n00206809-b

فقط یاران باحوصله بخوانند!!!  

                

پس از پایان دفاع مقدس طی دوران بازسازی کشور شرایط خاص سیاسی در کشور رقم خورد که خیلی از حوادث و هزینه‌های بعضاً جبران‌ناپذیری را برای نظام به بار آورد با همه‌ی کم بضاعتیم بر خود لازم دانستم فهم خودم را بنویسم، البته خود این نگاه که چنین سمت سوی خسارت باری را به مسیر ناب انقلاب تزریق کرد، داستان مفصل‌تری دارد که اگر عمری باقی بود سرِ فرصت ان‌شاالله! به تفصیل سر دوستان را به درد خواهم آورد؛ القصه!

در پایان دوران به اصطلاح سازندگی؛ کشور آبستن حوادثی شد که به موجب آن در دوم خرداد سال 1376 تحولی در صحنه سیاسی و فرهنگی و مدیریتی کشور رقم خورد و پدیده‌ای به نام اصلاحات و جریان اصلاح‌طلبی متولد شد. به راستی اصلاحات حادثه بود و خلق الساعه!؟ یا پدیده‌ای بود که ریشه در بستر زمان گذشته داشت!؟ خالق اصلی این رویداد مهم چه کسی بود!؟ آیا آقای خاتمی اول و آخر این ماجرا بود!؟ آقای هاشمی و دولت سازندگی چه نسبتی با این تحول داشتند!؟ آیا سینه‌چاکان مدعی این جریان واقعا به دنبال اصلاح کاستی‌های نظام و کشور بودند؟! یا این عنوان پر معنا که ریشه در آیات قرآن و روایات دارد را پوششی قرار دادند برای دست‌یابی به مطامع خود!؟ اصولاً خود عناصر انقلاب و به خصوص عناصر جهادی برگشته از آن روزهای قشنگ (دفاع پر افتخار مقدس) غلط یا درست چه نقشی در این ماجرا داشتند!!!؟ متأسفانه بررسی دقیق و عمیق حادثه یا پدیده دوم خرداد مغفول واقع شده و علیرغم اهمیت زیاد به جهت آثار و هزینه های فراوان آن که هنوزهم ساری و جاری است، هرگزتحلیل جامعی مبتنی بر واقعیت ها و به دور از شعار زدگی ارایه نشده و یا حداقل حقیر مشاهده نکرده ام! بی شک واکاوی چنین رخدادهایی اثر ژرفی در کاهش هزینه های گذشته و پیش گیری از آینده پیشرو داشته و دارد و خلاء چنین بی توجهی همچنان تکرار هزینه هایی را بر ما تحمیل میکند! بدیهی است که تحولات پیچیده سیاسی، فرهنگی  پیش رو، متأثراز زمینه ها و بسترهای گذشته است که یک آسیب شناسی  و مطا لعه ای واقع بینانه را طلب می کند، اما باکمال تأسف باید گفت دریغ از چنین توجه و همتی!!! حقیر خود را در آن حد نمیدانم که اقدامی درخور داشته باشم اما باهمه کم بضاعتی ام این خلاء و آثار آن را حس میکنم لذا برآن شدم با همه ی بی سوادیم حداقل فهم و تجربه اند ک خودم را ازباب تکلیف تحریرکنم تا شاید این ناچیزگامی در جهت تشخیص وظایف خود و دوستان باشد. انشاالله!

hashemi

  پس از پایان جنگ، سکان مدیریت اجرایی کشور در دستان کسی قرار گرفت که از ابتدای نهضت  همراهی با امام، مبارزات قبل و بعد از انقلاب، فرماندهی دفاع مقدس، و حضور در سایر ارکان نظام مانند ریاست مهمترین دستگاه قانونگذاری و نظارتی کشور را در پروند خود داشت و کشور هم با آثار و تبعات بعد از جنگ در حساس ترین شرایط قرار گرفت از آنجا که خود آقای هاشمی بخصوص در دفاع مقدس نقش آفرینی و موفقیت نیروهای انقلاب را از نزدیک تجربه کرده بود اما درکمال ناباوری مدیریت  کلان کشور در دست عناصر تربیت شده در دانشگاههای غرب قرار میگیرد!!! و به تدریج قبله آرمانهای انقلاب اسلامی بطور غیر عادی و با سرعت غیر قابل باور به سمت غرب چرخش میکند!!! و ظرف مدت کوتاهی تعالی و پیشرفت در انقلاب جای خود را به توسعه با مدل غربی با همه الزاماتش میدهد!! اینکه چرا بزرگواری مانند آقای هاشمی با چنین سوابق و تجربه ای دانسته یا ندانسته کشور و نظام را به چنین مسیری برد!بحث مفصلی را میطلبد که خارج ازحوصله این مقاله است، اما این شرنگ به کام انقلاب ریخته شد!!! و به آرامی هنجارهایی همچون ساده زیستی و… که مردم برای حاکم کردن آن، هزینه های گزافی پرداخت کرده بودند با ناهنجاری هایی مانند اشرافی گری و… که سالها مردم زخم آن را بر تن داشتند، جابجا شد و ازهمه تلخ تر کثیری از مجاهدین از بهشت برگشته!!! دراین چرخش با این قافله همراهی کردند و یا حداقل دراین فرایند سکوت کردند یکی از فرماندهان ارشد و برجسته جنگ دربیت شهیدی (درنشستی خصوصی که حقیر شخصا حضور داشتم) اینطور عنوان کرد “پس از پایان جنگ و ابتدای ریاست جمهوری آقای هاشمی خدمت ایشان رسیدیم وعرض کردیم شما خود بهتر ازما میدانید که این بچه ها هشت سال جنگ را با دستان خالی اداره کردند توقع داریم امروز برای اداره کشور از آنها استفاده شود” ایشان درپاسخ گفتند: ” شما فکرمیکنین این کسانی که یقه هایشان بوی آبگوشت میدهد میتوانند مدیریت کشور برعهد بگیرند !!!؟ ” در ابتدای این معادله چند مجهولی با سئوالات عجیب و غریبی مواجه می شویم که هرگز نخواستیم و یا نمی خواهیم به پاسخ آنها فکر کنیم! در آستانه انتخابات دوم خرداد 76 فضای سیاسی کشور به دو قطب جدّی تبدیل شد بستر این دو قطب در دولت سازندگی نضج گرفت، در دولت آقای هاشمی از طرفی اقدامات بظاهر اثر بخش و سازنده ای در عمران و آبادانی کشور صورت گرفت و تا حدودی هم برای آن روز التیام آور بود! و از طرفی توسعه وارداتی موجب ناملایماتی گردید و به تدریج گرچه بخشهای اندکی برخوردار از امکانات جامعه که از مواهب سازندگی به رفاه نسبی رسیده بودند، اما ازطرفی هم آثار و تبعات سازندگی که عمده ی هزینه آن بر گرده محرومین جامعه تحمیل شده بود موجب چالشهایی در جامعه آسیب خورده پس از جنگ شد و در حالی که برخورداران از وضع موجود اعلام رضایت داشتند اما در مقابل طیف وسیعی از جامعه که به تعبیرخودِ آقای هاشمی از اقشار آسیب پذیر بودند، از طرفی زیر بار هزینه های سنگین این توسعه به شدت در رنج و فشار قرار گرفتند و از طرف دیگر در یک فرآیند بسیار خفیف تمام ارزشهای خود را به تدریج در حال کم رنگ شدن می دیدند و به طور طبیعی این فرآیند به اعتراض عمومی و گسترده تبدیل گردید و از دل این دو طیف در جامعه دو قطب شکل گرفت؛ طیفی با رهبری و نامزدی آقای ناطق نوری که با شعار ادامه وضع موجود به صحنه آمده بود؛ و طیفی ناراضی به رهبری و نامزدی آقای سید محمد خاتمی با اعتراض به وضع موجود تغییر را مطالبه می کردند. در نهایت در یک هماورد سنگین آقای سید محمد خاتمی به عنوان رهبر جریان معترض به وضع موجود در دوم خرداد76 با آراء بیش از سه برابر رقیب به پیروزی قاطع دست یافت و آقای ناطق نوری به عنوان رهبر جریان محافظه کار! و حفظ و ادامه وضع موجود! با کمتر از یک سوم آرا شکست سنگینی متحمل شد .

