت بیش از 25 سال پس از پایان جنگ هنوز هم باید سر این بحث کنیم که اصلا چرا جنگ شد و یا…؟
    – اینکه الان وقت اینه دنبال مقصر بگردیم ببینیم کی تو جنگ کم کاری کرد و کی نکرد؟
    – اینکه اصلا چرا جنگ شد و چرا ادامه پیدا کرد و….
    چند تا سوال دیگه مثل این هم وجود داره. خانم امامی درست میگن اطلاعات ما نه تنها از این عملیات بلکه از همه ی جنگ محدود به همین روایاتی است که از امثال عزیزانی مثل شما شنیدیم. حالا تو این وضعیت که متولدین دهه ی 80 هم مطالبات جدی از جامعه دارند وظیفه ی ما چیه؟ ما که خودمون می گیم اطلاعاتمون کمه اما به خاطر اعتماد به افرادی چون شما می پذیریم تلکیف دیگرانی که مثل ما نیستن چیه؟
    چه کسی به اشتباه بودن جنگ توسط آمریکا تو ویتنام و عراق و افغانستان و حتی بمباران شیمیایی ژاپن شک داره؟؟؟؟؟ تو خود آمریکا و یا حتی تو خود کشورهای مورد ظلم واقع شده….اما با کشته ها و بازمانده هاشون چه میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ما چقدر باید دنبال این باشیم که بیایم به افراد ثابت کنیم شهدای ما حق بودن، جانبازان ما سرمایه اند، خانواده های شهدا عزیزند و انقلاب باید حفظ بشه؟؟؟؟ تا کی باید یکی بیاد و یک شبهه رو مطرح کنه و بعد تا سالیان سال ما رو دنبال این بکشونه که بخواهیم اون شبهه رو برطرف کنیم؟؟؟؟؟
    همیشه همین طور بوده الان هم همینطوره….چرا ما همیشه تو خط دفاع داریم بازی می کنیم؟؟؟؟
    یک مثال عینی در حال حاضر فارغ از بحثمون که فکر میکنم به این مساله هم ارتباط داشته باشه، درگیری اصول گرایان با جریان اعتدال و اصلاحات بعد از روی کار اومدن دولت جدیده….آنها هوشمندانه موضوعی رو مطرح می کنند و توپ رو تو میدون این طرف می فرستند و بعد ما مشغول پاس دادن به خودمون می شیم. متاسفانه عملکردی الان مشاهده میشه(البته به زعم بنده) که مجلس اصول گرا هم در خطره و اگر اصولگرایان به فکر نباشند ممکنه اتفاقی بدتر از آنچه نباید بیفته… تمام اقدامات طوری انجام میشه که نهایتش نامناسب جلوه دادن نمایندگان کنونی در نظر مردمه…معرفی عمدی وزرایی که میدونستن رای نمیارن و اعلان عمومی این مساله که مجلس و نمایندگان پیام انتخابات رو نگرفتن به کرات….بودجه ی مساله دار و جریان استعفای نمایندگان و نارضایتی جمعی از مردم از این اقدام که حتی صدا و سیما هم منعکسش کرد…. الان خط مقدم به قول حاج آقا دیگه جبهه نیست… جای دیگه است….ما کی قراره یاد بگیریم جامون کجاست؟؟؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام ! نکات وتذکرات بسیارخوب وبجایی رامطرح کرده اید ! ودقیقا” زدیدبه خال ماباید بفکر تشخیص وظیفه امروز وعمل بموقع به آن باشیم!البته من بااون مطلب اولتون خیلی موافق نیستم (اگر منظورتون این باشه) چیزی مثل جنگ گذشته دیگه نباید به آن پرداخت . فهم درست گذشته از تحمیل وتکرارهزینهای آینده جلوگیری میکنه! لذامنمعتقدم شماها باید گذشته را خوب بشناسیدتاآینده راهوشمندانه تر رقم بزنید. مخصوصا جنگ را چون پر هزینه بوده! یاعلی!

      • nc.m می‌گه:

        منظور بنده فراموشی جنگ نبود.بلکه الان هم ادامه ی همون جنگه….منتها با شیوه ی جدید، فراموش کردنش مثل پاک کردن گذشته میمونه…دقیقا مثل جهاد اکبر و اصغر…اون که سخت تره به چشم ظاهری دیده نمیشه و باید با اندیشه و تفکر جلو بره.

    • زهرائی می‌گه:

      قضیه اینه که یه عده نون جنگو می خورند امثال ما هم نون گیرمون نمیاد میایم گیر می دیم بهشون! لری تر از این نمی تونستم بگم.

      • دانشجوی مشروطی می‌گه:

        خداانشاالله همه مرضای اسلام ومسلمین (همه نوع بیماری )راراشفابدهد آمین یاربالعلمین !!! آقا مهدی من هم بهتر وجامع تر لری تراز این نمیتونم برات دعاکنم!!!

