948psgCartoon2

هو الشافی؛

خواهشاً این قسمت پایانی را حتماً بخوانید.

در روزهای اخیر تعداد زیادی از اساتید، سروران گرامی و دوستان عزیزم که من از به جا آوردن شکر داشتن آن عزیزان خیلی عاجزم؛ برخی به صورت حضوری به بیمارستان تشریف آوردند و برخی در منزل ما را شرمنده کردند و برخی دعا کردند؛ تعدادی از خوبان با تماس تلفنی، پیامک و … ذره‌نوازی کردند و جویای حال این کمترین شدند. ضمن سپاس از همه‌ی عزیزان که زحمت کشیدند و ابراز لطف و محبت فرمودند.

علی‌رغم اینکه حقیر واقعاً لایق این همه محبت و … نیستم، اما از آنجا که یاران با مرام و با معرفت خیلی جویای احوال این حقیرشده و می‌شوند، بر خود لازم دانستم در ضمن سپاس از همه‌ی خوبان توضیحی پیرامون کسالت پیش آمده عرض کنم.

همان‌طور که مستحضرید، این حقیر شکر خدا گرچه در دوران دفاع مقدس خیری نداشتم اما لااقل چند یادگاری از آن روزهای قشنگ دارم. یکی از آنها همین آثار و عوارض شیمیایی است به خصوص آسیب ریوی که گاه و بی گاه تلنگری به ما میزند و خاطرات را یاد آوری می کند. البته در سالهای اخیر خیلی از دارو های اصلی بچه های شیمیایی از جمله اسپری ها و…  تحریم است؛ چون داروهای اصلی متعلق به کشور های سازنده ی همین بمب ها بود !!! لذا در سال های اخیر اکثر بچه های شیمیایی داروهای مشابه هندی و چینی و… مصرف می کنند و طبیعتا” این دارو ها هم عوارضی ایجاد می کند و… البته خود حقیر هم کوتاهی هایی داشته ام و… خلاصه مدتی بود ارور ها و هشدار هایی دریافت میکردم اما کم توجهی کردیم و… تا اینکه در روز های پایانی آبان ماه برای انجام چند کار تهران رفتم و مجموعا” این زمینه ها ضمیمه شد به آلودگی هوای تهران و سر از بیمارستان بقیه الله در آوردیم.

دکتر نواری (پزشک ویژه جانبازان شیمیایی) پس از بررسی و آزمایشات و… گفت وضعیت خراب است وابتداخیلی  خوشحالمان کرد وگفت : میرید پیش رفقا ولی بعد دستور بستری در بقیه الله را دادند که با توجه به آلودگی هوای تهران و مشکلات رفت و آمد خانواده و… از ایشا ن خواهش کردم تصمیم دیگری بگیرند؛ ایشان گفتند :هیچ را دیگری نیست و باید بستری شوید. در نهایت پس از اصرار ما با یکی از همکارانشان در قم صحبت کردند و ما را خدمت دکتر مظفری فرستادند که جا دارد همین جا از زحمات هر دو بزرگوار تشکر ویژه کنم. ما خدمت ایشان در قم رسیدیم . دکتر نواری به شوخی یا جدی در یاد داشتی به دکتر مظفری نوشته بود ایشان قم آمدند اگر با پلیس 110 هم شده هماهنگ کنید ایشان را بستری کنید. ما خدمت دکتر مظفری رسیدیم گفت: زنگ بزنم 110 یا خودت میری بیمارستان؟ من گفتم: نه…خودم میرم و… خلاصه در بیمارستان آیت الله گلپایگانی -ره- قم بستری شدیم و بحمدالله روند درمان خوب بوده و… اکنون هم در منزل محبوس شده ایم به شرط بستری و استراحت مطلق. گاهی که حوس میکنیم بیرون بریم خانواده هم به تبع آقایان پزشک میگن زنگ میزنم 110 !!! این خانه نشینی هم عالمی دارد ، یکی از مواهب آن همین سایت و… است که فرصت پیدا کردیم با دوستان جور دیگری ارتباط بر قرار کنیم. یکی دیگر از مواهب آن این است که فرصت پیدا کردیم کمی به خودمان برسیم. یاد یک خاطره افتادم؛ یک هم روستایی داشتیم (در دوران کودکی) این بنده ی خدا در تابستان در اوج زمان کارهای روستا مثل درو کردن که کار بسیار سختی هم بود در صحرا مار او را نیش زده بود و… پس از درمان ایشان را بردند منزل استراحت کند، معمولا مردم ملاقات این بنده ی خدا میرفتند ، ایشان به ملاقات کننده ها گفته بود: از شما چه پنهان به نظر خودم مار خوب موقعی منو زده…اگر نکشد م موقعش خیلی خوب است… در این اوج کارهای سخت درو و… خوب راحت شدم، فقط اگر نکشدم… !!! خلاصه برای ما هم بد نمیگذرد در این اوج امتحانات و شرایط خاص سیاسی و فرهنگی کشور و… جاتون خالی راحت می خوابیم و … !!! دوستان هم کمپوت و آبمیوه  و…  می آورند. به قول اون بنده خدا خیلی خوبه فقط اگه … (خانواده میگن: بابا بگو کم کمپوت و… بیارن، یا نیارن یا یه چیز دیگه مثل  سیب زمینی ، پیاز، سبزی و… بیارن که هم گرونتره و هم تو نمیتونی بری بیرون بخری…اتفاقا امروز یکی از دوستان سیب زمینی و سبزی آورده بود ملاقتمون!) خلاصه خواستم بگم دوستان نگران نباشید. اولا” :  به قول معروف بادمجان بم آفت ندارد و ثانیا” :  به ما هم بد نمی گذرد!.