خیلی تلخ وعجیب به نظر می رسید اما واقعیت داشت!  در طول 8 سال ریاست جمهوری آقای خاتمی که با بررسی های دقیق بعدها معلوم شد قریب به نیمی از آراء این جریان تحت تأثیر شعار «سه سید فاطمی خمینی؛ خامنه ای و خاتمی» بوده. و شگفت انگیز تر اینکه چه یاران نظریه پرداز آقای خاتمی مثل بشیریه و حجاریان و آغاجری و… چه یاران مجری و میدانی مثل بهزاد نبوی، اصغر زاده، عبدالله نوری  و … بارها و بارها نهایت حریم شکنی را به خرج دادند و از خط قرمزهای مردم که چه عرض کنم حتی اعلام کردند علیه خدا هم می شود نظاهرات کرد!!! و… این در حالی است  که با همه فراز و فرودها و هزینه های بعضا غیر قابل جبران برای نظام و مردم در پایان اصلاحات، آقای هاشمی در یک مصاحبه مفصل به صراحت اعلام کرد علی القاعده من هم اگر هشت سال پیش تداوم پیدا می کردم به همین نقطه ای می رسیدم که امروز آقای خاتمی رسیده است؛ لذا خاتمی ادامه من بود!!! حقیقتا خیلی قابل تأمل بود تمام سرمایه نیروهای انقلاب پشت سر آقای ناطق قرار گرفت و شعار آقای ناطق تقریبا ادامه وضع موجود بود (یعنی ادامه هاشمی) و تمام هزینه این شکست سنگین در سبد نیروهای انقلاب گذاشته شد اما پس از 8 سال آقای هاشمی در کمال ناباوری می گوید خاتمی ادامه من بود!!!

khatami-hashemi

و عذر بدتر از گناه این که خود آقای ناطق که چنین سرمایه ای برای او صرف شده بود بعدها آنچه در دیگ  بود به کاسه آمد و تقریبا با آقای خا تمی و یاران او هم پیاله شد!!!

به راستی این همه تناقض را چه طور باید تحلیل کرد و سِره را از ناسره تشخیص داد البته حقیر تکرار و تأکید کنم با این کند ذهنی و بی سوادی همان موقع (دوم خرداد 76) خدا را شکر نه به آقای خاتمی رأی دادم که شعار قانونگرایی مرده باد انحصا ر و… ایشان گوش فلک را کر می کرد و نه به آقای ناطق که مدعی ذوب در ولایت بود بلکه به آقای ری شهری (البته آقای ری شهری بزرگوار و شعارها و مواضع آن روزش) رأی دادم چرا که علائم فراوانی بود که صحنه چرا و چگونه شکل گرفته؟ تشخیص صحنه کار سختی نبود اما چون خیلی از دوستان بنا نداشتند حقیقت را بپذیرند همچنان هم بنا ندارند چون اشتباهات همچنان پی در پی تکرار  شده و می شود!!!

مثلا یک مثال از صدها تناقض موجود در این ماجرا (که اگر دوستان واقع بینانه فکر می کردند فهمیدن صحنه مشکل نبود) محوری ترین شعار هواداران انتخاباتی آقای خاتمی شکسته باد انحصار، مرگ بر انحصار و … بود؛ در واقع جدی ترین وعده یاران خاتمی شکستن انحصار موجود (در دولت هاشمی ) بود بازهم خیلی عجیب است در اواخر دولت دوم سازندگی عطا الله مهاجرانی و دوستانش که آن روز معاون پارلمانی و حقوقی آقای هاشمی بود لایحه ای را تنظیم کردند همراه با زمینه سازی هایی آقای کرباسچی (شهردار وقت تهران) که مأموریت زمینه سازی را داشت، تندیس آقای هاشمی را در یکی از میا دین شهر تهران طی مراسمی نصب کرد که هاشمی را به عنوان سردار بزرگ سازندگی ایران، امیر کبیر زمان و… معرفی کند!!!) در این لایحه آمده بود که مجلس مصوب کند آقای هاشمی فراتر از نص صریح قانون اساسی برای ریاست جمهوری مستثنا گردد تا بتواند برای بار سوم و … نامزد شود!!! که البته این لایحه قبل از طرح در مجلس با تذ کر شدید حضرت  آقا از دستور کار خارج شد.

به راستی نیروهای انقلاب چقدر ذهنشان درگیر این پارادوکس شد که محوری ترین شعار «آقای خاتمی و یارانش شکستن انحصار بود!!! و بارزترین مصداق انحصاردر گذشته خود مهاجرانی و امثال او  بودند که دهها اقدام انحصار طلبانه مثل این لایحه در کار نامه خود و یارانش به ثبت رسانده بوند و آقای خاتمی با همین شعارها پیروز می شود اما بلافاصله  مهاجرانی را به عنوان سخگوی دولت اصلاحات و وزیر ارشاد معرفی می کند و مجلس محترم  پنجم !!! به او رأی اعتماد بالایی می دهد».

معادله را ساده کنیم؛ مهمترین وعده آقای خاتمی مبارزه و مقابله با امثال مهاجرانی است اما با یک پشتک سیاسی همه چیز هوا میشود شما رابه  خدا این معادله خیلی سخت و پیچیده است؟!!

 مهاجرانی در مصاحبه ای با ویژه نامه نوروزی همشهری  همان  سال  در پاسخ سئوال خبرنگاری  از این تناقض به صراحت گفت: « عالم سیاست همین است مانند بازی شطرنج است مواضع و مهره ها را باید درست و به موقع جابجا کرد !!!.»  بازهم عجیب تر آقایان مجلس پنجم که آن روز اکثریت قاطع دوستان ذوب در ولایت بودند!!! مهاجرانی را استیضاح کردند و پس از نطق سحرآمیز آقای مهاجرانی همین ذوب شدگا ن درولایت!  با رأی بیشتری ایشان را ابقا کردند!!!

حقیر آن روزها دانشجوی دانشگاه بین المللی امام(ره) بودم شخصا شاهد صدها و بلکه هزاران تناقض ریز و درشت از این دست بودم مثلا انجمن اسلامی دانشجویان (دفترتحکیم وحدت !!!) آن روز  وسیع ترین و بزرگترین و مؤثرترین و در عین حال مدعی ترین جریان حامی به اصطلاح اصلاح طلبان بود.