        • زهرائی می‌گه:

          انگشتهات درد نکنه آقای زارع. من چند روزه که هی لابلای کارهام میام به اینجا سر می زنم فقط با یک هدف: می خواستم برای اونهایی که هنوز حاضرند فسفر بسوزونند مشخص بشه که قراره حرف حق بشنوند یا در و دکان جنابعالی را سیاحت کنند؟! خدا را شکر با منطق و سعه صدر خودتون جواب را ارائه فرمودید. بنده اگر یه عمر هم خالیبندیها و دروغها و بی اخلاقیها را جار می زدم تف سر بالا بود. تا وقتی محافل خصوصی شبانه هست و حد و مرزهای اخلاقی هم برای زبان افراد در آن محافل معنا ندارد همیشه پاتک افشاگریها از آستین واعظان صد جلوه بیرون می ریزد. ولی اینجا فضای عمومی است و شما هم هنوز ناشی هستید. خودتان را راحت لو می دهید. از اول نباید قضیه را شخصی می کردید که کردید. توهماتتان را درباره این بنده کمترین نباید جدی می گرفتید که گرفتید. احساساتتان را باید مهار می کردید که معلوم است چقدر مهار کرده اید. ما یه سوال پرسیدیم هزار تا بیانیه دارید روش می ذارید! “مباحث فلانی”، “شبهات فلانی”، “تفأل زدیم به حافظ برای فلانی”، بابا یه ذره سرتونو از لاکتون بیرون بیارید دور و برتون را ببینید و بقیه را هم آدم حساب کنید و اینقدر هم فکر نکنید که جنگ در یک نفر خلاصه می شود و آن یک نفر هم هرچه گفت حتما درست و دقیق گفته. خیلیها حرمت خس خس جگرخراش ریه های شما را نگه می دارند و ما نیز هم. خیلیها به احترام پوست خردل سوز شده ی سرتان چیزی نمی گویند و ما نیز هم. فکر نکنید خیلی حق مطلقید که کسی رسواتون نمی کنه. (به نظرم این یک نظر را عمومی نکنید بهتر باشه)

          • دانشجوی مشروطی می‌گه:

            دست شما درد نکند !!! آقا مهدی ماباید چند بدهیم که رسوامون نکنید؟! کدام سوال کردید؟ شما این چند روزه غیراز تهمت وافترا و… چی نوشته اید اگر حقیقت اینه که شما میگید . مااگر نخواهیم حقیقت رو بفهمیم باید کی رو ببینیم؟! اگر منطق وادب واحترام و…اینه مااگه نخواهبم باید چه کسی روببینیم؟!من تنها خیری از حرفای شما میبینم ایته که بابت توهینهاو…انشاالله خداگناهان منو کم کنه همین!!!چون روایت داریم…وکلام آخر همشهریهای مایک تکیه کلام دارند«سن دینسوشر یاسو» باباتوراست میگی شر بخوابه!!!

    • مرتضی م می‌گه:

      با عرض سلام و احترام

      در اصطلاح می خواستم بر این نظر لایک بزنم ! دیدگاه خیلی خوبی بود.

      به ویژه اون دیدگاهی که فرمودید ما همیشه در حالت تدافعی قرار داریم ، در صورتی که بهترین دفاع حمله است .. .

      به عنوان مثال مشخصه که بحث داغ آینده کشور همین لایحه حقوق شهروندی هست که پیش نویس آن در سایت ریاست جمهوری قرار گرفته که من همین جا از تمام دوستان آگاه میخوام که به سراغ آن برن و آن را موشکافانه بررسی کنند ،
      به عنوان مثال ما می توانیم به جای ایراد گرفتن از این آیین نامه و جنجال راه انداختن الکی سر آن ، بیاییم یک سری از حقوق حقیقی و فراموش شده از بعد از رحلت امام رو که جاشون واقعا در این آیین نامه خالی هست رو رسانه ای کنیم و اون رو به عنوان مطالبه عمومی مطرح کنیم.
      مثل حقوقی که مردم نسبت به بانک هایی دارن که تمام سرمایه هاشون رو دارن در اختیار اون قرار میدن ، به ویژه بانک های دولتی ، مثلا سوال مطرح کنیم که :
      چرا اساس نامه شکل گیری بانک ها و شرایط و ضوابط حاکم بر عملکرد هر بانک موقع باز کردن حساب های مختلف در آن ها در اختیار مردم قرار نمی گیره؟

      چرا بانک ها به صورت کاملا شفاف برای مشتریان و مردم توضیح نمی دهند که چه اتفاقی برای سرمایه سپرده شده بعد از سپرده گزاری می افتد؟

      اگر این پول ها در بازار تولید و کار سرمایه گذاری می شود چرا قبل از مشخص شدن سود و زیان ، میران سود سپرده مشخص است؟و اگر درآمد های بانک از همان سود وام هایی است که به مردم می دهد ، آیا این مشمول ربا نمی شود و چرا در این مورد نباید به احتیاط حکم همه مراجع که برخی به حرام بودن آن فتوا داده اند ، عمل بشود؟

      و یا بسیاری از موارد دیگر که باید مفصل بحث و بررسی شود . . .