 

(این وضع خونه ی ماست…فقط خوش بحال فاطمه…)

و اما در مطلب “فقط محرما بخونن” در کامنت های دوستان برداشت های مختلفی شده بود و به تبع آن اظهار نظر های مختلف و متفاوتی و… خواستم در این نوشته ضمن سپاس از همه ی خوبان و شرح وضعیت جسمی که گذشت شرح حال روحی و اینکه چه شده ایم ؟!!! را لری بیان کنم ؛ خودم در قالب یک خاطره و مثال توضیح دهم، خواهشا” دوستان این قسمت آخر را حتما با دقت بخوانند … ما چه شدیم؟!

سالها پیش با حاج رمضان طاهری جمال(جانباز70%) همان رمضان ترک یل گردان 154 که اکنون درکمال گمنامی در یکی ازروستاهای همدان آرام و بی ادعا با یک دست و یک کلیه و دهها ترکش در بدنش  زندگی میکند ؛ اگر فرصتی شد خیلی باید در موردش بنویسم ! خیلی حرفها دارم رمضان خیلی گمنام است و رمضان ها ! .   کجا بودیم؟ با حاج رمضان سر مزار رفقا قدم میزدیم درد دل میکردیم وافسوس از رفقا و… !!! .  بعضی وقتا حرفهایی از زبان این مجاهد جاری میشه باور کنید مدتها بهش فکر میکنم !!! البته از زبانش که نه  ازدل زلالش است ! همینطور که قدم میزدیم مثالی زد . البته مصداق مثالش خودش نبود مصداق بارز مثالش این حقیر بوده وهستم . گفت : فلانی ما جامانده ها درحقیقت شیر بودیم (شیرلبنی) مایه زدن یا زدیم که ماست بشیم اما در حال  گرفتن تکونمان دادن تکان خوردیم یا هر چی ، نگرفتیم وماست نشدیم ( شیروقتی مایه میزنید ماست بشود شرایط خاصی دارداز جمله د ما وتکان نخوردن و…که اگر رعایت نشود دیگر چنین چیزی ماست نمیشود وبه شیر هم برنمی گردد که دوباره مایه  بزنید و… لذا یه چیزی بین ماست وشیر میشود که اصطلاحا” ما همدانیها به آ ن میگیم “دولمه” ازطرفی ماست نشده که بخورید از طرفی هم حیف است آن رادور بریزید) دیگر این عناوین رزمنده وجانباز و… حجابی شده که دوباره مایع بزنندوشیر بشیم و… خلاصه بهزاد جان مامثل ماست دولمه شدیم !!! من همه مقصودم را درقالب همین مثا ل حاج رمضان بیان کردم . دوستان عزیز!!! یاران خوب !!! که به تک تکتون امید وارادت ویژه داشته و دارم . مقصود م از آن درد دل تعارف ولوس بازی و… نبود. همه تلاشم ابن بوده وهست که شما امروز درشرایطی خطیر تر از دوران ما هستید و… !!! لذا مراقب باشید مثل ما ماست دولمه نشوید همین !!!. یعنی در زمان خودتان باشید واولا: ببینبد چه مسولیتی متوجه شما هست ؟ وثانیتا : درعمل به آن برای رضای خدا «یعنی  اخلاص »رافراموش نکتید .  هرکی گرفت سلامتی آقا صلوات بفرستد!!!    والسلام    «التماس دعاواقدام لازم »

۵۳ دیدگاه برای “یاران ! مراقب باشید ماست دولمه نشید”

  • خسين و خسن می‌گه:

    سلام حاجي منظور ازاقدام لازم اينه كه سيب زميني و سبزي جاي كمپوت بياريم؟ (:

  • nc.moazen می‌گه:

    حاج آقا انشاءالله که همیشه شاد و سالم باشید در کنار خانواده.