در آستانه انتخابات مجلس ششم دفتر تحکیم وحدت این عمله بزرگ اصلاحات آتش توپخانه را به سمت شورای نگهبان نشانه رفت و هزاران صفحه مغالطه، افتراء، فحش و… در روزنامه های زنجیره ای آن روز به این رکن رکین انقلاب و نظام نثار کردند وجالب اینکه  آقایان نمی گفتند مثلا شورای نگهبان باید تجدید نظر کند بلکه با گستاخی تمام می گفتند وجود شورای نگهبان مشروعیت ندارد!!! این فیلترها چه لزومی دارد؟! مردم قیّم نمی خواهند، هرکسی را می خواهند انتخاب می کنند و… !!! بنده شخصا شاهد بودم و امروز اسناد مربوطه را هم دارم که در همین اصلی ترین پایگاه دفتر تحکیم که به بزرگانی مثل حضرت آیت الله جنتی بدترین اهانت ها را روا داشتند تعدادی از دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشگاه  ما را که برای انتخابات شورای مرکزی این تشکل کاملا بطور قانونی کاندیدا شده بودند رد صلاحیت کردند!!! وقتی این افراداعتراض کردند که دلیل رد صلاحیت ما چیست؟! کتبا در نامه ای رسمی به تک تک آن ها جواب داده شد دلیل رد صلاحیت یکی از این دانشجویان را «فرزند شهید بودن!!!» و دلیل رد صلاحیت دیگری «در دستان  شما روی پله های دانشکده فنی مهندسی کتاب اعتقادات آیت الله مصباح دیده شده و دو نفر از اعضای انجمن شهادت داده اند!!!».

معادله این تناقض راهم  یک بار دیگر ساده سازی می کنیم! دفتر تحکیم(آنروز)  که بزرگ ترین عمله سیاسی این جریان بود و آن روز در عین حال که بدترین ناسزاها را نثار شورای نگهبان کرد برای عضویت در شورای مرکزی تشکل محدود خود چنین فیلتری نصب کرده بود که بچه مسلمان نباید وارد شورای مرکزی انجمن اسلامی شود!!! آن هم به این روشنی!!! صدها تناقض بزرگ و کوچک که خارج از حوصله این مقاله است مثل حوادث دانشگاه خرم آباد، دانشگاه اصفهان، و فتنه کوی دانشگاه که صدها صفحه مطلب هم حق آن را ادا نمی کند. یکی از بزرگان می گفت عده ای از خواص در جریان فتنه ۸۸ دیداری خدمت آقا رسیدند ایشان فرمودند:” ۱۰ سال پیش کوی دانشگاه فتنه بود من آن وقت عرض کردم این فتنه را کالبد شکافی کنید نکردید امروز (۱۰ سال بعد) با مقیاس بزرگ تری  تکرار شد”. به راستی علی رغم وضوح این فتنه و هشدار حضرت آقا، امثال ما مخاطبین  چقدر جدی گرفته شد؟!!!

در حادثه کوی دانشگاه ۲ نفر کشته می شوند، ۱- عزت ابراهیم نژاد سرباز وظیفه  و ۲- شهید محمد جواد فرهنگی مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت معلم تبریز که هر دو منتصب  به نظام و از ۴۲ نفر مجروح این حادثه بیش از28 نفر فرزند شهید و جانباز و رزمنده و وابسته خانواده ایثارگران بودند.!!!

اما اگر به آرشیو رسانه های آن روز خود این جریان مراجعه کنیم هزاران ناسزا و افتراء به نظام و نیروهای مثل سپاه و بسیج و نیروی انتظامی و دستگاه قضایی و … بستند!!! بازهم خیلی جالب است در حادثه دانشگاه خرم آباد دو نفر از نیروی انتظامی به شهادت رسیدند (یک افسر و یک درجه دار) اما زبان دراز این جریان چگونه این واقعیت  تلخ  را در جامعه  وارونه  جلوه  داد؟!!!

خیلی شگفت انگیز است در یک شورش اجتماعی دو نفر نیروی امنیتی مسلح  کشته شوند،حداقل در مقابل باید چند نفری آسیب ببینند، اما شما به حوادث بنگرید !!! کدام کشته و کدام مجروح ؟!!! با این وجود خروارها خروار مظلوم نمایی و …!!! بزرگوارانی به حق یا ناحق در جایگاه مرجعیت  نمی دانم براساس چه مستنداتی از قم پیام دادند ” خدامرگ ما را فرا میرساند و جاری شدن سیل خون دانشجویان و آزادی خواهان در دانشگاه تهران را نمیدیدیم ” براستی چه کسی از این بزرگواران  خواست!؟ کدام خون وکدام  مرگ !؟ مگر این کشته ها هویتی، نامی، نشانی نداشتند!!!؟ به راستی چقدر گفتیم و نوشتیم از این همه جفا!!!؟ اگر نیروهای انقلاب آن روز را جدی می گرفتند حقیقت را به خوبی می فهمیدند و برای جامعه تبیین می کردند امروز مقوله ای به نام اصلاحات در معادلات سیاسی نظام چه محلی از اعراب داشت!!!؟ اگر آن روز این حقایق بخوبی  برای افکار عمومی باز می شد مردم و نظام اسلامی  نباید هزینه گزافی به نام فتنه ۸۸ پرداخت می کردند!!!

 

بله اگر آن روز نخبگان ما!!! خواص ما!!! رسانه های ما!!! و… این حقیقت تلخ را درست روشنگری می کردند امروز برای عده ای مجال نبش قبر اصلاحات و جریان اصلاح طلبی فراهم نمی شد.

در خصوص ریشه ها و بسترهایی که جریان به اصطلاح اصلاح طلبی بر آن شکل گرفت عوامل متعددی می شود بر شمرد و ساعت ها مثال زد اما به اعتقاد حقیر اصلی ترین عامل که در شکل گیری بستر این جریان مؤثر بود و هرگز هم ما نیروهای انقلاب نتوانستیم و یا نخواستیم آن را بپذیریم این بود که اساس انقلاب مبنی بر مجاهدت مستمر است، اما ما پس از جنگ در حالی که جوهر اصلی پیام امام (ره)  در پیام قطع نامه این بود که «عزیزان من دفاع ومبارزه هم چنان باقیست» اما ما این پیام را به علت خستگی یا چرب و شیرین دنیا ! یا هر علت دیگری نشنیده گرفتیم و با طیب خاطر سلاح هایمان را زمین گذاشتیم و مشغول زندگی شدیم و آرام آرام همه ارزشها در ذهنمان کم رنگ شد. در دوران سازندگی با غفلت ما گسلی  جدی بین نسلهای اول و دوم با نسل سوم انقلاب ایجاد شد  و به موجب این غفلت موجی شکل گرفت که بعضی افراد مثل آقای خاتمی و یارانش به موقع و به جا سر بزنگاه بر این موج سوار شدند. و از آن جا که حضرات موج سوران خوبی بودند و هدایت گران در کمین نشسته ی خوبی هم در بیرون از مرزها داشتند و در داخل هم، رقبای کسل از خواب غفلت آن دوران، مجموعا این  قطعه از تاریخ تلخ انقلاب را رقم زدند.