  • راستي برخي از بينش و بصيرت اهل اين خاک بي خبربودند
    يا چون کبک سر در گريبان تغافل فرو برده
    که آتش بيار معرکه ي فتنه ورزي شدند
    و مرگواره ي نفرت وانتقام را درصحنه ي تلخ تاريخ حک نمودند
    اينان پنداشته اند جواناني که هرروز
    رسالت پاک مادرشان زهرا(س) را مشق مي کنند وزينب گونه عرصه ي حسين مداري را از پيغام سرخ کربلا گلگون مي نمايند، ناي نفس در حلقوم اينان خواهند گذاشت ؟؟!!
    http://dinan.parsiblog.com/Posts/47/%D9%86%D9%87%D9%85+%D8%AF%D9%8A%D9%85%D8%A7%D9%87+%D8%A8%D8%B1%DA%AF+%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%8A+%D8%AA%D8%AD%D9%81%D9%87+%D9%8A+%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B4/
    گرامی باد حماسه 9 دیماه

  • nc.m می‌گه:

    اگه یه نفر بیاد و گفت و شنودی که تو این صفحه هست رو از اول تا آخر بخونه کاملا متوجه دلایل شکست اصول گراها تو انتخابات اخیر و کلا عدم نتیجه گیری تو خیلی از مباحث میشه. بابا ما که تو اصول با هم مشکلی نداریم.(منظور ولایت فقیه و پایبندی به فرامینه) پس دلیل این همه بداخلاقی تو سایت چیه؟؟؟؟ چه ایرادی داره که هرکس موضوع رو از نگاه خودش ببینه و نقد کنه؟؟ چه ایرادی داره حرف همدیگه رو گوش بدیم و حتی اگه قبول نداشتیم به احترام هدف مشترک سکوت کنیم. چرا فکر می کنیم مسئول اصلاح آدم ها هستیم تا آخرش مثل ما بشن؟؟؟؟ حرف های آ.زهرایی تو نظر آخرشون واقعا ناراحت کننده بود. نه بابت اینکه نظرشون رو گفتن،بابت ادبیاتی که بکار گرفتن. من بر خلاف نظر ایشون میگم که الان خیلی ها ارزش و احترامی برای بازمانده های جنگ چه زنده چه شهید ارزشی قائل نیستن. اتفاقا خیلی خوبه همه دور و برمون رو نگاه کنیم و ببینیم که خیلی ها مثل ما نیستن. هنر اینه که با افرادی که مثل ما نیستن بتونیم برای حفظ انقلابمون کنار بیایم. اینجا به جای اینکه بیایم اصل مطلب رو درک کنیم نشستیم داریم همدیگه رو محکوم می کنیم که چی بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب حاج آقا روایت خودشون رو گفتن، دستشن درد نکنه….. من هم خوندم…..دست منم درد نکنه……شما هم خوندی خسته نباشی……خوب نتیجه اش اینه که بدونیم کربلای 4 جنگ به دلایلی شکست خورد که اون دلایل به شکل دیگه و به روش دیگه الان داره باعث شکست ما تو عرصه های دیگه میشه…. یک موردش همین خودرأیی و قبول نداشتن نظر دیگران و متخصصان امره.
    مهم اینه که آش خوشمزه باشه و بندگان خدا سیر بشن…..حالا من بپزم یا شما یا یه بنده خدایی تو اصفهان….
    نکته ی نهایی اینکه….. همه می دونن آمریگا به دنبال اینه که بگه جریان های اسلامی توان مدیریت ندارند،نمونه هاش هم زیاده و لزومی نمیبینم توضیح بدم….دقیقا همون کار رو اصلاح طلب ها و معتدلین دارن تو کشور انجام میدم با این تفاوت که اصول گراها توان اداره ی مملکت رو ندارن….هم سانتریفیوژ بچرخه و هم چرخ زندگی مردم…. والسلام

    • اعظم امامی می‌گه:

      سرکار خانم موذن
      با سلام
      در ابتدای بحثی که ما بین خانم ابراهیمی و آقای زهرایی شکل گرفت بنده خانم ابراهیمی را به باد مشاجره گرفتم که شما با لحن و بیان وادبیات زهرایی چه کار داری؟ عوض نقد کردن شخصیت ایشان به مطالبشان پاسخ دهید. حتی علنا هم برای خانم ابراهیمی کامنت گذاشتم که آقای زهرایی غیر خودی نیست. سخت نگیر و…
      با ذهنیتی که از دوره کارشناسی از آقای زهرایی داشتم هر لحظه منتظر بودم ایشان با طرح مباحثی علمی درصدد ایجاد چالش فکری باشند. ولی متاسفانه ایشان بر خلاف ادعای خودشان در کامنت آخری فقط از الفاظ توهین آمیز استفاده کردند.
      حضرت امام (ره) حتی در برخورد با کارتر(سردمدار استکبار جهانی) از لفظ آقای کارتر استفاده می کنند. ولی آقای زهرایی در تمام صحبتهاشون حاج آقا را با الفاظی نظیر دروغگو و نون خور جنگ و … خطالب کردند . منکه نفهمیدم توهین کردن یعنی نقد کردن. تحمل هتاکی یعنی تحمل حرف مخالف.
      به کامنتهای قبلی اینجانب مراجعه فرمایید. از ایشان استدالال و استناد خواستم. شما استدلال دیدی؟ استناد دیدی؟ منکه ندیدم.
      با ین حال بنده آقای زهرایی را ازمجموعه خودی میدانم و شاهد زحمات ایشان در دانشگاه در تشکل جامعه اسلامی بوده ام. ایشان را غیر خودی نمی دانم.
      بله، هم بنده علنا در مطالبم اعلام نمودم و هم همگی اذعان داریم قرار نیست حاج آقای زارع معیار حق باشد. ولی با تجربیاتشان قرار است ما را به درک حقیقت کمک کنند. اما ایا این اصل به معنای هتک حرمت است. حاج آقای زارع به تعبیر رهبری( و نه بنده ) ذخیره ارزشمند انقلاب است. ذخیره بودن یعنی چه؟ یعنی اینکه آنچه را که دیده و خلق کرده به من و شما منتقل کند.
      قبول. عده ای بعد از جنگ شدند نون خور جنگ. (بخوانید شدند حاجی گرینوفِ اخراجی ها). ولی آقای زهرایی در صحرای محشر در مقابل حضرت زهرا برای این اتهام خود به حاج آقای زارع(نون خور جنگ بودن) پاسخی دارند؟ ایشان آنجا هم می تواند بگوید که من اینهمه توهین کردم که آستانه تحمل افراد را بسنجم؟؟؟
      متاسفانه از نظر زمانی کمی در مضیقه هستم . نوع اشتغال بنده تحقیقاتی است و این امر انرژی زیادی از بنده صرف می کند ولی با این حال ان شالله در اولین فرصت با عنایت یکی از دوستان کتابهایی را که آقای زهرایی نام بردند به همراه فصلنامه ها وکتابهای معتبر علمیِِ مرتبط با جنگ را مطالعه کرده و به شبهات مطرح شده پاسخ خواهم گفت.
      این نکته را هم بگویم که متاسفانه سئوالی را که آقای زهرایی مطرح کردند سئوال دقیق و سخت و بغرنج و کارشناسانه و… نبود. به مغالطه بیشتر شبیه بود (از این جهت که این بنده خدا چند تا روایت به ظاهر متناقض رو دیده و بدون اینکه بخواهد از منطقی علمی استفاده بکنه، چند تا گزاره را پشت سر هم گذاشته بعد هم برای اینکه تشخیص بده کی راست می گه کی غلط میگه. از آدمهایی که خوشش میومده استفاده کرده. آقای زهرایی فلان راوی… را قبول داره پس این راوی درست میگه. آقای زهرایی حاجی رو قبول نداره پس حاجی نون خور جنگه. ) ابن شالله از سطح اینگونه سوالات سطحی بگذریم و به سئوالات عمقی تر حول محور جنگ برسیم که کارگشای وضعیت امروزمان باشد.
      حاج آقای زارع من نمی دونم بیان این مطالب از سوی بنده مفید است یا نه؟ اگر صلاح دید آنرا بر سوی سایت بگذارید. با تشکر