  • امیر می‌گه:

    با اینکه خوب نگرفتم :) اللهم صلی علی محمد و آل محمد .
    حاج آقا ایشالله زودتر سلامتی کامل پیدا کنید ولی قول بدین اگر خوب شدین همش به فکر کارهای حضوری نباشید و این سنگر سایبری رو هم فراموش نکنید .
    راستی گفتین کمپوت یاد خوابگاه افتادم ، اون موقع ها دو روز در هفته کنسرو ماهی و لوبیا میدادن یادمه بعضی از بچه ها که کنسرو دوست نداشتن جمع میکردن و بعد از یکی دو ماه میکردن تو کارتن میرفتن میدادن به اون سوپری سر خوابگاه و بجاش چیزای دیگه میگرفتن 😀

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام ممنون ! درمورد این سنگر جدیدما که مبتدی هستیم باید دستمون رابگیرید البته خدایش تازه دارم اهمیتشو درک میکنم! درمود کمپوتهاهم من که نمی تونم بخورم اما فاطمه نمی گذارد کار به مغازه سر خیابان برسد فقط نگرانم دردلش دعا بکنه که… التماس دعا!

  • صادق لطفی می‌گه:

    یادت هست چقدر خورشید ناز می کرد تا غروب کند
    در شلمچه؟ تاب نداشت دوری ستاره ها را خورشید.
    اما سفره جنگ که بسته شد،تازه سینه تو شروع کرد به سرفه
    کردن.از آن جام زهر جرعه ای هم تو نوشیدی.این صدای
    خش خش بیسیم نیست ایراد از سینه توست.
    قطعنامه هم نتوانست سرفه های تو را قطع کند.برای تو هنوز
    جنگ تمام نشده.تو هنوز داری با ترکش می جنگی.سنگر عدو
    در ریه توست.گاز خردل ،سینه ات را کرده شرق ابوالخصیب
    و ریه تو قسمتی از غروب شلمچه است.

    و اکنون
    جز ماه،همه چفیه را مناسبتی می بندند.
    پلاک بندگی را از گردن باز کرده اند.
    همه دارند پرواز می کنند
    در قفس دنیا.

    التماس دعا از همه دوستان.

  • سلام علیکم
    امیر آقای فتاح زاده پرسید سایت حاج آقا رو دیدی ، گفتم آره اکثر مطالب رو دیدم. ولی چون دیدم هرکی نطر گذاشته خود حاج آقا پاسخشون دادن. من نظری نذاشتم تا مبادا همین قدر مزاحمشون بشم تا پاسخ بدن.ایشون گفتن نه بذار حاجی خوشحال میشن . من هم اطاعت امر کردم.
    از همین درگاه استفاده میکنم و خدمتتون سلام عرض می کنم وخدای متعال رو شکر می کنم که حالتون بهتر شده و از شما و خانواده محترمتون متشکر هستم که زحمت آماده کردن این مطالب بسیار مهم و اکثرا مغفول شده را کشیده اید و…
    می ترسم بیشتر از این حرفی بزنم که در محضر شما بزرگوار بیشتر بی سوادی و بی معرفتی و بی… من رو شود.
    التماس دعا (دعا کنین یک ذره بسیجی شوم.)
    کوچکترین ارادتمندشما – محسن جوادیان فرد

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام آقا محسن خیلی خوش آمدید !واقعا” خیلی خوشحال شدم همینکه قلم دوستان را میبینیم خیلی مایه امید است البته ازتعارفات خارج شیم وانشاالله از نظر شماها استفاده کنیم ! التماس دعا!

  • سلام حاج اقا …خیلی حرف هست بر سر این مسئولیت پذیری… این سالهای اخیر اکثرا خوب وظیفه ها تبیین نشده… وگاها افراد راه بیراهه رفتند و رفتیم…. امید که بشناسیم و عمل کنیم…

  • هادی جلقازلو می‌گه:

    سلام خدمت حاج آقازارع عزیز برا شما که احدی الحسنیینه سالم باشید یا تو این حالت، به نفع شماس ، براتون کنتور میندازه!!!!!!
    شرمنده ایم که به خاطر بعد مسافت حضورا خدمت نرسیدیم
    خیلی خوشحالیم که مطالب شما را می بینیم ولی حیف مثل سفرهای راهیان نور که موقع خاطره تعریف کردن شما خواب میچسبید نمیشه موقع مطلب خوندن یه چرت خوابید!!!!!!!!!!