در واقع از غفلت ما این بستر شکل گرفت وبد نبال آن تبدیل به موج شد حال اگرخاتمی سوار نمیشد حاتمی یا شاید شاتمی و چه میدانیم اسمش چه فرقی میکرد سوارمیشد بالأخره موج سواران زرنگی خود را به این فرصت میرسانند؛ لذا اینگونه نیست که خاتمی با نقشه راهی آمده باشد بلکه سستی عناصر انقلاب این امکان و به دنبال آن هزینه هنگفت را به نظام تحمیل کرد!!! البته در تمام دوران سازندگی مقام معظم رهبری همواره و به موقع هشدارهای لازم را فرمودند اما کسی توجهی به آن نکرد معظم له ابتدای دولت اول سازندگی فرمودند: “ من در حوزه فرهنگ بیم دارم و نگرانم !!! ”  بعدها فرمودند : ” من در حوزه فرهنگی احساس خطر می کنم !!!من یک تهاجم فرهنگی  طراحی شده را علیه نظام و انقلاب می بینم!!!”  بعدها فرمودند : “دشمن در حال تدارک یک شبیه خون فرهنگی  علیه انقلاب و فرزندان آن است !!! ”  و در ادامه سالهای بعد فرمودند : ” ناتوی فرهنگی دشمن !!! ” و در نهایت فرمودند : “ جنگ تمام عیار نرم !!! ” به راستی برگردیم و آن سال ها را مروری کنیم مخاطب این هشدارها چه کسی بود و ما(نیروهای انقلاب) چه کارنامه قابل قبولی در قبال این هشدارها داریم؟! ما با غفلتمان بستر را برای دشمن فراهم کردیم و بعدها هم حقیر به یاد ندارم تقریبا هیچ کدام از رجال و نخبگان و به اصطلاح بزرگان ما این قصور را پذیرفته باشند !!! بلکه همواره به فرافکنی رو آوردند !!!

ولی امر ما در آن دوران با طرح بحث «عوام و خواص و عاشورا و عبرتها و …» که عالی ترین تذکر ممکن بود و با یاد آوری دوران صدر اسلام و مصادیق بارز عبرت آموز آن، مثل طلحه و زبیر و… حجت را بر همگان تمام کردند اما دریغ از هوشیاری یاران!!!

این دوران با همه فراز و فرودها و خساراتش سپری شد آقا با تدبیر و به تنهایی هدایت و مدیریت کردند  اما هرگز در هیچ محفل بچه حزب اللهی ندیدیم و نشنیدیم که تحلیل کنند چرا آقا در دیدار فرماندهان سپاه تنها چند روز پس از انتخابات دوم خرداد۷۶ فرمودند : ” من با مشخص شدن نتیجه انتخابات سجده شکر به جا آوردم!!!  ” به راستی آقا شکر چی را کردند نتیجه که ظاهرا شد آقای خاتمی آیا واقعا درظاهر جای شکر داشت؟!!!

درست در همین ایام مسعود رجوی سرکرده نفاق در جمع کادر مرکزی نفاق گفته بود: «رأی آوردن خاتمی ممکن است به ظاهر موجب خوشحالی بعضی از ماها شده باشد اما بدانید با رأی آوردن خاتمی سقوط جمهوری اسلامی دست کم ۲۰ سال به تعویق افتاد!!!

به راستی در کدام محفل اصول گرایی و بچه حزب اللهی این اظهارات به ظاهر عجیب دوست ترین دوست و دشمن ترین دشمن مورد بررسی قرار گرفت ؟!!! چرا آقا فرمودند سجده ی شکر ؟!!! چرا سرکرده نفاق به نوعی از آن با عنوان مصونیت انقلاب یاد می کند چرا … ؟!!!

اگر کمی واقع بینانه بنگریم خواهیم دید در دوران قبل از اصلاحات عناصر انقلاب به خواب زمستانی عمیقی فرو رفته بودند که جز با مشت و لگد پرهزینه اصلاحات بیدار نمی شدند لذا از این منظر سجده ی شکر آقا قابل فهم است؛ و  اگر آن شرایط تداوم پیدا می کرد انقلاب با عناصرش در خواب سکته می کرد و به اغماء می رفت از این منظر اظهارات لیدر نفاق قابل تحلیل است!!! اگر واقع بین باشیم و بدور از شعار زدگی ؛ گذشته را واکاوی  کنیم علی رغم این که در دوران اصلاحات خیلی سخت گذشت و اهانت های فراوان را دیدیم و شنیدیم حقیر در آن دوران که دانشجو بودم بارها به دوستان گفته ام که در دوران دفاع مقدس تا آن جا که یادم هست یکی دو بار پیش آمده بود که بر اثر فشار زیاد و از سر استیصال و کم آوردن اشکم  جاری شود اما در دوران اصلاحات شاید هفته ای نبود اشکمان جاری  نشود با این وجود وقتی آن دوران سپری شد فهمیدیم که تمام رویش ها و بالندگی ها مربوط به همان دوران سخت است روزهای سختی بود اما آثار سازنده ای داشت! لذا با ضرس قاطع می شود گفت نه قبل از دوران اصلاحات و نه بعد از آن دوران چنین  رشد و رویشی دراردوگاه  بچه های انقلاب  شاهد نبودیم ! البته دوران دفاع مقدس هم به طریق اولی چنین آثاری برای عناصر انقلاب داشت؛ جنگ خیلی تلخ و مشکل بود اما بعد ها فهمیدیم هرچه داریم مربوط به همان دوران طلایی است ! لذا باید این تجربه گران سنگ  که در آیات قرآن و روایات نیز بر آن تأکید شده قدر بدانیم و فراموش نکنیم  همواره  در دورانی که جدّی برای رضای خدا مجاهدت کنیم  نصرت الهی حاصل میشود که هم موجب بالندگی انقلاب است وهم رشد و کمال خود ما را در پی دارد؛  با این حساب در این دستگاه نباید جویای عافیت طلبی باشیم عافیت طلبی هم موجب رکود حرکت انقلاب و هم توقف و عقب گرد فردی است . اگر دوستان اصولگرا گذشته را درست و واقع بینانه ارزیابی کنند امروز نقش خود را پیدا خواهند کرد . پس از دوران اصلاحات با هدایت های حکیمانه آقا زمینه ای فراهم شد از طرفی  اصلاح طلبان  بخصوص درمجلس ششم مست قدرت شد ند ودیوانه وار با حریم شکنی علنی دست خود را روکردند. واز طرفی رویشهای انقلاب که عمده آنها درهمین دوران سخت و درمیان فحش و ناسزا رشد کرده بودند خود رایافتند و زمینه یک انسجام نسبی فراهم شد  که پیروزی در شورای شهردوم ؛ مجلس هفتم ؛ و درنهایت ریاست جمهوری  سال 84  محصول این انسجام نسبی بود  ؛ اما خیلی زود سایه عافیت طلبی و بدنبا ل آن آفت هایی چون ساده لوحی ؛ خوش خیالی ؛ قدرت طلبی و… بر اکثریت جریا ن اصوگرایی حاکم شد! و بار دیگر با دست خود ضمن سوزاندن تمام فرصت ها زمینه ساز بازگشت قهرمانانه این  جریان مرده و بی رمق شدند!!! غرض اصلی حقیرازاین پراکنده گویی باوراندن اهمیت و لزوم یک  آسیب شناسی دقیق و مبتنی بر واقع بینی درجریان اصول گرایی است که خود بحث و چه بسا بحث های مستقلی را طلب میکند که اگرعمری باقی بود به امید توفیق الهی و همت دوستان فهم خود را تببین خواهم کرد انشاالله…

 خدایا فقط برای رضای خودت بر قلب و قلممان جاری کن !!!