      • دانشجوی مشروطی می‌گه:

        نکات ومطالب خوبی بود! مهم نیست آقای زهرایی به بنده چه نسبتی داده خدا براعمال همه ما آگاه است !!! اما من خواهش میکنم دوستان اگر میخوهندقضاوت کنندهمه کامنتهای آن بزرگوار وهمه کامنتهابنده ودوستان را ببیند!!! من خیلی تعجب میکنم علی رغم اینکه به تمام سولات ایشان دوبار فقط بنده جواب داده ام (غیرازجوابهای دوستان)! اماایشان همچنان مگویند کسی نیست جواب من رابدهد!!! وواقعا” بنده نفهمیدم ایشان بدنبال اثبات چه چیزی است ؟؟؟؟ اگرکسی فهمیده خواسته ایشان را برای حقیر به زبان ساده توضیح دهد تا توضیح بیشتری بدهم !ومن نمی دانم بنده یاچه کسی مدعی شده که حق مطلق است ازکدام بخش متن من اینگونه استنباط شده که بنده ادعاکرده ام همین که من میگم تمام حقیقت است وبس ؟؟؟؟؟ منمشاهدات خودم وفهم خودم را نه در این مسئله بلکه در هرمسئله دیگری دارم مینویسم اتفاقا” تعمدا” عنوان مقلات سیاسی ام راگذاشته ام «آنطورکه فهمیده ام» خیلی متعجبم !!!!! این ادعای موریت حق مطلق از کجا وباچه اراده ای به حقیر نسبت داده میشود!!! یاکسی دیگری هم ندیده ام چنین ادعایی کرده باشد گذشته ازهمه این حرفها من نمی دانم واقعا”چه چیزی قراراست اثبات شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ امیدوارم این موضوع پایان بپذیرد!!!! البته اگرواقعا”ابهامی وجودارد حتما” دوستان بنویسند استفاده میکنیم ودرحد بضاعت جواب خواهیم داد . خدایا هدایت دست توست همه ما را به حقیقت هدایت فرما!!!!

        • nc.m می‌گه:

          بابت این همه غلط املایی عذر می خوام.باید تو امتحانات دکتری و … هم حتما آزمون تایپ درست بذارن.
          ضمنا واسه اینکه این نکته باعث شبهه نشه عرض می کنم که منظور از فدا شدن و شهید شدن، بیهوده بودن عمل نبود.فقط به عنوان مثال عرض کردم. شهادت برای اون دوستان سعادت ابدی بوده و هست. منظور خسران و فقدانی است که بازماندگان حس کردند. هم بابت از دست دادن نیروی انسانی و هم بابت خیلی مباحث دیگه.