  • رضا صفری می‌گه:

    باسلام خدمت حاجی عزیزم و شرمنده که نتونستیم خدمت برسیم و از نزدیک جویای احوال شما باشیم و از شما می خواهیم که ما رو دعا کنید.
    خیلی مطلب عالی بود و انشاالله بتونیم با دعای شما بازماندگان دنیای نور و معرفت راه و مسوولیت خودمون رو بشناسیم و عمل کنیم.
    یک نکته ای هم که خواستم عرض کنم اینه که همانطور حضرت آقا می فرمایند اگر ما یک قدم عقب بشینیم دشمن دو قدم میاد جلو و تا آنجا پیش میاد که ما رو تسلیم کنه و نمونه بارز این عقب نشینی ما و اظهار عجز و ذلالت ما همین بس که در دیدار هیات پارلمان اروپایی با آقای هاشمی رفسنجانی، وقتی آای هاشمی وارد میشود همه بلند میشن ولی رییس هیات همانجا سرجاش میشینه و تکونم نمیخوره و آقای هاشمی بدون هیچ واکنشی با ایشون صحبت میکنه، و یا اتفاقات دیگر که در این زمان اندک افتاده و صدای هیچکس درنمیاد و اینجاست که صحبت حضرت آقا تعبیر میشود که اگر عقب بشینی اونا میان جلو و میخوان خوارت کنند.
    اللهم عجل لولیک الفرج

    یک نکته پایانی هم فکر کنم باید اضافی کنم و اونم اینه که شما فرماندهان این میدون باید سربازاتونو یه بار دیگه به خط کنید و ازشون بخواهید که آماده رزم شوند همانطور که در جنگ هر رزمنده ای میومد شهر میرفت دنبال بچه رزمنده و کسایی که آمادگی رزم رو داشتند جمع میکرد و با خودش میبرد جبهه و الانم فکر کنم باید همچین اتفاقی بیفته و شما سربازاتونو صدا کنید و ازشون کار بخواهید، اون موقع رزم نظامی بود و الان رزم فرهنگی
    اون موقع پادگان بود و الان اینترنت و فضای سایبر
    اون موقع جنگ فیزیکی بود و الان جنگ عقیدتی
    اون موقع تفنگ توپ تانک بود و الان قلم و فکر و اندیشه
    پس از خدا میخواهیم در راه اسلام ثابت قدم و استوار باشیم و شکر نعمت هایی که به ما ارزونی داشته رو خوب بجا بیاوریم و فکر کنم خدا ما رو خیلی دوست داشته که فکر ایجاد این سایت و جمع شدن بچه های قدیم دورهم که مثل زمان جنگ که فرمانده وقتی ندا میداد همه سربازاش دورش جمع میشدند را در ذهن حاجی عزیز ما انداخت، خدایا شکرت

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام حاج رضای عزیز! اولا”ممنون از لطفتون ! ثانیا” : دوستان از آقا رضا یادبگیرند نظر خودشونوبگذارندتادوستان دیگه استفاده کنند! ثالثا” : آقا رضافرمودند فرمانده من کوچیک همتونم این آقا رضا اگه هی فرمانده ! فرمانده ! بکنه یه چی بهش میگم حالا ببینید!!! مخلصیم آقا رضا التماس دعا

  • سلام بر سرلشکر زارع بزرگوار
    آقای صفری حواسشون نبود بگن سرلشکر….:)
    و ما همچنان سربازان حرص دهنده ی حاجی والبته گاهی هم اییییی چندان بد نیستیم:)
    حاج آقا از شما به یک اشارت از ما …میاییم باور کنین حاج آقا… به ما امیدوار باشین
    شبهای عملیات رو براتون زنده میکنیم مثل روز:)و بنده نیز کاملا منتظر امر شما هستم
    فکر میکنم تا جایی که بتونم دریغ نکنم انشالله…راستی حاج آقا مدتیه پیرامون بحث سبک زندگی اسلامی به صورت ریشه ای مشغولیم و یه سری خیلی کوتاه مبانی رو بنده ی حقیر برای بچه های هیئت ارائه دادم متاسفانه این بحث هم که حضرت آقا خیلی تاکید کردند خیلی مغفول مونده در بین بخصوص حتی بچه مذهبی ها( بقیه که تکلیفشون معلومه) تقاضای این کمترین شاگردتون اینه که در این خصوص مخصوصا برای بچه های خودمون که الان هم اکثرشون دور شمع وجود سرلشکرشون اینجا حلقه زدن هم صحبت بفرمایین…در این خصوص حرفای زیادی دارم که اگه خود حضرتعالی باب بحث رو صلاح بدونین که باز بشه در شرایط مختلف عرض خواهم کرد….