(جمعه 15 آذر92 بستری دربیمارستان آِیت الله گلپایگانی قم زیر سرم و اکسیژن  دانشجوی مشروطی دانشگاه شهادت – زارع)

۴۷ دیدگاه برای “آن‌طور که فهمیده‌ام، نوشته‌ام (1) نحله‌ی اصلاحات در ایران، چرایی و چگونگی!؟”

  • حمیدرضا می‌گه:

    سلام علیکم
    بر شما افسر،فرمانده جنگ (نرم)
    حضور شما در این عرصه موجب دلگرمی ما شد
    این کامنت را به نشانه تشکر و خداقوت و اعلام آمادگی جهت همکاری در این راه با شما گذاشتم.
    یا علی

  • جواد ملک زاده می‌گه:

    سلام بر شما استاد بزرگوار ومعلم اخلاق وفداکاری و الگو وسرمشق زندگی این حقیر
    اولا :به نظر بنده عقلای اصولگرایی باید از این اتفاقات درس گرفته و تجربه خوبی برایشان باشد که از خواب غفلت بیدار شده و با تحلیل و واکاوی جریان های پیش آمده در راستای اهداف امام عزیزو ولی زمان بزرگوار و شهدای گرانقدر در رساندن این انقلاب به انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) تلاش ومجاهدت کنند واز دنیا و مادیات آن چشم پوشند تا به موفقیت برسند.
    ثانیا:شمارا به خدا اینقدر از شهادت نگین ,شما حالا حالاها باید برای نسل جوان روشنگری کنین وچراغ هدایت ما باشین
    ثالثا: از همه دوستانی که به این وب سایت مراجعه می کنند ملتمسانه خواهش می کنم برای شفای هر چه سریعتر حاج آقای عزیزمان رو به درگاه باریتعالی نموده و سلامتی ایشان را بخواهند مخصوصا دوستان بسیجی دانشگاه امام(ره) با حداقل 5مرتبه آیه امن یجیب.یاحق التماس دعا.

  • یاسین باکری می‌گه:

    سلام
    اشاره مختصر به تشابه های ظاهری سازندگی و اصلاحات و اشتباه تاریخی و سطحی گرایی انقلابی های آن روزگار طریق خوبی است تا امروزی ها بدانند که وقایع ظاهر و باطنی دارند. صحنه ای که بدنه ی رای خاتمی بیش از انقلابی ها فریب آن را خوردند.
    آنچه در این نوشته جای خالی آن احساس می شود اشتراکات نظری دولت های کارگزاران و اصلاحات و به تبع آن دولت ترکیبی اعتدال است.
    هر حرکتی که بخواهد امروز اتفاق افتد باید به این سوالات جواب دهد که لازمه ی آن فهم دقیق و عمیق و وسیع از حریف است. حریفی که ضرورتا در قطب بندی های چپ و راست یا اصولگرا و اصلاح طلب و … نمی گنجد.
    سوالات اینست:
    1.هاشمی کیست و دنبال چیست؟
    2.مدینه ی فاضله آنها چیست؟
    3.خاتمی در این پازل چه جایگاهی دارد؟
    4.همراهان آنها در این مسیر چه کسانی هستند؟
    5.موضع نظری انقلاب به این جریان چه می تواند باشد؟
    نکته ی آخر متذکرم اگر سابق مطالعه آثار سید مرتضی را واجب می دانستم امروز با وضعیت چند لایه ای حریف اوجب واجبات می دانم.

  • امیر فتاح زاده می‌گه:

    حاج آقا خیلی استفاده کردم .
    البته همون طور که گفتید این قضیه باید خیلی بیشتر باز بشه ، مخصوصا برای هم سن های من که دوران آقای هاشمی و اوایل دوران آقای خاتمی یه کمی برامون کمرنگه . یعنی به نظرم برای شناسایی بهتر مسیر و جبران اشتباهات گذشته باید اون دوران بیشتر برامون روشن بشه . واقعا از هر مسیری به قضایا نگاه میکنیم مسیر خیلی پیچیده و غبارآلوده !
    یا هادی اهدناالصراط المستقیم

  • میم می‌گه:

    سلام علیکم، خیلی ممنون از تحلیل تان
    به نظرم درد بیشتر امروز ما بی تفاوتی مان است در کنار عافیت طلبی (عافیت طلبی بی تفاوتمان کرده!)
    طوری که حرف زدن از یک سری چیزها حتی در بین خودی ها هم دیگر ممکن نیست!

  • ناشناس می‌گه:

    سلام حاجی، خدا قوت
    خیلی خوشحالم از اینکه دوباره بچه بسیجی های دانشگاه امام ره به رهبری شما میتونن با هم در ارتباط باشن و از صحبتاتون استفاده کنند، از خدا میخوام همچنان دانشجوی مشروطی باقی بمونید. التماس دعا به توان مثبت بی نهایت

  • رضا صفری می‌گه:

    با سلام خدمت فرمانده عزیزم
    دعا میکنیم هر چه زودتر کسالتتون برطرف بشه و از مطالب بیستتون استفاده ببرم خیلی دلمون براتون تنگ شده و براى اون روزهای زیبای بسیج دانشگاه ، فکر کنم باز موقعیت جور شده و ایندفعه از طریق فضای سایبری بچه ها دارن دور فرماندهشون جمع می شوند و این مایه خوشحالی و امیدواری است وقتی اسم بچه های قدیمی رو میبینم کلی ذوق میکنم.
    واقعا همینجوری هست بچه حزبالهی ها وقتی به یه پیروزی میرسن بجای نیروسازی و اطاعت بیشتر از ولایت،خودشون مجتهد میشن وفرصتها رو از دست میدهند تا اینکه دوباره یه نقطه مشترک باعث اتحاد نیروها میشه در حالیکه باید همیشه تابع ولایت و در حال رصد دنیا و خودمون باشیم. به امید روزی که مثل سرباز های جان برکف همیشه آماده و در حال رزم باشیم. رزم فرهنگی،سیاسی، اقتصا دی و …..

  • اعظم امامی می‌گه:

    انقلاب ایران سه ضلع دارد: مردم،رهبری و ایدئولوژی اسلام.
    یکی از مهمترین ضلع این معادله الان در زیر سرم و زیر اکسیژن است.
    نخبگان دراین معادله عددی نیستند چه خاتمی، چه هاشمی، چه روحانی و چه انجمن اسلامی، چه …
    فرایند شکل گیری انقلاب ایرا ن بدین شکل است: تغییرات تدریجی قبل از انقلا ب و تغییر ساختار سیاسی در مقطع انقلاب انقلاب
    الان مجددا نوبت تغییرات تدریجی بلکه تحول است. به عبارتی تغییر در فرهنگ و بیش مردم
    به عبارتی تغییر در سطح بینش من و ما.
    دانشجوی مشروطی نخبه ی بی خاصیتی است که اعجاز ایمان در جنگ را دید. اما توسعه لیبرالیستی را قی کرد.
    …………………………………………………………………………………..
    پاسخ:
    سلام خانم امامی
    از اینکه مثل همیشه فعال هستید خوشحالم. البته کمی مثل همیشه مبهم می نویسی… شفافا تر بنویس تا ما هم بفهمیم…

    • اعظم امامی می‌گه:

      با سلام
      خواستم مطالبم را خلاصه بنویسم مبهم شد.
      علی الظاهر دایره ابهام این چند جمله از مرکزیت حاج آقا فراتر رفته، و دامن دوستان را هم گرفته.
      در هر صورت خودتون خواستید که من روده درازی کنم.
      مطلب را کمی کامل تر می نویسم
      بر طبق یک اصل فلسفی علت موجده هر چیزی علت مبقیه آنست. در فرآیند شکل گیری و تکوینی انقلاب اسلامی سه عنصر دخیل است. به عبارتی انقلاب ایران سه ضلعی است. رهبری امام خمینی، ایدئولوژی تشیع و نقش آفرینی مردم. در این معادله عنصر چهارمی به نام نقش نخبگان وجود ندارد. پس وقتی نخبگان عامل موجده انقلاب نیستند عامل مبقیه آن نیز نیستند. این جمله و اعتقاد من نیست. بلکه امروزه در دنیا برای تمامی انقلابها همین سه عنصر را می شمارند.
      به نظرم الانه عنصر سرنوشت ساز این انقلاب، مردم و گرایشات فکری و فرهنگی آنهاست. مردم انقلاب را به وجود آوردند و تعیین کننده جهت آتی آن نیز هستند. زیرا دو ضلع دیگر این معادله یعنی رهبری و ایدولوژی تشیع که دچار خلل نیست. اما بینش مردم در حال تکامل است. من معتقدم تحولات پس از انقلاب اسلامی همواره در جهت تعالی رشد فکری مردم بوده است. یک مثال ساده تر می زنم. ما موقعی که در سطح کارشناسی (همزمان با حاکمیت دوم خردادیها) دردانشگاه تحصیل می کردیم فکر می کردیم که اگر حاکمیت به دست نیروهای اصولگرا باشد انقلاب به سر منزل مقصود خواهد رسید. اما تجربه این 8 سال به خوبی این فرضیه را رد کرد. بعد از 8 سال دقیق تر این درس را آموختیم که «حول ولایت بچرخیم، نه نخبگان اصولگرا» این امر تکامل فکری کامل تری برای ما بود. ما(مردم) متکامل تر شدیم.
      در 8سال گذشته تمام نهادهای انتصابی و انتخابی در دست نیروهای اصولگرا بود. اما حقیقتا علی رغم خدمات و پیشرفتهای خیره کننده در برخی حوزه ها، در قسمتهایی هم فرصت سوزیهای بزرگی صورت گرفت. این امر علتهای زیادی داشت. اما یکی از مهمترین علتهای آن این است که ما مدعیان حامی ارزشهای انقلاب، تقوا و اخلاص سیاسی، تدبیر و مدیریت امور، تفکر و تعقل کردن را به کمال نیاموختیم. هنوز برای عصر ظهور آماده نشدیم. بعد از انتخابات مجدا فهمیدیم که معیار حقانیت افراد و اشخاص نیستند چه اصلاح طلب، چه افساد طلب و چه اصولگرا .
      به همین خاطر معتقدم ما قبل از انقلاب جوری متحول شدیم که یاد بگیریم چگونه از شر استعمار و استبداد خلاصی بگیریم. و انقلاب کردیم. اما بعد از انقلاب باید به تدریج مجددا متحول شده و یاد بگیریم که چگونه الگوی بدیل و کارآمد اسلامی را در عرصه عمل و نظر ارئه بدهیم. من معتقدم مردم در این حوزه از نخبگان موثرترند. غفلت مردم خاتمی را رئیس جمهور کرد. و هوشیاری نیروهای حزب اللهی احمدی را رئیس جمهور. پس عرصه نقش آفرینی نخبگان را هم سطح بینش مردم تعیین می کند. به همین خاطر گفتم که خاتمی و هاشمی و روحانی و افراد و جناحهای وابسته به آنها کاره ای نیستند. و نقش آنها می تواند ناچیز و کم بها باشد به شرط آنکه دایره دید خودمان را از چند قدمی فراتر برده و کلان نگر باشیم. و تاریخی عمل کنیم و تاریخ ساز باشیم. نه مقطعی و زود گذر و حزبی و جناحی.
      به عبارتی نگرانی اصلی شیطنتهای اینها نیست، بلکه نگرانی اصلی غفلت ماست.
      نکته آخر اینکه این جمله که نوشتم «دانشجوی مشروطی نخبه ی بی خاصیتی است که اعجاز ایمان در جنگ را دید. اما توسعه لیبرالیستی را قی کرد.» برای دوستان ابهام ایجاد کرد که منظور حاج آقا بود یا …
      من در هر صورت حاج آقای زارع را دانشجوی مشروطی نمی دانم. حاج آقا به تعبیر رهبری، ذخیره ارزشمند انقلاب است. منظور من از دانشجوی مشروطی، امثال هاشمی است که خود در جنگ حضور داشت و با چشم خود قدرت ایمان در جنگ را دید. اما در عرصه سازندگی مقهور قدرت توسعه لیبرالی شد و بدعت گذار انقلاب شد.

      • دانشجوی مشروطی می‌گه:

        سلام علیکم خانم امامی خداراشکر مثل همیشه فعال آماده نکات خوبی اشاره کرده بودید ومهم وشاید بقول خودت همان کوناهی مطلب اول برای بعضیها ایجاد ابهام کرده انشاالله مامنتظریم دردور جیدید بخصوص با فهم وتجارب مثل شما درصحنه جدید نقش مهمتری ایفا کرد درنکاتی که آورده بودید شاید یک نکته رامن اشاره کنم درخصوص نخبگان یقینا بارهر حرکت بردوش نخبگان آن حرکت است ونقش خواص درثمر رسیدن غیر قابل انکار است اماشاید مادر مقاطعی نخبگان وخواص را اشتباهی گرفتیم لذا نتایج طوردیگریشدو…

  • ابرارین می‌گه:

    با سلام وآرزوی سلامتی روزافزون،
    رهبر معظم انقلاب در همان نقطه‌ی آغازین استقرار دولت سازندگی، در مراسم تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری، بر دو نکته‌ی مهم اصرار ورزید ند که از قضا ، این دولت به واسطه‌ی لحاظ نکردن آن‌ها، از گفتمان انقلاب اسلامی تا حد زیادی فاصله گرفت. یکی اینکه «سازندگی مادی» و «رشد اقتصادی» باید در ذیل «ارزش‌های اسلامی و انقلابی» تعریف شود و خود به صورت مستقل، اصالت نیابد و هدف نهایی انگاشته نشود ،دیگر اینکه همچون جوامع سرمایه‌سالار غرب، «عدالت» را در پیشگاه «توسعه» و «رفاه مادی»، قربانی نکنیم و از پرداختن ویژه به طبقات اجتماعی «محروم» و «مستضعف» غفلت نورزیممتأسفانه این قبیل توصیه‌ها و مطالبه‌ها، پاسخ درخوری دریافت نکرد و دولت سازندگی، به پیمودن مسیر و جهت مورد تمایل خود ادامه داد. تکنوکرات‌هایی که به علوم غربی ایمان داشته و میان این علوم و ارزش‌های اسلامی و انقلابی، جانب آن‌ها را می‌گرفتند.
    اگرچه در دهه‌ی هفتاد، مناسبات و تعاملات هاشمی‌ رفسنجانی با اصلاح‌طلبان دچار تنش‌ها و گسست‌های شدیدی شد، اما دیری نپایید که این دو طیف سیاسی به یکدیگر گراییده و هم‌داستان شدند. به صورت خاص، تقابل با دولت عدالت‌گرای محمود احمدی‌نژاد، نقطه‌ی آغاز همسویی آشکار وی و اصلاح‌طلبان بود. یکی از اشتراکات مهم هاشمی‌ رفسنجانی و اصلاح‌طلبان این است که هر دو در راهبرد سیاسی خود، ایجاد تغییر در ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی را قصد کرده‌اند.
    شناخت هر چه بیشتر وعمیق مسائل انقلاب ودوری از سطحی نگری به تفهیم هرچه بهتر جریان فکری درحال کار خواهد انجامید.