      • nc.m می‌گه:

        سلام خانم امیمی عزیز
        تمات مطالب شما رو قبول دارم. دستتون درد نکنه. ما یاد یاد بگیریم با دشمنانمون هم خوب صحبت کنیم، چه برسه بو دوست و آشنا و…
        حاج آقا دستتون درد نکنه.خسته نباشید بابت سعه ی صدرتون. من جدا از این فضا که به جای درس گرفتن از دلایل شکست عملیات نشستیم و داریم همدیگه رو محکوم می کنیم آزرده میشم. اینکه به دانسته های همدیگه احترام بذاریم. با بی احترامی و … نمیشه به جایی رسید. من اجازه ندارم به حکم آشنایی با خانم امامی تو فضای عمومی باهاشون هرجور خواستم صحبت کنم و دیگران نیز… ان شاءلله یاد بگیریم.
        خدمت آ. زهرایی هم عرض کنم اون قسمت که به حاج آقا گفتن خواهرا هستن و میان می خونن مطالبتون رو….والا تا انجا که من دیدم جز من و خانم ها امامی و ابراهیمی خانم دیگری مدام نبوده تو سایت. اگر تمام مطالبی که گفتید همین طور مستنده که جای خودش قابل بحثه..دوست نداشتم وارد این بحث بشم.اما حتی اگر نماز عده ای هم تو فضای عملیات قضا شده من و شما مسئول حکم دادن برای اون نیستیم، یعنی خدا به خاطر اینکه بعضی اقراد نمازشون قضا شد اون همه انسان رو فدا کرد و شهید کرد؟؟؟؟؟ خواست باقی تنبیه بشن؟؟؟؟ واقعا بابت این حرفتون متاسف شدم.پس میشه اینطوری استدلال کرد (با توجه به منطق شما) اینکه ما تحریم شدیم، اینکه مردم ما انقد مشکلات دارن، اینکه سیاستمداران ما درگیر قدرت طلبی خودشون شدن همه بخاطر قضا شدن نماز من و امثال منه و برادران و خواهران عزیز تو کشورهای استکباری که همه روزه این همه انسان رو توعملیات های رسمی و غیر رسمی به خاک و خون میکشن هیچ کودوم یکشنبه های کلیساشون یا شنبه های کنیسه شون یادشون نمیره….

  • طلبه معصومیه می‌گه:

    سلام حاجی. خسته نباشید.بابت حضورتون در این فضا تشکر.از آقای زهرائی هم تشکر.
    دوستان سعی کنید از فضای عقلانی دور نشید.
    ما همه داریم توی این مملکت زندگی می کنیم. و همه داریم تلاش می کنیم با چنگ و دندون از این انقلاب دفاع کنیم. انقلابی که دشمن هاش همه باهم بسیج شدند. به جای اینکه هم دیگه رو متهم به دروغگویی کنیم. بیاید ما هم همدل و متحد شویم و واقعا حرفی بزنیم که باعث رشد بشه.
    سال 88 همدیگه رو متهم به دروغگویی کردیم و دو دسته شدیم و ملت ما روبروی همدیگه وایسادن. در حالی که دشمن ما همه با هم متحد بودند و داشتند به ریش ما می خندیدند.خدا لعنت کنه کسانی رو که جزو این ملت بودند و یار دشمن و بین مردم دودستگی ایجاد کردند.دوستان همه ما یه چیز می خایم. بیاید همه بریم زیر پرچم رهبری و رهبری رو خطکش عملکرد خودمون قرار بدیم و عملکرد همه توی این نظام رو با همین خط کش بسنجیم.
    حاجاقا دغدغه همه ما یه چیز هست. حضور شما رو در این فضا مغتنم می شمریم

  • چگيني می‌گه:

    سلام برحاج آقا زارع عزيز و هميشه دوست داشتني
    اميدوارم هميشه زيرسايه آقا امام زمان(عج) و حضرت آقا سلامت باشيد و بتونيم از بيانات شما بهرهكافي روببريم.
    خدا خيرتون بده كه تو اين عرصه هم داريد زحمت مي كشيد.
    درپناه اسلام عزيز موفق باشيد.
    “التماس دعا”

  • جواد ملک زاده می‌گه:

    باسلام وعرض ادب محضر تمامی دوستان وبزرگواران وعرض تسلیت بمناسبت سالروز رحلت پیامیر محبت ومودت همچنین امام حسن مجتبی (ع) ,به بهانه 9 دی سالروز جوشش مردمی در حمایت از حریم ولایت نظر بزرگواران را بازخوانی حماسه نهم دی از دیدگاه مقام عظمای ولایت جلب می نمایم :
    پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای در گزارشی به بازخوانی دیدگاه های مقام معظم رهبری درباره 9 دی 1388 پرداخت.

    روز نهم دی در تاریخ ماند. این جمله رهبر انقلاب اسلامی است. ایشان فتنه 88 را حاصل برنامه ریزی چندین ساله ی دشمنان و در ادامه ی قضایایی چون فتنه ی سال 78 تحلیل می کنند و راه حل علاج آن را حرکت عظیم مردمی همانند آنچه در 9 دی سال 88 اتفاق افتاد، می دانند. از نگاه رهبر انقلاب روح دیانت حاکم بر دلهای مردم و توجه به فرهنگ عاشورا از خصوصیات مشترک حماسه ی 9 دی و حوادث دوران پیروزی انقلاب اسلامی است.

    آیت الله خامنه ای حرکت 9 دی را عامل در هم پیچیده شدن بساط فتنه و فتنه گران و حادثه ای ماندنی در تاریخ معرفی می کنند.