  • راستی حاج آقا شما که مارو قابل نمیدونین پیامهامونم جواب نمیدین :)
    البته حق هم دارین ما خیلی بی معرفتیم :( ولی باور کنین همیشه و همه جا در ذهن ما جاودانه این …کمتر جلسه ای بحثی هست که حرف شما نباشه و البته اگه قابل باشیم که نیستیم دعا برای سلامتی و طول عمر با عزت و با برکتتون…. این بی مرامی ها و بی معرفتی های مارو هم ببخشید … انگار خدا نمیخواد ما خیلی مصدع باشیم و الا خیلی برنامه ریختیم که حضورا خدمت برسیم و همه در دقیقه 100 به هم خورد:( …خدا بهتون سلامتی بده انشالله…

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام علیکم خانم ابراهیمی ! اولا”: ماکوچیک وخادم همتونیم ثانیا” : من همه پیامها رو جواب داده ام . ثالثا”: به من همان سرباربر بگید بهتر است . ورابعا”: اتفاقا درذهنم بود درمورد سبک زندگی کاری انجام شود چه خوب حالاکه شما کاری انجام داده اید انشاالله انو به مقالاتی تبدیل کن تادر سایت قراردهیم واستفاده کنیم خامسا” واقعا” راضی به زحمت شماها نیستم چون راه دوراست و این توقع معقولی نیست به زحمت بیافتید و … « التماس دعا»

  • سلام حاج اقا…. اولا شما عزیز و استاد مایین ثانیا منظورم پیامهای تلفنی بود نه اینجا ثالثا شما گل سرسبد بار اخلاصین رابعا اصلا حاج آقا از اولشم به من فقط گفتین بنویسم ها:) اون موقع ها تو بسیج هم یادمه هر حرفی میزدم میگفتین اینارو بنویس بیار:) ولی چشششم در اولین فرصت تقدیم میکنم گرچه محصول اندک بنده ست و نیاز به راهنماییهای استاد بزرگوارم دارم به رسم شاگردی تقدیم میکنم خامسا وظیفه ی ماست گرچه اومدنمون هم یه جور اذیته ولی خیلی دوست دارم از نزدیک زیارتتون کنیم و جویای حالتون باشیم… انشالله که سعادت باشه خدمت برسیم… محتاج دعاتون.

  • یه نکته ی دیگه هم اینکه اگه بشه مثل الفور اتاقی برای صحبت های دسته جمعی اینجا ایجاد بشه و همه بتونیم حضور داشته باشیم و به صورت آنلاین در خصوص موضوعات متعدد صحبت کنیم خیلی خوبه … یه جورایی مثل کلاس فرهنگ و تفکر بسیجی که اون موقع ها داشتیم…منتهی مجازی… این حالت این امکان رو میده که هر کدوم از بزرگواران هم که در این سالها روی موضوعاتی کار کردند با حضور حضرتعالی مباحث رو به نقد همدیگر بگذارن و از تجربیات هم استفاده کنند انشالله اگه جور بشه عالیه…اگر هم نشد یکی از دوستان تو الفور یه اتاق بزنه و یه شب رو حضرتعالی مشخص بقرمایین که همه بیان اونجا و جلساتی داشته باشیم …پیشاپیش هم ممنون.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام علیکم اربعین حسینی را تسلیت عرض میکنم!پیشنهادخوبی است .انشاالله بزودی تالاری ایجاد میشود! دعابفرمایید!

  • دگر نه رونق چشمی و نه چراغ دلی
    نه در عبور خزان بوی سیب مانده حسین(ع)

    نه محرمی نه امیدی نه طاقتی نه توانی
    نه نای ناله ی ام یجیب مانده حسین(ع)

    http://dinan.parsiblog.com/Posts/115/
    اربعین حسینی رو به همه ی بزرگواران بالاخص استاد بزرگوارم حاج آقا زارع تسلیت عرض میکنم:(

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      عاشوراتجلی زیبایی هاوزشتی های خلقت بود چون دریک طرف آنچه انسان میتوانست از خودش زیبایی به نمایش بگذارد .وازطرفی آنچه رذالت وپستی میتوانست نمایش دهد درجبهه حق و مقابل رخ داد . اربعیین پژواک عظمت این تجلی بود . یعنی این حقیقت در اربعیین نمایان شد!!! اربعیین برشماوهمه محبان اهل بیت (ع) تسلیت باد دیشب درحرم کریمه اهل بیت (ع) نایب الزیاره همه بودم ! التماس دعا!