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      با سلام و ادب
      دیدگاهتان نسبت به هاشمی و خاتمی را کاملا قبول دارم اما در مورد احمدی نژاد در فرصت های بعد با هم صحبت می کنیم…
      متشکر

  • رضا معظمی می‌گه:

    سلام به همه رفقا
    از حاجی خیلی ممنونیم که این سایت رو راه انداخت تا علاوه بر استفاده از مطالب ارزشمند رفقای قدیمی رو هم ببیمیم
    منم به همه سلام میکنم و آرزوی دیدنتونو دارم
    یا علی

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام دکتر جان ممنونم افتخار دادین امید وارم باراهنمایی هاتون حداقل اینجا باهم جمع شیم

    • امید میلانلویی می‌گه:

      سلام اقای دکتر شماره شما رو ندارم تماس بگیرم چون هر چند وقت از جلوی دانشگاه قم رد میشم دوست داشتم شما رو ببینم .

  • کلیشمی می‌گه:

    سلام سردار
    ببخش ما را و غفلت ما را که بد جوری در پیچ و خم زندگی گیر کرده ایم و روزهای خوش با شما بودن و در کنار همه آن بچه های با صفای قدیمی را قدر ندانستیم و همه آن روز ها تبدیل به خاطراتی در ذهنمان شده هر چند با یادآوری آن دوران بر خود می بالم که این جقیر هم عضو کوچکی در بین شما بودم . سردار هنوز خیلی زوده که قبول شی . حالا حالاها باهات کار داریم حضور شما و امثال شما هنوز هم باعث دلگرمی ما و خیلی های دیگس . هنوز هم می تونی رو ما حساب کنی . خیلی خوشحال شدم که خبر افتتاح این سایت رو شنیدم امیدوارم در سنگر جدیدتون هم کما فی السابق موفق باشی اما خداییش هر چی از یادمون رفته باشه خاطرات تکراری تون هیچ از یادمون نمی ره آخه 4 سال مدام اونا رو تکرار میکردید اما هنوز هم شنیدنشون لذت بخشه خدا ان شاءاله بهتون سلامتی عاجل عنایت کنه ما از صمیم قلب دعا می کنیم براتون عوضش شما هم برامون دعا کنید . به امید دیدار دوباره شما و همه دوستان قدیم که از خوندن کامنت هاشون لذت بردم

    • ناشناس می‌گه:

      سلام عزیزم ممنونم از ابراز لطی که حقیر درحدش نیستم خدایش منم خیلی دلم براتون تنگ شده کاری کنید لااقل همین جاها همدیگه را ببینیم شاید کمی دلمان باز شه

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام ممنونم ازلطفتون منم متقابلا برای شما کارای شیرینتان دلتنگم کاری کنید حداقل اینجاها همدیگه رو ببینیم

  • امید میلانلویی می‌گه:

    با سلام به همه دوستان ممنون از فرمانده عزیز که باز هم فرمانده بودن خودشان رو اثبات کردند

  • رضا صفری می‌گه:

    باسلام خدمت تمامی دوستان قدیم و جدید
    تاریخ دوباره تکرار میشود یعنی همان زمان اصلاحات که جملات با بار معنایی مثبت رو به نفع خودشون مصادره می کردند و همیشه دم از آزادی، اصلاحات میزدند و الان هم اعتدال و تدبیر و امید ولی کدوم آزادی و یا کدوم اعتدال و تدبیر وامید اتفاقاتی که الان داره تکرار میشه عین زمان اصلاحات است و الان همان افعال و اعمال ولی در یک قالب دیگر از جلوی چشمام رژه میره.
    بلی اگر خواص حاضردر صحنه نباشند یا غفلتبورزند و یا… باز عاشورای سال 61 هجری تکرار میشود و حسین)ع) و حسینی ها به مسلخ خواهند رفت، پس همیشه باید بیدار بود و هوشیار
    یک خصلت بچه حزبالهی ها این است که وقتی دشمن ظاهری مشترک ببینند فعال میشوند و در غیر ابنصورت خوابند و نکته دیگر اینکه خیلی از همین اصولگراها و آنهایی که ادعای حزب الهی دارند وقتی به پیروزی میرسند در عوض اتحاد و یکدلی، یا زیراب همو میزنند یا مجتهد میشوند و از ولایت جلو میزنند و در یک کلام تحمل همدیگرو ندارند و نکته آخر اینکه اکثرشون از لحاظ رعایت آداب و معاشرت خودشونو بالاتر از همه میبینند و برا دیگران ارزشی قایل نیستند کا نمونه های زیادی رو حاج آقا در دانشگاه که مشت نمونه خروار است مشاهده کردند.
    پس بیایید کمی از اداب و اخلاق اسلامی و سنت رسولش و امامان معصومش را الگو قرار بدهیم.
    به امید ظهور دولت یار

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام حاج رضا مخلصیم درد دل عالی بود امیدوارم همهون تکون بخوریم

    • اعظم امامی می‌گه:

      برادر گرامی آقای صفری: علی رغم اینکه کلیت بحث شما را می پسندم اما سه نکته مهم رادریابیم
      اول اینکه تنها دغل بازیهای خواص نبود که سر امام حسین را بر سر نی برد، بلکه مردم کوفه، مردم نبودند. به گلابی بیشتر شبیه بودند.
      دوم اینکه. من معتقدم برخی از منافقین فردا تعدادی از همین اصولگرایان امروزند. مگر عباس عبدی همان فرد انقلابی نبود که از دیوار سفارت بالا رفت. مگر اکبر گنجی جز موسسین سپاه نبود؟ مگر آیت الله صانعی محبوب امام نبود؟ مگر هاشمی رفسنجانی مبارزه نستوه قبل و بعد از انقلاب نبود؟ مگر… همین مواردی که خود شما از عملکرد اصول گرایان مثال زدید به زیابی اثبات کننده همین مدعاست که همه اصولگرایان ناب و خالص نیستند و گذر زمان و حوادثی پیش روی انقلاب باید ماهیت واقعی آنها را بر ملا کند. همنطور که ماهیت امثال عبدی بر ملاشد.
      سوم اینکه، این مثل را همه شنیدیم. «این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی». قدرت شیرینی است و قدرت طلبان مگس. پس در زمانی که قدرت به دست اصول گرایان می افتد طبیعی است که منافقین این بار لباس اصول گرایی بپوشند و مثلا ذوب در ولایت شوند. من نگران نیستم. به زودی ماهیت واقعی اینها هم کما فی سابق معلوم خواهد شد.
      ان شالله ما جزو این منافقین نباشیم.

      • رضا صفری می‌گه:

        با سلام
        ممنون از نظرتون سرکار خانم امامی

        اتفاقاتی که امروز در ایران جاری هست تجربه 8 سال اصلاحات با رفتار هوشمندانه دوستان اعتدال و تدبیر و فکر کنم و امروز خیلی جالب است کسانی که دیروز در مقابل کوچکترین مساله صدایشان گوش فلک را پر کرده بود امروز در مقابل مسائل مشابه آنروزها از دیوار صدا درمی آید ولی از اینها هیچ صدایی در نمی آید،امروز در مقابل کارشکنی های شرکت های پژو و رنو از آنها ملتمسانه می خواهیم که در صنعت خودرو ما سرمایه گذاری کنن و یا بعد از توافقنامه ژنو و کارشکنی های غرب ما ملتمسانه می گوییم ما صحنه مذاکرات را ترک نمی کنیم و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است و عاجزانه از وزیر خارجه آمریکا می خواهیم که با ما مذاکره کند و یا می گویند ما باید پشت سر شعار “ما می توانیم ” رهبری حرکت کنیم ولی در عمل وابستگی بودجه به نفت را به بالای 70% می رسانیم و یا استفاده از ماشینهای گرانقیمت خارجی در تشریفات ریاست جمهوری و یا بازدید ریاست جمهوری از منطقه زلزله زده بوشهر و هیچ واکنشی نمی بینیم و اینجاست، ما باید این نکته را همیشه به خودمون گوشزد کنیم که همیشه تابع ولایت باشیم، نه یک قدم جلوتر و نه یک قدم عقب تر در این مورد داستان جالبی را ذکر می کنند: می گویند در یک روز بارانی حضرت پیامبر(ص) و سلمان در مسجد بودند و مردم وقتی وارد می شوند تنها یک جای پا می بینند و برایشان سوال می شود که حضرت رسول(ص) وسلمان چه طوری به مسجد آمده اند و سلمان در جواب می گوید من پای خود را دقیقا در جای پای حضرت رسول (ص) می گذاشتم و برای همین فقط یک رد پا وجود دارد و ما نیز اگر همین را آویزه گوشمان بکنیم دیگر منافقین نمی توانند کاری بکنند.
        و در آخر اینکه حرف شما درست که باطن اینها آشکار خواهد شد ولی ایا دوباره ما به جان هم نخواهیم افتاد و دوباره به جای همراهی و همکاری با یکدیگر به هم سنگ نمی اندازیم و …. من فکر می کنم اگر خودمون را اصلاح نکنیم این بازی تکرارخواهد شد و مردم نیز روی خوشی به ما نشان نخواهند داد.
        منظور از ما:اصولگرایان هستند.