    آنچه در ادامه می آید گزیده ای از «روایت تاریخی حماسه 9 دی» در بیانات رهبر انقلاب اسلامی است:

    برنامه ریزی 10 ساله دشمن برای فروپاشی نظام اسلامی در سال 78 و 88

    دشمنان ما تصور می کردند با رحلت امام(ره)، آغاز فروپاشی این نظام مقدس کلید زده خواهد شد. آنها خیال می کردند امام که رفت، به تدریج این شعله خاموش خواهد شد، این چراغ خاموش خواهد شد. بعد، مراسم تشییع جنازه ی امام(ره)، آن احساسات مردم، آن حرکت عظیم مردم در حمایت از کاری که خبرگان کردند، اینها را مایوس کرد. یک برنامه ریزی 10 ساله کردند – این تحلیل من است، این به معنای اطلاع نیست؛ تحلیلی است که قرائن آن را برای ما اثبات می کند – 10 سال بعد امیدوار بودند که نتیجه بدهد. سال 78 که آن حوادث پیش آمد، آن کسی که این حوادث را خنثی کرد، مردم بودند. روز بیست و سوم تیر سال 78 مردم آمدند در خیابانها، توطئه ی دشمن را که سالها برایش برنامه ریزی کرده بودند، در یک روز باطل کردند. آن روز گذشت. موج دوم، باز یک برنامه ریزی 10 ساله بود تا سال 88 . به نظرشان فرصتی به دست می آمد. به خیال خودشان زمینه ها را آماده کرده بودند. مطالباتی هم مردم داشتند – مردمی که وابسته ی به نظامند، وفادار به نظامند – فکر کردند از این مطالبات بتوانند استفاده کنند؛ لذا آن قضایای سال 88 به وجود آمد. دو سه ماه تهران را متلاطم کردند – البته فقط تهران را – دو سه ماه توانستند دلها و ذهنها را به خودشان مشغول کنند. اینجا هم مردم آمدند توی میدان. بعد از آنکه باطنها ظاهر شد، در روز قدس مردم دیدند که اینها حرف دلشان چیست، در روز عاشورا فهمیدند که اینها عمق خواسته هاشان تا کجاست، مردم عزیز ما به میدان آمدند و حماسه ی 9 دی را به راه انداختند. نه فقط در تهران، بلکه در سراسر کشور، میلیونها نفر در روز نهم دی، بعد هم بلافاصله در بیست و دوی بهمن آمدند توی میدان، غائله را ختم کردند. این، هنر مردم است. درود به مردم ایران. درود به ملت مومن و مبارز و بصیر و آگاه ایران. ان شاالله به توفیق الهی، مردم همین راه را و همین خط را و همین آرمان را و همین عزم و همت را تا آخر ادامه خواهند داد. 1390/03/14

    **

    حضور پرشور مردم؛ عامل شکست فتنه هجدهم تیر و فتنه 88

    در فتنه ی هجدهم تیر، پنج روز بعد از اینکه فتنه گران فتنه ی خود را شروع کردند، مردم آن حرکت عظیم 23 تیر را، نه فقط در تهران، بلکه در سایر شهرها به راه انداختند. در فتنه ی 88، دو روز بعد از حوادث عاشورا، آن قضیه ی عظیم نهم دی به راه افتاد. همان وقت بعضی از ناظران خارجی که از نزدیک دیده بودند، در مطبوعات غربی نوشتند و ما دیدیم، که گفته بودند آنچه در نهم دی در ایران پیش آمد، جز در تشییع جنازه ی امام، چنین اجتماعی، چنین شوری دیده نشده بود. این را مردم کردند. حضور مردم اینجوری است. 1390/07/20

    **

    حرکت عظیم مردمی؛ تنها راه حل مقابله با فتنه 88

    فتنه ی 88 تنها آن چیزی نبود که توی خیابان به وسیله ی تعدادی آدم دیده شد؛ این یک چیز ریشه داری بود، یک بیماری عمیقی درست کرده بودند، اهدافی داشتند، زمینه ها و مقدمات فراوانی برایش چیده شده بود، کارهای بزرگی شده بود و هدفهای بسیار خطرناکی دنبال این کار بود، که با این برخوردهای گوناگون سیاسی و امنیتی و اینها حل نمی شد؛ یک حرکت عظیم مردمی لازم داشت؛ که این حرکت، حرکت 9 دی بود؛ آمدند بساط فتنه و فتنه گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه ی 9 دی یک حادثه ی ماندنی در تاریخ ماست. من آن سال هم گفتم – پارسال بود یا سال پیش از آن بود – که این حادثه، حادثه ی کوچکی نیست. این حادثه، شبیه حوادث اول انقلاب است. این حادثه بایستی حفظ شود، بایستی گرامی داشته شود. 1390/09/21

    **

    روح دیانت حاکم بر مردم؛ نقطه مشترک 9 دی و حضور مردم در سال 57

    در قضیه ی 9 دی سال 88 یک نکته اساسی است و آن نکته برمی گردد به هویت انقلاب و ماهیت انقلاب. یعنی همان روحی که حاکم بود بر اصل انقلاب ما و آن حضور عظیم بی نظیر تاریخی در سال 57، همان روح در ماجرای 9 دی نشان داده شد؛ کما اینکه در قضایای گوناگون دیگر هم نشان داده شده، لیکن در 9 دی به شکل بارزی نشان داده شد؛ به طوری که جای انکار و تردید و تامل برای هیچ کس از بدخواهان و دوستان و دشمنان و دیگران باقی نگذارد. آن روح چه بود؟ روح دیانت حاکم بر دلهای مردم بود. 1390/09/21