  • اعظم امامی می‌گه:

    با سلام و آرزوی صحت و سلامت برای شما و با تسلیت به مناسبت اربعین حسینی
    راستش از موقعی که وبلاگتون راه اندازی شد دائم توی ذهنم برای نحوه بهره برداری از این وبلاگ نقشه می کشم. که حول چه موضوعاتی بچرخیم
    چند نکته را اشاره بکنم در صورتی که مورد موافقت حضرتعالی بود موارد را اصلاح و تکمیل بفرمایید تا ان شا الله از فاز حرف وارد فاز عمل بشویم
    اول اینکه من همچنان معتقدم وجهه همت خود را در درجه اول، اعتلای توان فکری و عملیاتی خودمون بگذاریم. در دوره اصلاحات خیلی تلاش کردیم که حاکمیت را از دست اصلاح طلبها بگیریم و موفق هم شدیم اما در گام بعدی به جهت اینکه در عرصه مدیریت کشور توان کافی و واوفی نداشتیم به راحتی با یه گردو بازی مسخره اصول گرایان، گوشت رو دادیم دست گربه.
    پس تربیت شدن من و ما، در درجه اول اهمیت قرار دارد و اگر هم قرار است در این وبلاگ آسیب شناسی صورت بگیرد. این آسیب شناسی باید در بدنه مردمی قرار گیرد. آسیب شناسی نخبگان و احزاب اصولگرا اگر چه مفید است اما هرگز درمان دردهای اصلی نیست. (در صورت نیاز با دلایل متقن تری ادعای خود را اثبات خواهم نمود)
    خانم ابراهیمی گفتند بر سر مسئله سبک زندگی متمرکز بشویم. اتفاقا نکته مهمی که در ذهنم جای داشت همین بود. با یه مثال ساده منظورم از آسیب شناسی در بدنه مردمی را بیان میکنم
    چندی پیش در دانشگاه امام با موضوع «کنواسیون منع تبعیض علیه زنان» در محضر دوستان بسیج بودم به نکته مهمی اشاره کردم. به این مضمون که: یک دهه پیش وقتی به طور جدی مسئله کنوانسیون مطرح شد همه بچه های مذهبی علیه کنواسیون و فمنیسم در دانشگاه قد علم کردیم که وامصیبت. اگر کنوانسیون اجرا شود چنین می شود و چنان خواهد شد. در صورتیکه من خیلی تمایل دارم حرف اصلی کنواسیون و فمنیسم را کالبد شکافی کنم و اثبات کنم که فاکتورهای اصلی این تفکر به زیبایی در سبک زندگی ما (بچه های بسیجی) وارد شد (تازه افرا عادی جامعه به کنار) و بسیاری از تفکرات و نحوه زندگی ما بر مبنای فمنیسم سازماندهی گردید. (به قول دکتر عیوضی هر کی می گه نه بیاد دعوا کنیم)
    بالاخره یا دم خروس یا قسم حضرت عباس. یا فمنیسم یا اسلام
    به نظرم در گام اول با نظرسنجی مخاطبین سایت موضوعات را (صد البته با تکیه بر مطالبات و رهنمودهای رهبری و لاغیر) شناسایی کنیم. بعد آسیب شناسی کنیم بعد راههای آنرا بیان کنیم. تا اینجای کار سخت نیست. در آخرین مرحله آنها را عملیاتی کنیم. در این راستا تجربیات و زمینه ها و پتانسیلهای مهمی ( از جمله وجود خود دوستان در بدنه دانشجویی در دانشگاه) را در اختیار داریم. از این طریق هم می توانیم ارتباط قطع شده خود را با این دوستان برقرار کنیم (به خصوص که افرادی نظیر خانم ابراهمیمی، خانم بیگلری و آقای صفری و … در دانشگاه هستند.) و هم این دوستان را در برنامه هایشان یاری کنیم. و هم اینکه اشتباهات خود را اساسی و نه مقطعی و بیانیه ای رفع کنیم.
    همه این اقدامات مستلزم اعتقاد به یک نکته اساسی است
    همه باور کنیم اینجا مرکز عالم است. و ما در مرکز عالم قرار است سرنوشت عالم را تغییر دهیم.

  • زهرائی می‌گه:

    سلام حاجی
    حالا اینقدر بنویس تا پا شم با کمپوت هندونه بیام قم بهت پیامک بدم!! مجروح جنگ هم اینقدر لوس؟ 😀

  • سلام…ببخشید ولی خدمت جناب زهرایی عرض کنم هر چقدر هم که شما احساس صمیمیت با حاج آقا دارید با توجه به عمومی بودن سایت این لحن کلامتون اصلا مناسب نیست بزرگوار…. میتونین در مزاح هم رعایت داشته باشید… از محضر بزرگواران عذر میخوام ولی باید میگفتم!