  • ناشناس می‌گه:

    سلام حاجی امیدوارم هر چه زودتر حالتون خوب بشه
    والا ما نمیخواهیم گمنام بمونیم ولی گویا همه عوامل دست به دست هم میده گمنام بمونیم خاطرم هست تو یکی از جلسات شورای مرکزی بسیج فرمودید خواهرا برادرا لطفا فرم عضویت بسیحی فعال تکمیل کتید و حقیر سوال کردم که اگه بخواهیم گمنام بمونیم چیکار باید بکنیم شما هم گفتید لازم نکرده.یادش بخیر.وجود پر برکت شما خاطر خوشی رو برامون به یادگار گذاشته.به گفته ترکها نخسوزن خاطرات مربوط به اردوها یادوارها جلسات بسیج و ….،

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام بزرگوار خیلی لطف کردید بااینکه هنوز نمیدونم کدام بزگوار هستید اما دلم برای یاران بین الملل خیلی تنگ شده بخصوص گمنامهاش ! بارها گفته ام بچه های بین الملل هم مثل آن روزای قشنگ دفاع مقدس درذهنم ماندگار شده وشاید یکی ازدلایلش هم همین اخلاص شماها تو اون روزای سخت بودکه ماندگار شدوخلاصه دانشگاه بین الملل مثل دوکوه شده برام!

    • اعظم امامی می‌گه:

      حانم لالینی
      مقر شهدای گمنام قبلا تصاحب شده
      عملیات شناسایی باموفقیت انجام شد
      از طرف گروه تفحص
      امامی بیگلری ابراهیمی

  • مهدی اسفیدانی می‌گه:

    سلامتیه همه خوبا، گلچینا،خسته ها، مشتیا، باادبا، بامراما،بدرد بخورا، سینه سوخته ها، جیگردارا، کسایی که روز قیامت فقط زمین ازشون شاکیه، اونم از سنگینیه معرفتشونه

  • ابراهیمی دینانی می‌گه:

    روزگاری چشمها بیدار بود شاعر آدینه ی دیدار بود

    روزگاری غرق مستی می شدیم شهره ی دیوان هستی می شدیم

    رفت و آمدهایمان تلخی نداشت جمع استثنا و یا برخی نداشت

    با بسیجیها عطش جان میگرفت کفر هم دستور ایمان میگرفت

    با بسیجیها شرر ابهام داشت زندگی تسبیحگوی تام داشت
    سلام حاج آقا…شنیدم مرخص شدین به سلامتی و رفتین منزل… مدام با دوستان در تلاشیم که خدمتتون برسیم… روسیاهی ماست که همه ش نمیشه… این قصیده که چند بیتیش رو اینجا نوشتم یه بار وقتی از منزل شما داشتم برمیگشتم توی اتوبوس به ذهنم رسید و یادداشت کردم… حاصل گفته های شماست… حاج آقا برای روسیاها خیلی دعا کنید شاید ما هم درست شدیم:( آدرس وبلاگم رو میذارم اگه حوصله تون شد افتخاریه که حضور شما رو شاهد باشم….التماس دعا …یاعلی.http://dinan.parsiblog.com/

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      علیک سلام خیلی ممنون از بزرگواری شما.. من راضی به زحمت نیستم نگران هم نباشید بادمجان بم آفت ندارد! انشا الله دعاکنید دل و روحمان درست بشه جسم که باید بره زیرخاک دیرو زودشم مهم نیست.

  • طاهری می‌گه:

    سلام.عجب تحلیل جالب والبته اسفبار واگر جنس بینشمان آهن نباشدکه در پس این ضربات سمت وسوی پولادین بگیرد هرآینه بشکنیم و ازراه بدر رویم پس خدا را شاکریم که حداقل تاری از بافت ریسمان الهی در چنگ دارم. تحلیل کوتاه سرکار خانم امامی ، بسیط، هدفدار و تثبیت کننده بود ضمن اینکه از ایشان تشکر میکنم درخواست تحلیلهای قوی والبته شفاف رادارم. مطلب بعد اینکه این سایت از باب توجه ویژه به مسائل خاص، رفته رفته گسترده میشود واحتمالا باب میل حاج آقای زارع نیز همین باشد واین نشان توفیق است،لذا به تصور این جانب، نام سایت اصولا daneshjouye.mashrouti@ir باشد آنگاه توسعه وتبلیغ آن، منطقیتر خواهد بود. مطلب آخر اینکه، اگر آقای زارع دانشجوی مشروطی هستند پس ماها مردودیم . حتما با بنده همنظرید که کلید اقبال الهی در حب علیست .شما که ایده ذهنتون ونشان تنتان و مرام ومسلکتان همگی حکایت از جند علیست پذیرش از این بالاتر. این چند، خریداران سخنانتان مومنتر میکند. به این نعمتی که دارید غبطه میخورم. درحقتان دعا میکنم در حقمان دعا کنید. /نهم خاطره انگیز دیماه. طاهری

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام علیکم طاهری جان! خیلی خوش آمدید! گرچه هنوز نفهمیدم کدام طاهری؟!چون توفیق دارم چند رفیق طاهری را . سید نیستی؟انشاالله ازنظراتت اینجا استفاده کنیم!خوشحال شدم! التماس دعا!

  • طاهری می‌گه:

    سلام برادر عزیز وگرامی. بنده سیداسماعیل طاهری هستم. در لابلای عزیزان کامنتگذار، دوستانمان را نمیبینم ملکمحمدی، حسین رضایی، هاشمی، ذوالفقار و….

    _________برایتان دعای خیر می کنم.__________

    • دانشجوی مشروطی می‌گه:

      سلام! سید جان !خانواده خوبند! خیلی خوشحال شدم.ملک بنده خدا بیماریش جدی شده براش دعا کن !!! حسین رضایی ارتباطی باش ندارم . آقای مردانی هم که طرفای شماست . سیدجان انشاالله از نظراتت استفاده کنیم!

  • طاهری می‌گه:

    سلام. خانواده خدمتتون و خدمت خانوادتون سلام دارن.من از بیماری ملکمحمدی خبر ندارم دعا میکنم شفا بگیرن بحق امام رضا (روحی وارواح العالمین له الفدا) که امشب شب شهادت آن بزرگوار است. خبر بیشتر راتلفنی ازتون میگیرم.

ارسال دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.