    **

    توجه به فرهنگ عاشورا؛ خصوصیت مشترک 9 دی و حوادث اول انقلاب

    یکی از خصوصیات دیگری که در حادثه ی 9 دی هست، که باز آن را کاملا به حوادث انقلاب نزدیک می کند، مسئله ی عاشوراست. یعنی در حوادث اول انقلاب هم محرم پیش آمد و امام آن نکته ی عظیم عجیب تاریخی را بیان کردند: «ماهی که خون بر شمشیر پیروز است». این حرف کوچکی نیست: پیروزی خون بر شمشیر. ماها عادت کرده ایم، این حرفها را هی تکرار می کنیم؛ کانه عمقش گاهی از یادمان می رود. خون بر شمشیر پیروز می شود، مظلوم بر ظالم فائق می آید، کشته بر کشنده فائق می آید؛ این همان چیزی است که در عاشورا پیش آمد. امام این را در محرم سال 57 مطرح کردند، در قضیه ی 9 دی هم باز پای امام حسین در میان بود، پای عاشورا در میان بود. اگر آن حرکات سخیف و در واقع گریه آور از سوی این گروه های ایضا سخیف، در عاشورا پیش نمی آمد، این حرکت عظیم و این تحرک عمومی مردم معلوم نبود به این شکل به وجود بیاید. اینجا هم پای عاشورا در میان بود. 1390/09/21

    **

    موضع گیری صریح در مقابل اهانت به امام حسین(ع)؛ نشانه روشن بینی مردم

    می بینید مردم پایبندی شان به مسائل دینی و ارزشهای معنوی بیشتر شده است. کی در کشور ما این همه جوان در مراسم معنوی شرکت می کردند؛ در مراسم عبادی ماه رمضان، در روز عید فطر؟ این اجتماعات عظیم، این روشن بینی مردم در زمینه ی مسائل سیاسی سابقه نداشته است. بعد از اهانتی که در روز عاشورای سال 88 به وسیله ی یک عده تحریک شده نسبت به امام حسین انجام گرفت، دو روز فاصله نشد که مردم در روز 9 دی توی خیابانها آمدند و موضع صریح خودشان را علنی ابراز کردند. دستهای دشمن و تبلیغات دشمن نه فقط نتوانسته مردم را از احساسات دینی عقب بنشاند، بلکه روزبه روز این احساسات تندتر و این معرفت عمیق تر شده است. 1389/07/27

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام! جوادجان دستت درد نکند!اتفاقا” خواستم درمورد 9 دی چیزی بنویسم ولی درگیر امتحان و…هستم خیلی خوب شد شما از سرچشمه برای 9دی مطلب آوردید انشاالله دوستان هم استفاده کنند. دعا بفرمایید!

  • جواد ملک زاده می‌گه:

    تقدیم به یادگاران جبهه وشهادت , جانبازان عزیز وسرافراز,شهیدان زنده ومخصوصا استاد ومعلم عزیزم حاج آقا زارع
    کاش من هم شیمیایی می شدم
    در هوای تو هوایی می شدم
    کاش «موجی» می شدم بی ادعا
    غرق اوهام خدایی می شدم
    دیدگانم را به «ترکش» می زدم
    لایق این روشنایی می شدم
    می فتادم روی مین بی دست و پا
    عاشق بی دست و پایی می شدم
    می نهادم سر به پایت تا ابد
    مرده بودم مومیایی می شدم
    بین مرگ و زندگی پل می زدم
    باعث این آشنایی می شدم
    چون شهیدان در پگاهی دلنشین
    من فدایی من فدایی می شدم
    دل به دریای محبت می زدم
    قطره قطره کربلایی می شدم
    یاد آن روزی که در وادی عشق
    محو مردان خدایی می شدم
    سلامتی ولی الله اعظم صلوات

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام آقاجواد !شعر ومطلب قشنگی بود ! شما لطف دارید انشاالله حقیر روسیاه هم ذره ای مشمول شعر شما بشوم !عاقبت بخیر بشید انشاالله ! «الهم صل علی محمد وآل محمد»

  • nc.m می‌گه:

    خوب خداروشکر غائله خوابیده انگار…. :) همه خسته نباشن.خصوصا شما حاج آقا با این سعه ی صدرتون. سلامت باشید.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خانم دکتر! البته هنوزهم همچین ختم نشده ولی داریم سعی به ختم میکنیم ! ازاینکه مطلب شما وخیلی از دوستان راهم در سایت نگذاشته ام عذر خواهی میکنم! انشاالله تمام بشه . التماس دعا ! همین الآن از حرم خانم دارم میایم همه را دعا کردم از جمله آن دوستمان را!!

      • nc.m می‌گه:

        حاج آقا عذرخواهی بابت چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما رو انقدر شرمنده خودتون نکنید. این بداخلاقی ها همیشه هست و خواهد بود. ان شاءلله اینجا محفلی بشه برای نقد درست. ایشون هم یاد بگیرن که عوض کردن حوزه ی تأثیرگذاری توسط شما کار بجاییست. یک روز دانشگاه یک روز حوزه و روز دیگر فضای مجازی. مهم تلاش برای استقرار درست حکومت اسلام ناب و حفاظت از حریم ولایت فقیه در حد توان و بضاعته و هر وقت ایشون یا افراد شبیه به ایشون گامی در این زمینه برداشتن که تاثیرگذار باشه می تونن داعیه ی نقد و … و تهمت نون خور بودن یا نبودن بزنن. ما هر کجا باشیم شاگرد شماییم. در هر مقطع و هر جایگاهی. فراتر از تعارف و … امید که درس هایی که گرفتیم خوب پس بدیم.
        در ضمن دکتر بعد از این اگه خدا قبول کنه.