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام خانم ابراهیمی ! سخت نگیر آقای زهرایی روحیه اش همینطور است!

    • زهرائی می‌گه:

      سلام بزرگوار
      اصلا مزاح نیست و خیلی هم جدیه. با توجه به عمومی بودن این فضا و مطرح شدن دیدگاههای خاص حاج آقا لازم می دانم تذکراتی را مطرح کنم. البته در مورد لحن بنده و این که چقدر اثر گذار است گوشم به پیشنهادهای دوستان هست ان شاء الله. اگر لحن اثرگذارتری سراغ دارید بسم الله
      یا علی

    • اعظم امامی می‌گه:

      خانم ابراهیمی با سلام
      در لحن کلام آقای زهرایی چیز نامناسب و ناجوری ندیدم سخت نگیرید

  • صادق لطفی می‌گه:

    «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»

    یا حضرت عبّاس! بگو محتشم‌ات را،

    از جوهرة علقمه پر کن قلم‌ات را

    جاری شود از دامنه‌اش چشمه‌ای از خون

    بر دوش بگیرد اگر الوند غم‌ات را

    یک دست تو در آتش و یک دست تو بر آب

    دندان به جگر گیر و به پا کن علم‌ات را

    آن جا که علی اصغر شش ماهه شهید است

    شاعر یله کن قافیة درد و غم‌ات را

    بی نیزه و بی اسب بماناد؛ که بی دست

    چون باد برآشوب که دشمن همه بید است

    بگذار گشایش گر این واقعه باشی

    بر علقمه قفلی‌ست و دست تو کلید است

    ابروی ترک خوردة عبّاس … خدایا

    شقّ القمر از لشکر ابلیس بعید است

    بر نیزه سر توست که افراشته گردن؟

    یا سرخ‌ترین سورة قرآن مجید است؟

    روزی که سر از ساقة هر نیزه بروید

    در عالم عشّاق عزایی‌ست که عید است

    بایست قلم گردد اگر از تو نگوید

    دستی که نویسندة این شعر سپید است

    شمشیر کن از فرط جنونت قلم‌ات را

    چون قافیة باختة شعر یزید است

    یا حضرت عبّاس! قدم رنجه کن، آرام

    بگذار به چشمان ملائک قدم‌ات را …

  • زهرائی می‌گه:

    دوباره سلام حاجی!
    اولاً که به پاسخ آخرتون نمی شد پاسخ داد مجبور شدم اینجا بنویسم (کجاست این ابن سینا که ببینه آدم چه جوری مجبور می شه!!)
    ثانیاً که با لهجه اصفهانی دعات کنم می ترسم فرشته ها اینقدر خوششون بیاد و محو لهجه بشند که یادشون بره دعا را ببرند بالا تحویل بدند! پس با همون لهجه عربی دعات می کنم که نفهمند دعا از من بدسابقه بوده قاطی دعای آدم حسابیها بفرستندش بالا!
    سوم این که وقت کردی یه لگد هم به وبلاگ ما بزن حاجی جون. پات درد نکنه!
    یا علی

  • ذال بیگی می‌گه:

    سلام حاجاقا.انشالله همیشه سلامت باشید .راستش رو بخایین وقتی به سایتتون سرمیزنم یه خورده حسودیم میشه به صمیمیت این دوستان قدیمی که چطور هنوز توی فضای مجازی هم همه با هم هستید والا یه چیزی که واقعآدغدغده خودم هست اینه که ما تو شرایط فعلی به یه حاجاقا زارعی نیاز داریم که متآسفانه سعادت نداشتیم توی این چند ساله بیشتر از حضورتون بهره مند بشیم .

    برای همه بچه تشکلی ها زیاددعا کنید.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام علیکم ! خیلی خوش آمدید ! انشاالله از نقطه نظراتتون استفاده کنیم . برای من یکی از دلایل اصلی ایجاد سایت ایجاد ارتباط دوتستان قبل با دوستان جدیدبوده مادر شرایط خاص سیاسی فرهنگی فعلی به انسحام واتحاد فکری شدیدا” نیاز داریم بخصوص نقش بزگوارانی مثل شما که سر پل این ارتباطها هستید خیلی تعین کننده است. شرایط جدید شرایط کار تبیینی است نه کار میدانی لذا کارتبیینی در همین فضای سایبری هم کاملا ” قابل پیگیری است .انشاالله بتوانیم بافعال کردن همه توانمندیهای بچه های قدیم وحضور فعال دوستان جدید بتوانیم هممون نقش خودمون راایفا کنیم. ماکه خادم همه بودیم امروزهم این توفیق خادمی ادامه دارد . ولی میشود همان فضای گذشته رادرشرایط جدید درهمین محیط سایبری ایجاد کرد به همه سلام برسونید .التماس دعا!!!