  • دانشجوی مشروطی می‌گه:

    سلام هادی جان ! سلام برسان به همه دوستان ! بله توهمین عملیات بود وخواستم انوهم بنویسم اماتداعی خاطرات تلخ حالم رو گرفت ومجال پیدانکردم انشاالله به برکت حلول ماه ربیع بریم توخاطرات اونجوری !!!

  • هارون می‌گه:

    سلام و عرض ادب به دوستان قدیمی و این بچه های بعد از سال 80، جهت استفاده هر چه بیشتر از پتانسیل دوستان و پربارتر شدن سایت و به روز شدن مطالب اگر از دوستان استفاده نشود فاتحه این سایت خونده شده حاجی جون، ضمنا در این سایت حضرتعالی باید مدیریت بفرمایید و دوستان به نوشتن مطالب و پاسخگویی به کامنتها اقدام کنند، راهی غیر از این برای ادامه کار این سایت متصور نیستم.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام هارون جان من هم همینو میگم!

      • هارون می‌گه:

        آخه الآن اینجا شما دارید بیخودی از خودتون هزینه میکنید و به مطالب دور از عقل بعضیا انقدر پاسخ میدید و به نظر بنده فلسفه اصلی این سایت که حداقل یه وجهش گفتمان عقلانی نخبگان دانشجویی و حوزویست داره به فراموشی سپرده میشه.
        عملیات کربلای چهار که شما فرمودید یک قصه از هزاران ناگفته و نانوشته های مملکت امام زمان، حرفهای خیلی بیشتر از این رو باید از شما بشنویم و به بحث بگذاریم به شرط اینکه همه در این فضا سهیم بشن و شما از بالا نظارت داشته باشید نه اینکه بخواید وقتتونو به جواب دادن به برخی کامنتهای به ظاهر ضعیف صرف کنید.
        شرمنده طولانی شد.
        التماس دعا.

        • دانشجوی مشروطی می‌گه:

          سلام هارون جان خیلی مارو بالا نبر که باکله مثل بعضیا بیایم پایین !!!ما کوچکترین وکمترین این جمعیم!دعاکنیدازاین توفیق آنچه مرضی رضا حضرت حق است استفاده کنیم!

  • موسی رضایی می‌گه:

    سلام.حاج اقا دارن معبر را باز می کنن، فرمول را میدن مسئله مشابه هم حل می کنن تا ما بتونیم مسائل مشابه را حل کنیم ولی بنظرم بعضی از دوستان از مسیر اصلی فاصله گرفته اند.صدا نوعی انرژی است و از طرفی دیگر می دانیم که انرژی نه از بین می رود و نه بوجود می آید بلکه از حالتی به حالتی دیگر تبدیل می شود. پس صداها نیز نباید از بین بروند هر چد دیگر شنیده نشوند.صدای ناله شهدا و مجروحین کربلای 4 و … تا ابد در فضا باقی میماند و از بین نخواهد رفت . اما ما چقدر از این ناله ها(که از جنس انرژی هستند) بهره میگیریم.خیلیهامون عایق شدیم و قادر به دریافت حرارت سوز ناله ها نیستیم.یادمان باشد هدف این سایت صرف بیان خاطرات نیست ،هدف الگو برداری و دریافت پیام است.التماس دعا

  • سید مصطفی ابراهیمی می‌گه:

    سلام حاج آقا! امیدوارم بهتر شده باشید.
    پنجره ی خوبی گشوده اید و محملی برای آزاد شدن افکار ریز و درشت دوستان دانشگاه امام.
    لطفا به کسی برنخورد ولی متن های این وبسایت از حاشیه های آن (کامنت ها) زیباتر است. برخی از مطالبی که در کامنت ها ملاحظه می گردد، در حد و اندازه ی انسان های فرهیخته نیست و فاقد وجاهت علمی و ادبی می باشد.
    امیدوارم با تحمل یکدیگر و مطالعه بیشتر، از حیثیت علمی و اثرگذاری عینی دانشگاه امام خمینی (ره) به خوبی دفاع نمائید.
    ارادتمند همه ی دوستان! داماد بسیج.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام شادوماد ممنون! خیلی خوش آمدید! خوشحال شدیم دوستانی که نمیشناسن آقاسید همسر خانم زاهدی است . انشاالله سیدجان از نظراتتون بیشتر بهره مند بشویم! التماس دعا سلام برسونید!

  • هادی محمدنژاد می‌گه:

    سلام حاج آقا؛از توضیحات بسیار خوبتان سپاسگزارم بنده معتقدم این خاطرات ناب برای سالیان متمادی می تواند برای جامعه منشا اثرات و برکات باشد.دنیا صدها سال دیگه میفهمه که این شهدای ما کی بودند؟؟؟ برای تک تک این عزیزان باید صدها کتاب و مقاله نوشت…
    به امید خدا در اولین فرصت مطالب این شماره رو توی برد دفاع مقدس(مدرسه)استفاده خواهیم کرد.
    التماس دعا

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    سلام خدمت آقای محمدنژاد و عرض خیر مقدم بابات تشریف فرمایی شما به سایت .خیلی ملذ شدیم از دیدن اسم شما

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.