  • سلام حاجی.شرمنده که دیر به دیر جویای احوالتون میشیم .تو رو خدا حلالمون بفرمایید. ما اصلاً از قضیه بستری شدنتان خبر دار نشدیم و اگه یادتون باشه همون ایام باهاتون تماس گرفتم و شما هم فرمودید که بیمارستانید ولی متاسفانه بنده خوب متوجه نشدم و خیال کردم یکی از اقوامتون بیمارستانه.باز هم تو رو خدا ما رو حلال کنید .انشاءالله حالا حالاها سرزنده باشید و سایتون از بالای سر بچه حزب اللهی ها کم نشه .در ضمن بچه های دانشگاه هم سلام می رسونند(به خصوص رضا مقیمی(از بچه های طرح ولایت 91 مشهد)).التماس دعا.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام!محمدآقا خیلی خوش آمدید! خوشحال شدم انشاالله ازنظراتتون استفاده کنیم ! خدممت دوستان سلام برسونیدبخصوص آقارضا! التماس دعا!

  • هارون می‌گه:

    سلام حاجی جون این رو نوشتم که اعلام حضور تو این مطلب رو کرده باشم، فدایی داری زارع بزرگ.

  • مهدی خلیلی79 می‌گه:

    سلام من تازه از وجود این سایت باخبر شدم فقط خواستم بگم سوای نظرات داده شده از خدا میخوام شما (حاج آقازارع عزیز) را برای ما سالیان سال نگهداره تا از برکات حضور و همکلامی با شما ما هم به آرامشی برسیم . ما از شما صعه صدر ، گشاده رویی ، اخلاص و … یاد گرفتیم . ان شاء الله همواره شاهد توفیقات و پیشرفتهای روزافزون بسیجیان مخلص کشور و مخصوصاً دانشگاه امام خمینی (ره) باشیم . باشد که همه ما ره پویان حقیقی ره رفتگان باشیم.
    ضمنا به همه دوستان و هم دانشگاهیان سلامی از راه دور تقدیم میکنم .
    .باقی بقایتان مخلص همه شما مهدی خلیلی

  • صبر می‌گه:

    ارادتمنـــــــــــــــــــــــــــــدیم!
    فقط همین!

  • hojjat می‌گه:

    سلام حاجی
    ارادتمند و مشتاق دیداریم . انشا ا.. که سلامت شده باشید . بنده خیلی مشتاق زیارتتون هستم . انشا ا.. کرج تشریف اوردید حتما ما کوچیکا هم در جمعتون راه بدید .
    در این دنیای وانفسای زندگی که دل ها در زرق وبرق دنیا گندیه بوی مردار گرفته . ماست دولمه بودن در قیاسش تفاوت اسمان و زمین است .
    اگه ما بخواییم حالمون رو تشریح و تمثیل کنیم فقط میتونم بگیم که شیر ما بد جوری بریده و ترش کرده . البته فرق است بین دنیا و اخری که ما برای خود ساختیم و شما .ما که شرایطمون قد به دیدن اونایی که حتی خوب هم نشد بشنویم نداد . حتی نمیفهمیم چه بلای سرمون اومده و مقایسهامون خیلی پرت رفته .
    شیر ترشیده را چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام حجت جان ممنونم ! ارادتمند اتفاقا” همیشه از حاج آقا جویای سلامتیتون هستم ومشتاق دیدار انشاالله خدمت میرسیم ضمنا” شما خیلی فرصتهای خوبی دارید باید خوب استفاده کنید من اون مطلب رانوشتم که انشاالله قدرخودتون رو بدونید مثل ما نشید!!! سلام برسونید

  • ابوالفضل مولایی می‌گه:

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین
    سلامت باشی حاجی با هنو با شما تازه آشنا شدیم و باهاتون کار داریم . باید یه سری بیاید بوئین زهرا ما بدون اجازه از شما و راهیان نور امسال برا بچه ها و دوستامون گفتیم مشتاق دیدارن

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام مارابه همه خوبان در بویین زهرا برسون به هادی بگو یه شام بده مثل فدیما یه نون پنیر بده ماراضی هستیم خدمت میرسیم التماس دعا

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.